ریزترین آنها از حرکت و جنبش و فعل و انفعال و گفتگوی میان ضعیفان و مستکبران‌، و میان اهریمن و همگان است‌:

(وَبَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعًا فَقَالَ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ قَالُوا لَوْ هَدَانَا اللَّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِنْ مَحِيصٍ. وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الأمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِي مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ.).

(‌روزی که قیامت نام دارد) همه در برابر خدا ظاهر و آشکار می‌گردند. (‌در این هنگام‌) ضعیفان (‌که پیروان نادان نیرومندانند، از راه تمسخر) به کسانی می‏‎گویند که خویشتن را (‌در دنیا) بزرگ می‌پنداشتند: ما پیروان شما بودیم‌، آیا می‌توانید چیزی از عذاب خدا را از سر ما بردارید؟‌! (‌در پاسخ‌) می‌گویند: اگر خداوند ما را (‌به راه رستگاری‌) رهنمود می‌کرد، ما هم شما را (‌به راه نجات‌) رهنمود می‌کردیم‌، (‌ولی ما خودمان گمراه بودیم و شما را نیز گمراه کردیم‌. هم اینک‌) چه بی‌تابی کنیم و چه شکیبائی نمائیم یکسان است (‌و سودی به حال خراب ما ندارد، و از عذاب خدا) راه نجات و گریزی برای ما نیست‌. و اهریمن (‌سردسته کفر و ضلال‌) هنگامی که کار (‌حساب و کتاب‌) به پایان رسید (‌و بهشتیان آماده بهشت و دوزخیان آماده دوزخ شدند، خطاب به پیروان بدبخت خود) می‌گوید: خداوند (‌بر زبان پیغمبران‌) به شما وعده راستینی داد (‌که فرمانبرداران را پاداش و نافرمانبرداران را پادافره خواهم داد، و بدان وفا کرد) و من به شما وعده دادم (‌که ثواب و عقاب و بهشت و دوزخی در میان نیست‌) و با شما خلاف وعده کردم (‌و دروغ گفتم‌) و من بر شما تسلطی نداشتم (‌و کاری نکردم‌) جز این که شما را دعوت (‌به گناه و گمراهی‌) نمودم و شما هم (گول وسوسه مرا خوردید و) دعوتم را پذیرفتید. پس مرا سرزنش مکنید و بلکه خویشتن را سرزنش بکنید (امروز) نه من به فریاد شما می‌رسم و نه شما به فریاد من می‌رسید. من امروز از این که مرا قبلا (‌در دنیا برای خدا) انباز کرده‌اید، تبری می‌جویم (‌و آن را انکار می‌کنم‌)‌. بی‏گمان کافران عذاب دردناکی دارند.

(وَأُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلامٌ).

و کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای پسندیده و شایسته کرده‌اند، به باغهائی برده می‌شوند که در زیر (‌کاخها و درختان‌) آنها جویبارها روان است و با اجازه و توفیق پروردگارشان جاودانه در آنجاها می‌مانند (‌و از سوی خدا و فرشتگان‌) درودشان (‌می‌فرستند که‌) عبارت است از: سلامتان باد!. 

داستان انتقال پیدا می‌کند ... داستان دعوت و دعوت‌کنندگان‌، و تکذیب‌کنندگان و طاغیان و سرکشان ... داستان از نمایش دنیا به نمایش آخرت انتقال پیدا می‌کند:

(وَبَرَزُوا لِلَّهِ جَمِيعًا).

همه در برابر خدا ظاهر و آشکار می‌گردند.

طاغیان و سرکشان تکذیب‌کننده و پیروان آنان‌که از ضعیفان خوار بودند ... اهریمن همراه با آنان است ... سپس کسانی هستند که به پیغمبران ایمان آورده‌اند و کارهای نیکو و پسندیده کرده‌اند ... ظاهر و آشکار می‌شوند «‌همگی‌» بدون هیچ‌گونه پرده و پوششی‌. همیشه هم برای خدا ظاهر و آشکار بوده‌اند. ولیکن این زمان آنان خودشان هم می‌دانند و احساس می‌کنند که ظاهر و آشکارند و پرده و پوششی ایشان را پنهان و نهان نمی‌دارد و نمی‌پوشاند، و حفظ‌کننده‌ای آنان را مصون و محفوظ نمی‌گرداند ... جملگی ظاهر و آشکار گردیده‌اند، وگستره قیامت را پرکرده‌اند، و پرده ازکار همگان برافتاده است‌، وگفتگو درگرفته است‌:

(فَقَالَ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ).

ضعیفان (‌که پیروان نادان نیرومندانند، از راه تمسخر) به کسانی می‌گویند که خویشتن را (‌در دنیا) بزرگ می‌پنداشتند: ما پیروان شما بودیم‌، آیا می‌توانید چیزی از عذاب خدا را از سر ما بردارید؟‌!.

ضعیفان همان ضعیفانند. آنان کسانیند که از ویژه‌ترین ویژگیهای انسان بزرگوار در پیشگاه دادار دست برداشته‌اند، وقتی که از آزادی شخصیت خود در اندیشیدن و اعتقاد داشتن و روکردن و جهتگیری نمودن دست کشیده‌اند، و خویشتن را پیرو خود بزرگ‌بینان و مستکبران و طاغیان و سرکشان کرده‌اند، و برای غیرخدا کرنش برده‌اند و پرستش نموده‌اند، و کرنش بردن و یرستش‌کردن بندگان را برکرنش بردن و پرستش کردن یزدان برگزیده‌اند. ضعف هم تازه عذر نیست‌. بلکه ضعف گناه بشمار است‌. زیرا خداوند از کسی نمی‌پذیرد که ضعیف باشد. خدا جملگی مردمان را به سوی پناهگاه خود دعوت می‌کند، تا در پناه او چیره و نیرومند باشند و به عزت و قدرت برسند، چیره شدن و نیرومندگردیدن و عزیز و مقتدر گشتن در د‌ست خدا و ازآن او است‌. خدا نمی‌خواهد و نمی‌پسندد که کسی با اختیار و اراده خود از سهم آزادی خویش دست بردارد - آزادی‌که ملاک انسان بودن و میزان بزرگداشت او است - یا بدون اختیار و اراده خود از سهم آزادی خویش دست بردارد. نیروی مادی - هرچه و هر اندازه که باشد - نمی‌تواند انسانی را بنده کند که آزادی را بخواهد، و به کرامت و آدمیت خود چنگ زند. حداکثر چیزی‌که این نیرو بتواند بکند این است‌که بر پیکر انسان دسترسی پیداکند و آن را اذیت و آزار برساند و به غل و زنجیر بکشاند و اسیر و زندانی گرداند. ولی دل‌، یا جان‌، و یا خرد را کسی نمی‌تواند اسیر و زندانی‌کند، و خوار و پست‌گرداند، مگر این‌که صاحب آنها دل یا جان‌، و یا خرد را به اسارت و زندانی و خواری و پستی تحویل د‌هد!

چه‌کسی است‌که بتواند این ضعیفان را در عقیده و اندیشه و رفتار پیرو متکبران ‌گرداند؟ چه‌کسی است‌که بتواند این ضعیفان را به‌کرنش بردن و پرستش ‌کردن غیرخدا وادارد؟ خدائی‌که آفریدگار و روزی‌دهنده و عهده‌دار کار و بار ایشان است نه کس دیگری جز او. هیچ‌کسی نمی‌تواند چنین‌کند، مگر اشخاص ضعیف خودشان‌. آنان خودشان ضعیف هستند، آن هم نه بدان خاطرکه نیروی مادی کمتری از طاغیان و سرکشان دارند، و نه بدان خاطرکه جاه یا مال یا مقام و یا منزلت پائین‌تری از آنان دارند... نه هرگز چنین نیست‌. اینها همه چیزهای عارضی و خارجی هستند، و خود به خود ضعفی بشمار نمی‌آیندک