 را انکار می‌کنم‌)‌. بی‏گمان کافران عذاب دردناکی دارند.

خدا را! خدا را! واقعا شیطان‌، شیطان است‌! شخصیت شیطان چنان‌که هست در اینجا به تمام وکمال پیدا و هویدا می‌گردد، همان‌گو‌نه‌که شخصیب ضعیفان و شخصیت مستضعفان در آن‌گفتگو پیدا و هو‌یدا شد. اهریمنی‌که به دلها و سینه‌ها وسوسه انداخته است‌، و دیگران را به ‌گناه و سرکشی تشویق و ترغیب‌کرده است‌، وکفر را آراسته است و پیراسته است‌، و ایشان را از گوش فرادادن و شنیدن دعوت بازداشته است ... هم اینک او است‌که بدانان طعنه‌زنان می‌گو‌ید، طعنه‌ای‌که دردآور است و به ژرفاهای درونشان فرومی‌خزد، وقتی هم بدیشان می‌گوید وطعنه می‌زندکه نمی‌توانند پاسخ او را بدهند -‌وکار ازکارگذشته است -‌او اکنون بدنشان می‌گوید، و فرصت هم از دست رفته است و وقت سود بردن از سخن نمانده است‌:

(إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ).

خداوند (‌بر زبان پیغمبران‌) به شما وعده راستینی داد (‌که فرمانبرداران را پاداش و نافرمانبرداران را پادافره خواهم داد، و بدان وفا کرد) و من به شما وعده دادم (‌که ثواب و عقاب و بهشت و دوزخی در میان نیست‌) و با شما خلاف وعده کردم (‌و دروغ گفتم‌)‌.

سپس نیش دیگری بدیشان می‌زند باگفتن این‌که آنان پاسخ او را داده‌اند و پیشنهاد وی را پذیرفته‌اند. اوکه بر ایشان سلطه و قدرتی نداشته است‌. این آنان بوده‌اند که به ترک شخصیتهای خود گفته‌اند، و دشمنی قدیمی اهریمن را با خود فراموش‌کرده‌اند، و به دعوت باطل او پاسخ داده‌اند، و دعوت حق و راستین خدا را رها کرده‌اند:

(وَمَا كَانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي).

و من بر شما تسلطی نداشتم (‌و کاری نکردم‌) جز این که شما را دعوت (‌به گناه و گمراهی‌) نمودم و شما هم (‌گول وسوسه مرا خوردید و) دعوتم را پذیرفتید!. آن‌گاه ایشان را سرزنش میکند، و آنان را به سرزنش کردن خو‌دشان فرامی‌خواند. ایشان را سرزنش می‌کند در برابر این‌که از او اطاعت کرده‌اند و فرمانبرداری نموده‌اند!:

(فَلا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ).

پس‌مرا سرزنش‌مکنید وبلکه خویشتن را سرزنش بکنید!.

سپس از ایشان‌کناره‌گیری می‌کند، و دست خود را از ایشان می‌شوید. این کار را اهریمنی انجام می‌دهدکه قبلا بدیشان وعده می‌داد و امیدوار و آرزومندشان می‌کرد، وآنان را وسوسه می‌نمودکه هیچ‌کسی برشما پیروز نمی‌گردد. امّا حالا اگر او را به فریاد خوانند و به کمک طلبند، پاسخشان نمی‌گوید، و اگر ایشان را به فریاد خواند و به‌کمکشان طلبد، بدو پاسخ نمی‌گویند و به یاریش نمی‌شتابند:

(مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ).

(‌امروز) نه من به فریاد شما می‌رسم و نه شما به فریاد من می‌رسید. 

میان ما رابطه و پیوندی و دوستی و رفاقتی نیست‌! آن‌گاه از این که او را انباز خدا کرده‌اند بیزاری می‌جوید و اصلا این انبازکردن را انکار می‌کند:

(إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِي).

من (‌امروز) از این که مرا قبلا (‌در دنیا برای خدا) انباز کرده‌اید، تبری می‌جویم‌!. 

سپس اهریمن سخنرانی اهریمنانه خود را با فرود آوردن تازیانه کمرشکن بر دوستان خویش به پایان می‏‎برد و آخرین تیر خلاص را بدیشان می‌زند:

(إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ).

بی‏گمان کافران عذاب دردناکی دارند.

واویلا بر اهریمن! و بدا به حال ایشان‌که چو دوست و سرپرستی دارند! دوست و سرپرستی‌که آنان را به سوی گمراهی خوانده است و از او اطاعت کرده‌اند، ولی پیغمبران ایشان را به سوی خدا خوانده‌اند، و آنان پیغمبران را تکذیب کرده‌اند و خدا را انکار نموده‌اند! پیش از آن‌که پرده فروافتد، برکناره دیگر، ملت مومن را می‌بینیم‌، ملتی‌که به مقصود و مراد خویش رسیده‌اند و رستگار گردیده‌اند:

(وَأُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلامٌ).

کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای پسندیده و شایسته کرده‌اند، به باغهائی برده می‌شوند که در زیر (‌کاخها و درختان‌) آنها جویبارها روان است و با اجازه و توفیق پروردگارشان جاودانه در آنجاها می‌مانند (‌و از سوی خدا و فرشتگان‌) درودشان (‌می‌فرستند که‌) عبارت است از سلامتان باد!.

پرده فرومی‌افتد ...

وای چه صحنه‌ای بود! وای داستان دعوت و دعوت‌کنندگان با تکذیب‌کنندگان و طاغیان و سرکشان چه پایانی داشت‌!

*
در سایه این داستان با تمام فصلهائی‌که دارد، در دنیا و‌قتی که ملت‌های پیغمبران رویاروی جاهلیت ستمگر ایستاده‌اند:

(وَاسْتَفْتَحُوا وَخَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ. مِنْ وَرَائِهِ جَهَنَّمُ وَيُسْقَى مِنْ مَاءٍ صَدِيدٍ. يَتَجَرَّعُهُ وَلا يَكَادُ يُسِيغُهُ وَيَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٍ وَمِنْ وَرَائِهِ عَذَابٌ غَلِيظٌ.).

و (‌پیغمبران از پروردگارشان‌) طلب پیروزی و (‌غلبه بر قوم خود) کردند (‌هنگامی که از ایمان آوردنشان مایوس گشتند، و خداوند آنان را فتح و ظفر بخشید و سود بردند) و هر قلدر و گردنکش منحرف و باطلگرائی‌، زیانمند و نامراد گردید. جلو او دوزخ قرار دارد و (‌در آن‌) از خونابه نوشانده می‌شود. آن را (‌به ناچار و با رنج بسیار) جرعه جرعه می‌نوشد، و به هیچ‌وجه گوارایش نمی‌یابد، و (‌موجبات‌) مرگ از هرسو بدو روی می‌آورد و حال این که نمی‌میرد، (‌تا از آنچه بدان مبتلا است نجات یابد) و بر سر راه او (‌هر زمان و آن‌) عذاب بسیار سختی است.

و در آخرت بدان‌گونه‌که آن صحنه منحصر به فرد را دیدیم‌، صحنه کسانی که تکبر ورزیده بودند و صحنه ضعیفان و اهریمن‌، همراه با آن‌گفتگوی شگفت ...

در سایه این داستان و سرنوشتهای ملت خوب و پاک‌، و دسته بد و ناپاک‌، خدا مثل سخن خوپ و پاک و سخن بد و ناپاک را می‌زند تا سنت و قانون ساری و جاری در این زندگی به تصویرکشیده شود، و این حاشیه داستان پس از فرو افتادن برده‌، خاتمه داستان گردد:

(أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ. تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللَّهُ الأمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ. وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الأرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ.).

بنگر که خدا چگونه مثل می‌زند: سخن خوب به درخت خوبی می‌ماند که تنه آن (‌در زمین‌) استوار و شاخه‌هایش در فصا (‌پراکنده‌) باشد. بنا به اراده و خواست خدا هر زمانی میوه خود را بدهد (‌و دائما به بار نشسته و سرسبز و خرم باشد)‌. خداوند برای مردم مثلها می‌