. (‌چرا که گردباد کفر بر خاکستر اعمالشان وزیده است و آن را به غارت برده است‌) این (‌تلاش و کوشش بیراهه و بی‌بهره‌) گمراهی سختی‌، (‌و حاصل سرگردانی و سرگشتگی شگفتی‌) است‌.

صحنه خاکستری‌که باد به شدت در یک روز طوفانی بر آن وزد، صحنه‌ای است‌که اغلب دیده می‌شود و همگان بدان آشنایند. روند قرآنی با همچون صحنه‌ای معنی هدر رفتن و بیهوده شدن اعمال را مجسم می‌دارد. صاحبان همچون اعمالی نمی‌توانند اصلا چیزی از آن اعمال را برای خود نگاه دارند و از آن استفاده کنند. روند قرآنی اعمال را در این صحنه طوفانی جنبان و پیچان مجسم می‌دارد. بدین وسیله احساسات را به اندازه‌ای تحریک می‌کند که هیچ‌گونه تعبیر ذهنی صرفی نمی‌تواند هدر رفتن و بیهوده گردیدن اعمال‌، و اینجا و آنجا پخش و پراکنده شدن افعال را این‌گونه به رشته سخن‌کشد و نمودار و آشکار نشان دهد.

این صحنه مشتمل بر یک حقیقت ذاتی اعمال کافران است‌. چه اعمالی‌که بر پایه ایمان استوار نباشد، و دستاویز مورد اعتماد قرآن‌که‌کار را به انگیزه‌، و انگیزه را به خدا پیوند می‌دهد، آن را نگاه ندارد، پخش و پراکنده است بسان‌گرد و غبار و خاکستری‌که بازیچه دست طوفانها است‌. هیچ‌گونه پایداری و هیچ‌گونه سامانی ندارد. آنچه بر آن باید تکیه کرد عمل نیست‌، بلکه انگیزه عمل است‌. چه عمل یک حرکت آلی و ابزاری است و انسان در آن از آلت و ابزار جز با انگیزه و نیت و هدف جدا نمی‌گردد.

بدین منوال صحنه تصویرگر با حقیقت ژرف به همدیگر می‌رسند، در آن حال که صحنه معنی را با شیوه تشویق‌کننده الهام‌بخش و موثر اداء میکند. و پیرو به هر دو تای آنها می‌رسد:

(ذَلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ).

این (‌تلاش و کوشش بیراهه و بی‌بهره‌) گمراهی سختی‌، (‌و حاصل سرگردانی و سرگشتی شگفتی‌) است‌.

این هم پیرو‌ی است که سایه‌روشن آن با سایه‌روشن خاکستر پخش و پراکنده در یک روز طوفانی همگامی و هماهنگی دارد ... خاکستری‌که به کرانه‌های دوردست فضا رسیده است‌، و گمراهی و سرگردانی‌ای که به زوایای دوردست بدان خزیده است‌!!!

گذشته از این‌، به صحنه خاکستر پران در هوا، سایه‌روشن دیگری در آیه بعدی می‌رسد، آیه‌ای که رو‌ند قرآنی در آن از سرنوشت تکذیب‌کنندگان پیشین روی برمی‌تابد و به سوی تکذیب‌کنندگان قریش می‌گراید، و ایشان را به از میان بردن آنان و بر سرکار آوردن انسانهای جدید تهدید می‌نماید:

(أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ. وَمَا ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ).

(‌ای مخاطب‌) آیا نمی‌بینی که خداوند، آسمانها و زمین را چنان که باید آفریده است (‌و آنها را هماهنگ و منظم و مرتب پدیدار کرده و سر و سامان و نظم و نظام بخشیده است‌)‌. اگر بخواهد شما (‌مردمان نافرمان و ناسپاس‌) را از میان می‌برد و انسانهای (‌فرمانبردار و سپاسگزار) تازه‌ای را پدید می‌آورد. و این کار (‌میراندن شما و به جهان گسیل داشتن دیگران‌) برای خدا مشکل نیست‌. 

انتقال از سخن گفتن درباره ایمان و کفر، و درباره مساله پیغمبران و جاهلیت‌، به صحنه آسمانها و زمین‌، انتقال طبیعی در برنامه قرآنی است‌، همان گونه که انتقال طبیعی در احساسات فطری بشری است‌، و دلالت بر خدائی بودن این برنامه قرآنی است‌.

میان فطرت انسان و میان این جهان‌، زبان نهانی مفهومی است‌!.. فطرت انسان بدون واسطه با راز نهان در فراسوی این جهان تماس می‌گیرد، همین‌که بدان رو کند و آهنگها و پیامهایش را دریافت دارد!

کسانی که این جهان را می‌بینند ولی فطرتشان این آهنگها و این پیامها را نمی‌شنود، آنان کسانیند که دستگاه فطرتشان از کار افتاده است‌. در هستی آنان نقص و خللی پدید آمده است و به سبب آن دستگاه‌های فطری گیرنده ایشان از کار افتاده است‌. بدان‌گونه که حواس ازکار می‌افتند وقتی‌که بیماری و مرضی‌گریبانگیر آنها می‌گردد ... مثلا چشم دچار کوری‌، وگوش دچارکری‌، و زبان دچار لالی می‌شود!.. این‌گونه افراد دستگاه‌های تلف شده‌ای هستند و صلاحیت دریافت را ندارند، و به طریق اولی شایان رهبری و ریاست نیستند!.. از زمره همچون افرادی بشمارند همه کسانی که دارای اندیشه مادیگرا هستند، اندیشه مادیگرائی که آنان آن را به دروغ و ناروا «‌مکتبهای علمی‌‌» می‌نامند!.. قطعا علم با خراب شدن و بیکاره افتادن دستگاه‌های فطری گیرنده‌، و با فساد و تباهی دستگاه‌های تماس انسان با سراسر جهان متفق و سازگار نیست‌!.. آنان کسانیند که قرآن ایشان را کور می ‌نامد ... ممکن هم نیست‌که زندگی بشری بر مکتبی یا نظریه‌ای و یا نظامی پابرجا و برقرارگردد که قرآن آن را کور می‌بیند!!!

آفرینش به حق آسمانها و زمین بیانگر قدرت است‌، همان‌گونه‌که بیانگر ثبات و ماندگاری است‌. چه حق ثابت و ماندگار است حتی در طنین واژگانی خود ... این هم در مقابل خاکستر پخش و پراکنده درکرانه دوردست هوا است‌، و در برابرگمراهی فراوان و خزیده به نهانگاه‌های ژرف بدنها است‌.

در پرتو سرنوشت افرادکینه‌توز و قلدر در پیکار حق و باطل، همچون تهدیدی به میان می‌آید:

(إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ)‌.

اگر خدا بخواهد شما (‌مردمان نافرمان و ناسپاس‌) را از میان می‌برد و انسانهای (‌فرمانبردار و سپاسگزار) تازه‌ای را پدید می‌آورد.

خدائی‌که بر آفربنش آسمانها و زمین توانا است‌، او بر جایگزین‌کردن نژادی جدای از این نژاد در زمین توانا است‌. همچنین او می‌تواند قومی از نژاد دیگری را در مکان قومی از این اقوام جایگزین و مستقرگرداند ... سایه‌روشن از میان بردن قومی هماهنگی دوری با سایه‌روشن خاکستری داردکه در هوا پخش و پراکنده است و در حال نابود شدن و از دیدگان نهان گردیدن است‌.

(وَمَا ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ).

و این کار (‌میراندن شما و به جهان گسیل داشتن دیگران‌) برای خدا مشکل نیست‌.

آفرینش آسمانها و زمین‌گواهی است‌. جایگاه‌های نقش زمین شدن و نابود گردیدن تکذیب‌کنندگان پیشین گواهی است‌. خاکستر پخشان و پران و روان به سوی نابودی و نهان شدن از دیدگان‌، می‌توان گفت گواهی است‌! هان‌، این همآهنگی و همطرازی صحنه‌ها و شکلها و سایه‌روشنها، اعجازی در این قرآن است‌!

*سپس بالای افق دیگری از افقهای اعجاز در تصویرگری و ادای بیان و همآوائی و همنوائی می‌رویم‌. لحظه‌ای پیش با قلدران‌کینه‌توز بودیم‌. هر قلدر کینه‌توزی هم ناامید و بیچاره گردید. تصویر او در دوزخ در فراسوی او به نظر می‌رسید، هرچندکه هنوز در دنیا بود. هم‌اینک ایشان را در دوزخ می‌یابیم‌. چرا که روند قرآنی با روایت بزرگ بشریت و نقل احوال پیغمبران آدمیان‌، در صحنه واپسین‌گام به گام جلو می‌رود، و رخدادهای روایت را پیجوئی می‌کند. این هم صحنه‌ای از شگفت‌انگیزترین صحنه‌های قیامت‌، و ل