 ستمکاران را به سبب ظلم و شرکشان و دوری گزیدنشان از نور راهنما، و پریشانی در بیابان برهوت تاریکیها و خیال‌پردازیها و خرافات و پیروی از برنامه‌ها و شریعتهائی که ساخته و پرداخته و برگزیده هو‌ا و هوس هستند، و خدا آنها را برنگزیده است و اختیار ننموده است‌، گمراه می‌سازد.[2] خدا ایشان را برابر سنت و قانون خودگمراه می‌سازد. سنت و قانونی که سرانجام کسی را به‌گمراهی می‌کشاند و در بیابان برهوت حیران می‌گرداند و گریزان از حق و هدایت می‌نمایدکه ظلم و ستم در پیش‌گیرد و از دیدن نور خویشتن را به‌کوری بزند و در برابر هوا و هوس‌کرنش ببرد.

(وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ).

و خداوند هرچه بخواهد انجام می‌دهد.

خداوند هرچه بخواهد می‌کند با اراده و مشیت مطللقه‌ای که سنت و قانون را برمی‌گزیند، ولی خودش مقید به سنت و قانون نیست ولیکن آن را می‌پسندد و بدان خشنود می‌گردد تا زمانی‌که حکمت چنین اقتضاء کند که آن سنت و قانون دگرگون شود، آن وقت است‌که دگرگونی حاصل می‌گردد، آن هم در محدوده اراده و مشیتی‌که هیچ قدرت و قوتی در برابرش تاب ایستادن ندارد، و هیچ سد و مانعی بر سر راهش نمی‌ماند، و هر چیز که در جهان است بدان‌گو‌نه جامه هستی به تن می‌کند و صورت می‌پذیردکه او بخواهد.

با این خاتمه‌، پیرو داستان بزرگ رسالتها و دعوتها تمام می‌شودکه نیمه اول این سوره و بیشترین سخن آن را فراگرفته است‌، سوره‌ای‌که به نام ابراهیم پدر انبیاء نام‌گذاری گردیده است‌. این داستان از درخت سایه‌دار وگُشَنی صحبت می‌کندکه بهترین میوه‌ها را به بار می‌آورد، و سخن خوب و پاکی را دربر داردکه در نسلهای پیاپی تازه به تازه می‌شود، و پیوسته بزرگ‌ترین حقیقت را در ضمن خود می‌گیرد، حقیقت رسالت واحده‌ای که دگرگون نمی‌شود، و دعوت واحده‌ای که دگرگو‌ن نمی‌شود، و دعوت واحده‌ای که تبدیل و تغییر نمی‌شناسد، و توحید و یگانگی یزدان واحدی‌که چیره و توانا بر همه چیز است‌.

*
هم‌اینک اندکی در برابر حقائق برجسته‏ای می‌ایستیم که داستان پیغمبران با جاهلیت‌، آنها را عرضه می‌دارد. حقائقی‌که تند و سریع در لابلای عرضه‌کردن روند قرآنی بدانها اشاره‌کردیم‌، و معتقدیم‌که این حقائق نیاز به ایستادنهای جداگانه دیگری دارد:

ا- ما در این داستان بالای حقیقت نخستین برجسته‌ای می‌ایستیم‌که آن را یزدان کار بجا و آگاه برایمان روایت می‌دارد ... کاروان ایمان از بامداد تاریخ بشریت‌،‌ کاروان یگانه پیوسته‌ای بوده است‌، و پیغمبران بزرگوار یزدان قافله‌سالاران آن بوده‌اند و آن را رهنمود و رهنمون کرده‌اند، و به سوی حقیقت یگانه‌ای فراخوانده‌اند، و دعوت یگانه‌ای را فریاد داشته‌اند، و برابر برنامه یگانه‌ای حرکت کرده‌اند و راه را سپری نموده‌اند ... همه پیغمبران مردمان را به سوی الوهیت یگانه‌، و ربوبیت یگانه‌، دعوت‌کرده‌اند، و همه آنان با خداکسی را به فریاد نخوانده‌اند و پرستش ننموده‌اند، و بر کسی جز خدا توکل نکرده‌اند و پشت نبسته‌اند، و به پناهگاهی جز پناهگاه خدا پناهنده نگردیده‌اند، و سند و دستاویزی جز او را برای خود نشناخته‌اند و سراغ نگرفته‌اند.

در این صورت‌،‌کار اعتقاد به خدای یگانه چنان نیست که «‌دانشمندان سنجش ادیان‌» ‌گمان می‌برند و می‌گویند: دین از چندگانه‌پرستی به دوگانه‌پرستی‌، و از آن به یگانه‌پرستی تحول و ترقی پیداکرده است‌. از پرستش شبحها و روحها و ستاره‌ها و سیاره‌ها به پرستش خدای یکتا رسیده است‌. همین دین با تحول و ترقی تجربه بشری وعلم بشری، و با تحو‌ل و ترقی دستگاه‌ها و تشکیلات سیاسی‌، و منتهی شدن دستگاه‌ها و تشکلات سیاسی به اوضاع و احوال یگانه‌ای که تحت سلطه و قدرت یگانه‌ای درآمده است‌، تحول و ترقی پیداکرده است ...

رسالتهای آسمانی از بامداد تاریخ‌، اعتقاد به خدای یگانه را با خود آورده‌اند. این حقیقت در هیچ رسالتی از رسالتهای آسمانی‌، و در هیچ دینی از ادیان آسمانی تبدیل و تغییر پیدا نکرده است‌، همان‌گونه که خدای کاربجا و آگاه برایمان روایت می‌فرماید.

اگر این «‌دانشمندان‌» می‌گفتند: قابلیت انسانها برای پذیرش عقیده یگانه‌پرستی‌که پیغمبرن آن را با خود آورده‌اند، از زمان پیغمبری تا زمان پیغمبر دیگری ترقی یافته است و اوج‌گرفته است‌، و بت‌پرستیهای جاهلیت متاثر می‌گردیده‌اند از عقاید یگانه‌پرستی‌ای‌ که کاروان پیغمبران بزرگوار با آن عقائد یگانه‌پرستی در زمانهای متوالی به جنگ بت‌پرستیها رفته‌اند و پیکار کرده‌اند، تا زمانی فرارسیده است‌که عقیده یگانه‌پرستی بیشتر مقبول افتاده است و از طرف عامّه مردمان بهتر پذیرفته شده است‌، زیرا رسالتهای آسمانی پیاپی گردیده‌اند، و عوامل دیگری که این دانشمندان آنها را در یکتاپرستی موثر می‌دانند خوبتر کارگر افتاده‌اند، همچون سخنی از این «‌دانشمندان‌» خوشایند و پذیرفتنی بود ... ولی دانشمندان سنجش ادیان متا‌ثر از برنامه و روالی در بررسی و پژوهش هستندکه پیش از هر چیز بر پایه دشمنی نهانی‌کهن باکلیسا استوار است - هرچند که دانشمندان معاصر همچون دشمنانگی‌ای را در مد نظر نداشته باشند - از دیگر سو دانشمندان سنجش ادیان تحت تاثیر میل نهانی -‌آگاهانه یا ناآگاهانه - به درهم شکستن برنا‌مه دینی در میدان اندیشه‌، و اثبات این هستندکه دین هرگز از سوی خدا وحی نگردیده است و پیام نشده است‌. بلکه دین تلاشی از سوی انسانها بوده است‌، و بر آن همان قواعد و قوانینی جاری و حاکم است‌که بر تحول و ترقی مردمان در ا‌ندیشه و تجربه و شناخت علمی‌، جاری و حاکم است‌، بدون هیچ‌گونه فرق و جدائی ... از این دشمنانگی کهن و از این میل نهانی‌، برنامه دانش سنجش ادیان سرچشمه می‌گیرد، و با وجود این ‌«‌علم‌» نامیده می‌شود و بسیاری از مردمان گول آن را می‌خورند و شیفته آن می‌گردند!

اگر جائز باشد کسی گول این «‌علم‌» را بخورد، سزاوار مسلمان نیست‌که یک لحظه هم‌گول آن را بخورد، مسلمانی‌که به آئین خود ایمان دارد، و به برنامه این آئین در توضیح همچون حقیقتی احترام می‌گذارد. این چنین مسلمانی را نسزد سخنی را به عنوان حجت و برهان ذکر کند که مستقیما با گفته‌های آئینش‌، و با برنامه روشن آئینش درباره این کار بزرگ مخالفت و برخورد دارد.[3]

٢- این کاروان بزرگوار انبیاء - در این صورت - با دعوت یگانه‌ای‌، و با عقیده یگانه‌ای‌، با انسانهای گمراه رویاروی گردیده است‌، و این دعوت یگانه همراه با عقیده یگانه‌، رویاروئی یگانه‌ای داشته است - همان‌گونه که روند قرآنی با چشم‌پوشی از زمان و مکان بیان می‌دارد، و حقیقت یگانه متصل به همی از فراسوی زمان و مکان را آشکار و نمودار می‌سازد - و همان‌گونه‌که دعوت پیغمبران تبدیل و تغییری پیدا نکرده است رویاروئی با جاهلیت نیز تبدیل و تغییری پیدا نکرده است‌.

این حقیقتی است‌که و