ال من بترسند و از تهدید من بهراسند.

باید دانست‌که نیروی والای خدا وقتی برای یکسره کردن کار پیغمبران با اقوامشان دخالت می‌کند که پیغمبران از اقوامشان ناامیدگردند و ببرند و به ترک ایشان بگویند ... و همچنین مسلمانان براساس عقیده قبول نکنندکه به آئین اقوامشان برگردند، و درنتیجه یک قوم از لحاظ عقیده و برنامه و رهبری و همایش به دو ملت جداگانه تقسیم گردند ... در این وقت است‌که نیروی والای خدا دخالت می‌کند تا ضربه‌کاری خود را بزند و دمار از روزگار طاغوتهائی برآورد که مومنان را تهدید می‌کنند، و تا مومنان را در زمین قدرت و استقرار بخشد، و به وعده یزدان به پیغمبران - مبنی بر کمک‌کردن و پیروزگرداندن و استقرار بخشیدن ایشان - وفاء کند ... هرگز این دخالت نیروی والای خدا صورت نمی‌پذیرد، در حالی که مسلمانان در جامعه جاهلی ذوب شوند، و در لابلای اوضاع و احوال و تشکیلات و دستگاه‌های آن به کار سرگرم گردند و از آن جامعه جدائی حاصل نکنند، و خودشان دارای مجموعه پویای مستقل و دارای رهبری اسلامی مستقل نباشند.

(فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ).

پس پروردگارشان به آنان (‌که حاملان رسالات آسمانی و راهنمایان بشری بودند) پیام فرستاد که حتما ستمکاران (‌کفرپیشه چون ایشان‌) را به خاطر ظلم و ستمی که روا می‌دارند) نابود می‌کنیم.

نون متکلم مع‌الغیر در اول فعل ‌«‌لنهلکنّ» که برای عظمت است‌، و نون تاکید در آخر آن‌، هر دوتا دارای سایه روشن و آهنگ و آوای ویژه در این جایگاه دشوار و شدید هستند. حتما ستمکاران قلدری را نابود می‌کنیم که مسلمانان را تهدید می‌کنند، و مشرک بوده به خویشتن و به حق و حقیقت و به پیغمبران و به مردمان با این تهدید ظلم و ستم می‌نمایند.

(وَلَنُسْكِنَنَّكُمُ الأرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ).

و ما شما را پس از ایشان در سرزمین (آنان‌) سکونت می بخشیم .

بدون هرگونه جانبداری و بدون هرگونه ناسنجیدگی و بیهودگی‌ای که در میان باشد. بلکه کارها بر بنیاد قانون جاری و ساری و عادلانه و دادگرانه‌ای انجام می‌گیرد:

(ذَلِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ).

این (‌پیروزی‌) از آن کسانی است که از جاه و جلال من بترسند و از تهدید من بهراسند.

این سکونت بخشیدن‌، و این جایگزین کردن‌، ازآن کسانی است‌که از جاه و جلال من بترسند، و تکبر نورزند و خودبزرگ‌بینی نکنند و ستم ننمایند. و از تهدید خدا بترسند، و حساب خود را داشته باشند، و اسباب و علل آن را مراعات دارند، و بدین خاطر در زمین فساد و تباهی نکنند، و بر مردمان ستم ننمایند. اینان بدین جهت سزاوار جانشینی می‌گردند و با استحقاق بدان می‌رسند.

بدین وسیله نیروی‌کوچک و ناچیز سرکشان ستمکار، و نیروی توانمند و فراگیر خدای بزرگوار و مراقب همه چیز و همه‌کس دادار، به همدیگر می‌رسند و با یکدیگر برخورد می‌کنند. همین‌که پیغمبران تبلیغ روشن خود را کردند و پیام الهی را آشکارا به دیگران رسانیدند، و جدائی میان مومنان و تکذیب‌کنندگان رو‌ی داد، وظیفه پیغمبران به پایان می‌آید.

همین‌که سرکشان قلدری که با قدرت ناچیزی‌که دارند به دیگران ستم می‌نمایند در صفی ایستادند، و پیغمبرانی‌که به سوی خدا دعوت می‌کنند در برابر یزدان‌کرنش می‌کنند و نیروی ایزد سبحان را با خود دارند در صف دیگری ایستادند، و هر دو‌گروه خواستند پیروز شوند و فتح و ظفر را نصیب خود کنند، فرجام‌کار همان خواهد شدکه باید بشود:

(وَاسْتَفْتَحُوا وَخَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ. مِنْ وَرَائِهِ جَهَنَّمُ وَيُسْقَى مِنْ مَاءٍ صَدِيدٍ. يَتَجَرَّعُهُ وَلا يَكَادُ يُسِيغُهُ وَيَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٍ وَمِنْ وَرَائِهِ عَذَابٌ غَلِيظٌ).

و (‌پیغمبران از پروردگارشان‌) طلب پیروزی و (‌غلبه بر قوم خود) کردند (‌هنگامی که از ایمان آوردنشان مایوس گشتند، و خداوند آنان را فتح و ظفر بخشید و سود بردند) و هر قلدر و گردنکش منحرف و باطلگرائی‌، زیانمند و نامراد گردید. جلو او دوزخ قرار دارد و (‌در آن‌) از خونابه نوشانده می‌شود. آن را (‌به ناچار و با رنج بسیار) جرعه جرعه می‌نوشد، و به هیچ‌وجه گوارایش نمی‌یابد، و (‌موجبات‌) مرگ از هرسو بدو روی می‌آورد و حال این که نمی‌میرد، (‌تا از آنچه بدان مبتلا است نجات یابد) و بر سر راه او (‌هر زمان و آن‌) عذاب بسیار سختی است‌.

صحنه در اینجا صحنه شگفتی است‌. صحنه ناامیدی هر قلدر کینه‌توزی است‌. صحنه ناامیدی در همین زمین است‌. ولیکن به‌گونه‌ای در این جایگاه می‌ایستد که انگار دوزخ در فراسوی او قرار دارد و تصویر او در آن پدیدار است و از خونابه روان از بدنهای دوزخیان بدو نوشانده می‌شود! از خونابه بدنهای دوزخیان با زور نوشانده می‌شود و او زورکی و ناچاری آن را جرعه جرعه سر می‌کشد، و براثر ناپاکی و تلخی آن‌گوارایش نمی‌یابد. تنفر و بیزاری پیدا است‌. نزدیک است‌که تنفر و بیزاری را از لابلای واژگان ببینیم! مرگ از هر سو به سراغ او می‌آید و اسباب و علل آن او را احاطه‌کرده است‌، ولی او نمی‌میرد. چراکه باید عذاب اوکامل گردد، و عذاب شدید بر او پیاپی شود و به‌گونه‌های مختلف و هر بار سخت‌تر از پیش پیوسته بر او دود و حمله‌ور شود!

صحنه شگقی است‌. قلدر ستمکار، ناامید و شکست خورده به تصویرکشیده می‌شود. سرنوشت او نیز در پشت سر او به تصویر زده می‌شود و بدین‌گونه هراس‌انگیز و تنفرآمیز و چندش‌برانگیز بر پرده خیال می‌افتد. واژه «‌غلیظ‌: شدید» در زشت نشان دادن صحنه سهیم می‌گردد، تا این شدت و حدت هماهنگ شود با نیروی ستمگرانه‌کینه‌توزانه‌ای‌که قلدران زورگو و زورمدار، دعوت‌کنندگان به سوی حق و خیر و صلاح و یقین و اطمینان را با آن تهدید می‌کردند و بیم می‌دادند.

*
در سایه این فرجام و سرنوشت‌، پیروی می‌آید و مثالی را در صحنه‌ای به تصویر می‌کشدکه درباره‌کافران زده می‌شود، و به قدرت یزدان بر از میان بردن تکذیب‌کنندگان و به جهان آوردن مردمان دیگری و جایگزین کردن آنان بر جای اینان نگرشی می‌شود... این هم پیش از آن است‌که همچون پیروی صحنه‌های روایت را درگستره دیگری تعقیب‌کند، آنجاکه پرده بر واپسین داوری و آخرین نابودی صحنه‌ها در این زمین فرومی‌افتد، وگستره دیگری را پیش خیال می‌دارد:

(مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلَى شَيْءٍ ذَلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ).

حال و وضع اعمال کسانی که به پروردگار خود ایمان ندارند، همچون حال و وضع خاکستری است که در یک روز طوفانی‌، باد به تندی بر آن وزد (‌و آن را در هوا پخش و پراکنده کند و چیزی از آن برجای نگذارد. چنین کافرانی هم در روز قیامت‌) به چیزی از آنچه در دنیا (‌از اعمال نیک‌) انجام داده‌اند دست نمی‌یابند