 صفت ضعف را به ضعیفان ملحق نمایند. بلکه آنان خودشان ضعیف هستند، چون ضعف‌گریبانگیر جان و دل وکرامت ایشان گردیده است‌که ویژه‌ترین وبژگیهای انسان و مایه عزت و احترام انسان هستند!

قطعاً مستضعفان بسیارند، و طاغوتها اندکند. چه‌کسی است‌که بسیار را در برابر اندک به‌کرنش وامی‌دارد؟ چه چیزی است‌که بسپار را به خشوع و خضوع درمی‌آورد؟ چیزی‌که بسیار را به خشوع و خضوع درمی‌آورد ضعف جان‌، و سقوط همّت‌، وکمی‌کرامت‌، و شکست درونی و دست برداشتن از عظمت و عزتی است‌که یزدان به آدمیزادگان بخشده است‌!

طاغیان و سرکشان نمی‌توانندکه عامّه مردمان را خوار و حقیرکنند مگر با میل و رغبت خود عامّه مردمان‌. چه عامّه مردمان می‌توانند جلو طاغیان و سرکشان را بگیرند و در برابرشان ایستادگی‌کنند اگر بخواهند. زیرا چیزی که این رمه‌هاکم دارند خواستن و اراده کردن است‌!

خواری و حقارت سرچشمه نمی‌گیرد مگر از قابلیت خواری و حقارتی‌که در درون این خواران و حقیران است ... این قابلیت تنها چیزی است‌که طاغیان و سرکشان بر آن تکیه می‌کنند!!!

خواران و حقیرآن در اینجا در سن نمایش آخرت با ضعف و پیروی خود از کسانی‌که تکبر ورزیده‌اند و خو‌یشتن را بزرگتر از دیگران دیده‌اند، پدیدار می‌آیند و از ایشان می‌پرسند:

(إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ).

ما پیروان شما بودیم‌، آیا می‌توانید چیزی از عذاب خدا را از سر ما بردارید؟‌!.

آیا ما از شما پیروی کرده‌ایم وکارمان بدینجا کشیده است و بدین سرنوشت دردناک‌گرفتار آمده‌ایم‌؟‌!

یا شاید آنان وقتی‌که عذاب را می‌بینند می‌خواهند مستکبران را در برابر همچون رهبری و ریاستی‌که ایشان را بدینجا کشانده است و به عذاب‌گرفتارکرده است‌، سرزنش و تنبیه‌کنند؟ روند قرآنی‌گفتار ایشان را نقل می‌کند، و به هر حال خواری و حقارت ازگفتارشان نمایان است‌. کسانی هم‌که مستکبر بوده‌اند و خویشتن را بزرگتر از دیگران دیده‌اند‌، بدین پرسش پاسخ می‌گویند:

(قَالُوا لَوْ هَدَانَا اللَّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِنْ مَحِيصٍ).

می‌گویند: اگر خداوند ما را (‌به راه رستگاری‌) رهنمود می‌کرد، ما هم شما را (‌به راه نجات‌) رهنمود می‌کردیم‌. (‌ولی ما خودمان گمراه بودیم و شما را نیز گمراه کردیم‌. هم اینک‌) چه بی‌تابی کنیم و چه شکیبائی نمائیم یکسان است (‌و سودی به حال خراب ما ندارد، و از عذاب خدا) راه نجات و گریزی برای ما نیست‌.

این پاسخی است‌که دلتنگی و ناراحتی از آن پیدا است‌:

(لَوْ هَدَانَا اللَّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ).

اگر خداوند ما را (‌به راه رستگاری‌) رهنمود می‌کرد، ما هم شما را (‌به راه نجات‌) رهنمود می‌کردیم‌.

پس چرا ما را لومه و سرزنش می‌کنید؟ مگر نه این است‌که ما و شما هر دو یک راه را به سوی یک سرنوشت درپیش گرفته‌ایم‌؟ ما راهیاب نبوده‌ایم و لذا شما را گمراه‌کرده‌ایم‌. اگر خدا ما را راهیاب می‌کرد شما را با خود به سوی هدایت رهبری می‌کردیم و به هدایت می‌رساندیم‌، همان‌گونه‌که ما خودگمراه شدیم و شما را به سوی گمراهی رهبری کردیم و به گمراهی رساندیم‌! آنان هدایت ایشان و گمراهی آنان را به خدا نسبت می‌دهند. هم اینک آنان به قدرت خدا اقرار و اعتراف می‌کنند، در صورتی‌که قبلا خدا را و قدرت او را انکار می‌کردند. به گونه‌ای خویشتن را بر ضعیفان والا می‌گرفتند و بالا می‌دیدندکه انگار برای قدرت توانمند و چیره یزدان حساب وکتابی باز نمی‌کنند و اصلا آن را بشمار نمی‌آورند! آنان هم اینک از مسئولیت و پیامد گمراهی و گمراهسازی‌، با ارجاع کار به خدا می‌گریزند ... خدای سبحان همان‌گونه که خود فرموده است‌، به گمراهی دستور نمی‌دهد:

(أنّ الله لا یأمر بالفحشاء).

حداوند قطعا به کار زشت دستور نمی‌دهد.  (اعراف/28)

آن‌گاه مستکبران باگوشه چشمی نهان ضعیفان را سرزنش می‌کنند و سقلمه می‌زنند. بدیشان اعلام می‌کنندکه جزع و فزع هیچ فائده‌ای ندارد، همان‌گونه‌که صبر و شکیبائی هم هیچ بهره و سودی نمی‌رساند عذاب واقعا درگرفته است‌، و شکیبائی و ناشکیبائی آن را دفع نمی‌کند و برنمی‌گرداند. فرصت از دست رفته است و وقت آن‌گذشته است که جزع و فزع در آن سودمند می‌افتاد و انسان را از عذاب می‌رهاند و گمراهان را به هدایت برمی‌گرداند. شکیبائی در آن بر سختیها و دشواریها سودمند می‌افتاد و رحمت خد ایشان را دربر می‌گرفت‌. همه چیز پایان پذیرفته است و کار از کارگذشته است‌. دیگرگریزگاه و پناهگاهی در میان نمانده است‌:

(سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِنْ مَحِيصٍ).

چه بی‌تابی کنیم و چه شکیبائی نمائیم یکسان است (‌و سودی به حال خراب ما ندارد، و از عذاب خدا) راه نجات و گریزی برای ما نیست‌.

کار ازکارگذشته است و همه چیز به پایان آمده است‌. جدال و ستیز تمام شده است‌، وگفتگو خاموش گردیده است و مجال سخن نمانده است ... بر سن نمایش چیز شگفتی را می‌بینیم‌. اهریمن را می‌بینیم ... اهریمنی‌که به سوی گمراهی فرامی‌خو‌اند و ندا درمی‌داد، و شتربان و سرکاروان‌گمراهان بود ... هم اینک او را با جامه کاهنان و غیبگویان می‌بینیم‌، و شاید با جامه شیطان نمودارگردیده است‌، و یکسان با ضعیفان و با مستکبران شیطنت آغازیده است! با سخنانی با ایشان صحبت می‌کندکه برای ایشان از عذاب سخت‌تر و دردآورتر است‌:

(وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الأمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِي مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ).

و اهریمن (‌سردسته کفر و ضلال‌) هنگامی که کار (‌حساب و کتاب‌) به پایان رسید (‌و بهشتیان آماده بهشت و دوزخیان آماده دوزح شدند، خطاب به پیروان بدبخت خود) می‌گوید: خداوند (‌بر زبان پیغمبران‌) به شما وعده راستینی داد (‌که فرمانبرداران را پاداش و نافرمانبرداران را پادافره خواهم داد، و بدان وفا کرد ) و من به شما وعده دادم (‌که ثواب و عقاب و بهشت و دوزخی در میان نیست‌) و با شما خلاف وعده کردم (‌و دروغ گفتم‌) و من بر شما تسلطی نداشتم (‌و کاری نکردم‌) جز این که شما را دعوت (‌به گناه و گمراهی‌) نمودم و شما هم (‌گول وسوسه مرا خوردید و) دعوتم را پذیرفتید. پس مرا سرزنش مکنید و بلکه خویشتن را سرزنش بکنید. (‌امروز) نه من به فریاد شما می‌رسم و نه شما به فریاد من می‌رسید. من امروز از این که مرا قبلا (‌در دنیا برای خدا) انباز کرده‌اید، تبری می‌جویم (‌و آ