قعاً جای دقت است ... جاهلیت در طول زمان جاهلیت است ... جاهلیت تنها دوره‌ای از زمان نیست و بس‌؛ بلکه جاهلیت وضع و اعتقاد و جهان‌بینی و همایش افراد و اشخاصی براساس این اصول و ارکان است‌.

جاهلیت پیش از هر چیز استوار می‌گردد براساس کرنش بردن و پرستش‌کردن بندگان برای بندگان، و الوهیت بخشیدن و خدا کردن غیر خدا. یا ربوبیت و خداوندگاری دادن به غیر خدا - هر دو‌ی اینها نیز جاهلیت است - چه یکسان است‌که اعتقاد بر چندگانه‌پرستی و چند خدایی استوار باشد، و چه بر یگانه‌پرستی همراه با چند تا ارباب - یعنی سلطه‌داران و زورمداران -‌که این نیز به نوبه خود جاهلیت را به وجود می‌آورد و برقرار می‌دارد با تمام ویژگیهای ثانوی دیگری که جاهلیت دارد.

دعوت پیغمبران بر یگانگی خدا، و دور انداختن خداگونه‌های نادرست و ناروا، و خالص و مخلص گرداندن دین برای خدا - یعنی خالص و مخلص گرداندن کرنش بردن و پرستش کردن برای خدا و منحصرکردن یزدان سبحان به ربوبیت‌، یعنی حاکمیت و سلطه -‌استوار است‌. بدین جهت برخورد و مخالفت مستقیم دارد با قاعده‌ای‌که جاهلیت بر آن استوار است‌. درنتیجه دعوت پیغمبران خود به خود خطری برای وجود جاهلیت است‌، به‌ویژه زمانی که اسلام در مجموعه خاصی مجسم می‌شود، و افرادی را از مجموعه جاهلیت برمی‌گیرد و ایشان را از ناحیه اعتقادی و رهبری و دوستی و سرپرستی از جاهلیت جدا می‌سازد ... این هم کاری است‌که دعوت اسلامی در هر زمانی و در هر مکانی باید آن را انجام دهد. هنگامی‌که مجموعه جاهلی - با اندامها و اعضاء پیکره یگانه همپشتی‌که دارند - احساس خطری‌کنندکه قاعده وجود آنان را از لحاظ اعتقاد تهدید کند، همان‌گونه که وجود ایشان را تهدید می‌کند هر مجموعه‌ای‌که اعتقاد اسلامی در آنان مجسم شود و از مجموعه جاهلی ببرند و با ایشان به مقابله بپردازند ... بدین هنگام مجموعه جاهلی حقیقت موضعگیری خود را بی‌پرده در برابر دعوت اسلام پدیدار و نمودار می‌سازد.

پیکار میان دو مجموعه‌ای است‌که ممکن نبست میان آنان همزیستی مسالمت‌آمیز یا صلح و صفا برقرار شود. پیکار میان دو مجوعه‌ای است‌که هریک از آن دو مجموعه دارای اعضاء و اندامهای جداگانه‌ای است‌، و بر قاعده و قانون‌کاملا مخالف و ناسازگار با یکدیگر استوار و پایدار است‌. چه مجموعه جاهلی بر قاعده چند خدائی‌، یا تعدد ارباب، استوار است‌، و بدین خاطر در آن بندگان برای بندگان‌کرنش می‏‎برند و پرستش می‌کنند، و مجوعه اسلامی بر قاعده یگانگی الوهیت و یگانگی ربوبیت استوار است‌، و بدین خاطر در آن ممکن نیست بندگان برای بندگان‌کرنش ببرند و پرستش بکنند.

٣- وقتی‌که جاهلیت این‌گونه از جانب دعوت اسلامی احساس خطرکرده است‌، حق داشته است در این‌که با این دعوت به پیکار زندگی یا مرگ پرداخته است‌، پیکاری‌که صلح و آشتی و همزیستی مسالمت‌آمیزی نمی‌شناخته است ... جاهلیت واقعا در این پیکار خود را گول نزده است‌. همچنین پیغمبران بزرگوار -‌صلوات الله‌و سلامه‌علیهم‌-‌واقعا ‌خویشتن را و مومنان همراه خویش را در این پیکار گول نزده‌اند.

(وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُمْ مِنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا).

کافران (‌و سردستگان زندقه و ضلال‌، هنگامی که از راه دلیل با انبیاء برنیامدند، به زور متوسل شدند و) به پیغمبران خود گفتند: یا به آئین ما بازمی‌گردید یا این که شما را از سرزمین خود بیرون می‌کنیم‌.

کافران نمی‌پسندند که پیغمبران و مومنان همراه ایشان جدا و مستقل شوند و عقیده و رهبری و همایش جداگانه ویژه خود را داشته باشند. بلکه از ایشان می‌خواهند به آئین آنان برگردند، و در مجموعه آنان مندرج‌گردند، و در این مجموعه ذوب شوند. در غیر این صورت آنان را از خود می‌رانند و از سرزمین خویش تبعید می‌نمایند.

پیغمبران بزرگوار هم نپذیرفتندکه در مجموعه جاهلی آنان مندرج شوند، و د‌ر آن ذوب‌گردند، و شخصیت ویژه مجموعه خود را از دست دهند ... مجموعه‌ای‌که بر قاعده‌ای استوار می‌گردند که جد‌ای از قاعده‌ای است‌که مجموعه جاهلیت بر آن استوار می‌شوند ... پیغمبران و مومنان نگفتند -‌همان‌گونه‌که برخی از مردمان‌که حقیقت اسلام را نمی‌دانند، و حقیقت ترکیب‌بند پیکره اندامهای جامعه‌های اسلامی را نمی‌شناسد -‌می‌گویند: خوب چنین می‌کنیم! به آئین ایشان داخل می‌شویم و به میان مجمو‌عه جاهلی آنان می‌رویم تا این‌که به دعوت خودمان بپردازیم و به عقیده خودمان از لابلای وجود آنان خدمت‌کنیم‌!!!

جدا شدن عقیده مسلمان در جامعه جاهلی‌، قطعا و حتما جدا شدن مجموعه اسلامی ورهبری ودوستی و سرپرستی اسلامی را به دنبال می‌آورد ... در این‌کار هیچ اختیاری نیست ... بلکه‌کار قطعی و حتمی است و از مسلمات ترکیب‌بند اندامی جامعه‌ها است ... این ترکیب‌بند اسلامی‌، مجموعه جاهلی را در برابر دعوت اسلامی حساس می‌سازد، دعوت اسلامی‌که استوار بر قاعده پرستس مردمان برای یزدان یگانه جهان‌، و به دور انداختن اربابان و خداگونگان نادرست و ناروا از مراکز رهبری و سلطه و قدرت و شوکت است ... ا‌ز دیگر سو مندرج شدن در جامعه جاهلی هر فرد مسلمانی راکه در جامعه جاهلی ذوب‌گردد تبدیل به خادم و خدمتگزاری برای مجموعه جاهلی می‌سازد نه این‌که بتواند همان‌گونه‌که برخی ازگول خوردگان گمان می‏‎برند خادم و خدمتگزار آئین اسلام خود بماند.[4]

آ‌ن‌گاه حقیقت قضا و قدری می‌ماندکه باید دعوت‌کنندگان به سوی یزدان در همه احوال و اوضاع از آن غافل نمانند و آن این است‌که پیاده شدن وعده پیروزگرداندن و مکانت و منزلت بخشیدن یزدان به دوستان خود، و میان ایشان و میان قومشان به حق جدائی انداختن و داوری کردن‌، وقوع پیدا نمی‌کند و نمی‌شود، مگر پس از جدا شدن پیروان دعوت آسمانی و دوری گزیدنشان از پیروان مکتبهای زمینی‌، و مگر پس از جدا شدن از قومشان به سبب حقی‌که با خود دارند ... آن داوری و جدائی انداختن‌، از طرف یزدان هرگز روی نمی‌دهند وقتی‌که پیروان دعوت در جامعه جاهلیت ذوب و حل شده باشند و در دستگاه‌ها و تشکیلات جامعه جاهلیت به خدمتگزاری و کارمندی سرگرم باشند ... هر دوره ای از زمان که پیروان دعوت آسمانی در آن شل و ول بوده و بدین نحو در جامعه جاهلیت ذوب شده باشند، دوره تاخیر وعده یزدان به پیروزگرداندن و مقام و منزلت بخشیدن مومنان است‌، و خدا پیروزی و بهروزی ایشان را به آینده واگذار می‌کند و حواله می‌دارد ... این هم مسئولیت سنگینی است و دعوت‌کنندگان به سوی خدا باید درباره آن نیکو بیندیشند، دعوت‌کنندگانی که آگاه و هوشیار و بیدارند و توانا بر انجام کار دعوت به سوی کردگارند.

٤- در پایان‌، در برابر زیبائی چشمگیر و دلربائی می‌ایستیم که قرآن مجید در آن کاروان ایمان را نشان می‌دهد، بدان‌گاه که این کاروان بزرگوار با جاهلیت گمراه و سرگشته در 