ول زمان رویاروی میشود و به مبارزه می‌ایستد ... آن زیبائی راستین‌، سرشتی‌، ساده‌، روشن‌، ژرف‌، دارای وثوق و اطمینان‌، متین‌، و محترمی که قرص و محکم در برابر اهریمن صفتان جاهلیت ایستاده است‌:

(قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى).

پیغمبرانشان بدیشان گفتند: مگر درباره وجود خدا، آفریننده آسمانها و زمین‌، بدون مدل و نمونه پیشین‌، شک و تردیدی در میان است‌؟ (‌مگر عقل شما کتاب باز هستی را نمی‌نگرد و به مولف آن راه نمی‌برد؟‌)‌. او شما را فرامی‌خواند تا گناهانتان را ببخشاید و (‌از گذشته ناپاکتان صرف نظر نماید، و بدین زودیها هلاکتان نسازد و بلکه‌) تا مدت مشخصی (‌که در آن مرگتان فرامی‌رسد) شما را برجای و محفوظ دارد.  (ابراهیم/10)

(قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَمَا كَانَ لَنَا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطَانٍ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ).

پیغمبرانشان بدیشان گفتند: (‌همان‌گونه که گفتید) ما جز انسانهائی همچون شما نیستیم‌، ولیکن خداوند بر هرکس از بندگانش که بخواهد منت می‌نهد (‌و او را با لطف خود می‌نوازد و پیغمبرش می‌سازد) و ما را نسزد که دلیلی برایتان بیاوریم (‌و معجزه‌ای به شما بنمائیم‌) مگر با اجازه خدا (‌و توفیق او)‌. و مومنان باید به خدا توکل کنند و بس (‌و ما هم در برابر دشمنانگی شما بدو توکل می‌کنیم‌)‌. آخر چرا نباید به خدا توکل کنیم‌، و حال آن که او ما را به راهمان رهنمود کرده است‌؟ (‌راهی که خودش آن را پدید آورده است و همگان را به پیمودن آن دعوت فرموده است و آئین الهیش نام داده است‌، ما بر توکل خود می‌افزائیم‌) و حتما بر اذیت و آزارتان شکیبائی می‌نمائیم‌. و متوکلان باید بر خدا توکل کنند و بس‌.           (‌ابراهیم/ ١١-١٢)

این زیبائی چشمگیر و دلربا از این عرضه سرچشمه می‌گیرد که پیغمبران را در کاروان یگانه‌ای نشان می‌دهدکه در برابر جاهلیت یگانه‌ای ایستاده است و به رزم پرداخته است‌، و حقیقتی را به تصویر می‌کشدکه پشت سر شرائط و ظروف متغیر باقی و ماندگار مانده است‌، و از پس پرده زمان و مکان و نژادها و اقوام نشانه‌های برجسته‌ای از دعوت پیغمبران را نشان می‌دهد، و نشانه‌هائی از جاهلیتی را می‌نمایاند که در برابر پیغمبران ایستاده است و رزمیده است‌.

آن‌گاه این زیبائی جلوه‌گر می‌آید در پرده‌برداری از پیوندی‌که میان حقی است‌که دعوت پیغمبران بزرگوار با خود حمل می‌کرده است‌، و میان حقی‌که در وجود این جهان به امانت نهاده شده است‌:

(قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ).

پیغمبرانشان بدیشان گفتند: مگر درباره وجود خدا، آفریننده آسمانها و زمین‌، بدون مدل و نمونه پیشین‌، شک و تردیدی در میان است‌؟ (‌مگر عقل شما کتاب باز هستی را نمی‌نگرد و به مولف آن راه نمی‌برد؟‌)‌.

(وَمَا لَنَا أَلا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا).

آخر چرا نباید به خدا توکل کنیم‌، و حال آن که او ما را به راهمان رهنمود کرده است‌؟ (‌راهی که خودش آن را پدید آورده است و همگان را به پیمودن آن دعوت فرموده است و آئین الهیش نام داده است‌)‌.  (ابراهیم/12)

(أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ. وَمَا ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ.).

(‌ای مخاطب‌)‌! آیا نمی‌بینی که خداوند، آسمانها و زمین را چنان که باید آفریده است (‌و آنها را هماهنگ و منظم و مرتب پدیدار کرده و سر و سامان و نظم و نظام بخشیده است‌)‌. اگر بخواهد شما (‌مردمان نافرمان و ناسپاس‌) را از میان می‌برد و انسانهای (‌فرمانبردار و سپاسگزار) تازه‌ای را پدید می‌آورد. و این کار (‌میراندن شما و به جهان گسیل داشتن دیگران‌) برای خدا مشکل نیست‌.       (ابراهیم/19-20)

بدین منوال و بر این روال‌، پیوند ژرفی‌که میان حق موجود در این دعوت‌، و میان حق موجود در جهان است‌، جلوه‌گر می‌آید، و پدیدار و آشکار می‌شودکه این حق‌، حق یگانه‌ای است و با خدای حق یگانه‌، پیوند ثابت و استوار و ریشه‌دار دارد:

(وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الأرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ)‌. 

به درخت بدی می‌ماند که از سطح زمین کنده شده باشد (‌و در برابر وزش طوفانها هر روز به گوشه‌ای پرتاب گردد و ثبات و) قراری نداشته باشد.   (‌ابراهیم/26)

همچنین این زیبائی مجسم می‌گردد در احساسی‌که پیغمبران نسبت به حقیقت خدا پروردگار خود دارند، و مجسم می‌شود در دلهای این‌گروه برگزیده از میان بندگان‌:

(وَمَا لَنَا أَلا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ).

آخر چرا نباید به خدا توکل کنیم‌، و حال آن که او ما را به راهمان رهنمود کرده است‌؟ (‌راهی که خودش آن را پدید آورده است و همگان را به پیمودن آن دعوت فرموده است و آئین الهیش نام داده است‌. ما بر توکل خود می‌افزائیم‌) و حتماً بر اذیت و آزارتان شکیبائی می‌نمائیم‌، ومتوکلان باید بر خدا توکل کنند و بس‌)‌.   (ابراهیم/1٢) 

همه اینها پرتوهائی از آن زیبائی دلربا و فراخ‌افزا است‌، و تعبیر بشری نمی‌تواند جز اشاره‌هائی بدان بنماید، همان‌گونه‌که به ستاره دوردست اشاره می‌گردد، و اشاره نیز به نهایت‌گستره آن نمی‌رسد، ولی چشم فقط به درخشش آن خیره می‏‎گردد و بس.
--------------------------------------------------------------------------------
1– (فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ...)‌: این بخش از آیه رامی‌توان به شکلهای مختلف معنی‌کرد اگر معنی (‌ایدی‌) و (‌افواه‌) همان اندامهای مشهور بدن باشدکه دستهاو زبانها است‌، معانی جمله عبارت است از: دستهایشان را در دهانهایشان نهادندو از شدت خشم‌و بیزاری از دعوت پیغمبران‌، آنهارا گازگرفتند. دستهایشان‌رابه سبب غلبه خنده‌و قهقهه تمسخرآمیزبر دهانهایشان نهادند و پیغمبران را استهزاء ‌کردند. دستهایشان‌ را بر دهانهایشان نهادند یعنی ‌که ای داعیان ‌بس ‌کنید و ساکت باشید. دستهابشان‌ را بر دهانهای انبیاء نهادند و جلو سخنانشان را گرفتند. و ... اگر هم واژه‌های (ایدی‌)‌و (افواه‌) مجاز باشد، معانی جمله عبارت خواهدبود از:‌مراد از (‌ایدی‌)‌ دلائل‌ و حجتهای انبیاء‌ و نصائح ‌و راهنمائیهای ایشان است‌، و برگرداندن سخنها به دهانها، عدم پذیرش آنها است‌. یعنی سخنان خودتان برای خودتان‌ خوب است‌، ما آنهارا نمی‌شنویم و بدانها عمل