 آئید و آیات خدا را بررسی و وارسی نمائید و فرموده‌های پیغمبرانتان را مورد دقث قرار دهید و بازبینی‌کنید. این هم رحمتی و بزرگواری‌ای ا‌ست که از زمره نعمتها بشمار می‌آیند و در مبحث نعمتها جایگزین می‌شوند ... آیا این پاسخ دعوت یزدان مهربان بزرگوار است‌؟‌!
در اینجا مردمان به جهالت برمی‌گردند و دوباره همان اعتراض‌ جاهلانه را مطرح میکنند:
(قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا).
گفتند: شما جز انسانهائی همچون ما نیستید (‌و فضیلتی بر ما ندارید تا از میان ما شما را بر‌گزینند و پیام‌آوران آسمانی برای مردمان زمینی کنند) و شما می‌خواهید ما را از چیزهائی منصرف و به دور دارید که پدرانمان آنها را می‌پرستیده‌اند.
بجای این‌که انسانها به خود ببالند از این‌که خدا از میان آنان یکی را برمی‌گزیند تا رسالت خود را بدو سپارد، آنان به سبب جهالت خود این انتخاب وگزینش را نمی‌پسندند، و آن را مایه برانگیختن شک و تردید درباره پیغمبران برگزیده می‌سازند، و دعوت خود را توسط پیغمبران چنین تعلیل و توجیه می‌کنندکه انبیاء می‌خواهند ایشان را از چیزی منصرف کنند و بازدارند که پدرانشان آن را پرستش می‌کرده‌اند. دیگر از خود نمی‌پرسند: چرا پیغمبرانشان دوست دارند آنان را منصرف کنند و بازدارند؟ طبق سرشت جمود عقلی‌ای که بت‌پرستیها خردها را با آن مهر می‌کنند درباره چیزی که پدرانشان می‌پرستیده‌اند نمی‌اندیشند و نمی‌پرسند: ارزش این چیزی که پدرانشان می‌پرستیده‌اند چیست‌؟ حقیقت آن کدام است‌؟ اگر نقد و بررسی شود و درباره‌اش به فکر و اندیشه پردازند، چه ارج و ارزشی پیدا خواهد کرد؟‌) طبق این جمود و رکود عقلی درباره دعوت جدید نیز نمی‌اندیشند. بلکه خارق‌العاده و معجزه می‌طلبند، خارق‌العاده و معجره‌ای که ایشان را وادا‌ر به تصدیق کند.
(فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ).
برای ما دلیل روشنی بیاورید (‌و معجزه‌هائی بنمائید که ما پشنهاد می‌کنیم‌)‌.
پیغمبران پاسخ می‌دهند .. آدمیزادگی خود را انکار نمی‌کنند، بلکه بدان اقرار می‌کنند. درضمن چشمها را متوجه لطف و فضل و بزرگواری خدا می‌سازند در این که پیغمبران را از میان انسانها برگزیده است و برانگیخته است‌، و چیزی بدیشان عطاء فرموده است‌که با آن ایشان را شایان حمل امانت بزرگ رسالت‌کرده است‌:
(قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ).
پیغمبرانشان بدیشان گفتند: (‌همان‌گونه که گفتید) ما جز انسانهائی همچون شما نیستیم‌، ولیکن خداوند بر هرکس از بندگانش که بخواهد منت می‌نهد (‌و او را با لطف خود می‌نوازد و پیغمبرش می‌سازد)‌.روند قرآنی واژه «‌یمن‌: منت می‌نهد» را ذکر می‌کند تا هماهنگ باگفتگو در فضای سوره‌گردد، فضای سخن از نعمتهای خدا، از جمله این منتی‌که بر هرکس از بندگان خودکه بخواهد می‌نهد و در حق او لطف می‌کند. این هم منت و بزرگواری سترگی است نه‌تنها در حق خود پیغمبران و سنن، بلکه در حق جملگی انسانهائی‌که با برگزیده شدن و برانگیخته‌گردیدن افرادی از میان آنان برای این وظیفه مهم مفتخر می‌شوند و مورد عنایت قرار می‌گیرند، وظیفه مهمّی‌که پیوند پیداکردن و پیام دریافت نمودن از جماعت والا و والامقام فرشتگان است‌. این هم منت نهادن و بزرگواری‌کردن در حق انسانها است‌که فطرت را بیدار کردن و از زیر توده‌هائی از تاریکیهائی‌که بر آن افتاده است بیرون کشیدن و به سوی نور بردن است‌.گذشته از این که در پرتو رسالتهای آسمانی فطرت از زیر توده‌های انبوه تاریکیها بیرون می‌آید، بلکه دستگاه‌های گیرنده و دریافت‌کننده نیز به تکان می‌افتد تا از مرگ راکد و بسته بیرون آید و به زندگی باز و شکفته درآید ...گذشته از این هم منت و بزرگواری است بر انسانها که رسالتهای آسمانی آنان را ازکرنش بردن و پرستش کردن بندگان نجات می‌دهند و ایشان را به ‌کرنش بردن و پرستش ‌کردن یزدان یگانه بی‌انباز جهان مفتخر می‌کنند، وکرامت و شرافت و نیرو و توان آنان را از خواری و پراکنده شدن و هرز رفتن درکرنش بردن و پرستش‌کردن بندگان آزاد و رها می‌سازند ... خواری و ذلتی که سر انسان را برای بنده‌ای همچون خودکج و خم می‌کند! پراکنده شدن و هرز رفتنی‌که نیرو و توان انسان را برای خدا کردن و الوهیت بخشیدن به بنده ای همچون خود مسخر می‌کند و بکار می‌گیرد!

و امّا داستان بیان حجت آشکار و دلیل واضح‌، و نشان دادن نیروی خارق‌العاده و آوردن معجزه‌، پیغمبران برای اقوام خود روشن می‌کنندکه اینها کار خدا است و در حد توان ایشان نیست‌. تا بدین وسیله در ذهن و شعو‌ر تاریک و ناپیدای اقوام خود میان ذات خدا و ذات بشری خویشتن جدائی بیندازند، و شکل توحید مطلق را آن‌گونه خالص و پالوده نشان دهندکه در ذات و صفت یزدان اصلا مشابهتی پیش نیاید. مشابهت همان سرگشتگی و ضلالتی است‌که بت‌پرستیها بدان گرفتار آمده‌اند، همان‌گونه که جهان‌بینیهای‌کلیسائی در مسیحیت بدان دچار آمده‌اند از وقتی‌که مسیحیت آمیزه بت‌پرستیهای یونانی و رومی و مصری و هندی شده است‌. نقطه شروع سرگشتگی و ضلالت ایشان از زمان نسبت دادن خارق‌العادات و معجزات به خود عیسی (علیه السلام) و دچار اشتباه شدن و به هم آمیختن الوهیت خدا و عبودیت عیسی (علیه السلام) بوده است‌!

(وَمَا كَانَ لَنَا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطَانٍ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ).

و ما را نسزد که دلیلی برایتان بیاوریم (‌و معجره‌ای به شما بنمائیم‌) مگر با اجازه خدا (‌و توفیق او)‌.

ما بر نیروئی جز نیروی او تکیه نمی‌کنیم‌:

(وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ).

و مومنان باید به خدا توکل کنند و بس‌.

پیغمبران این حقیقت را به طور مطلق و دائم بیان می‌فرمایند. مومن باید تنها بر خدا توکل نماید و پشت ببندد و بس. دل او باید به سوی‌کسی و چیزی جز خدا میل‌کند و بگراید، و جز از خدا نباید یاری بخواهد و یاوری بطلبد. جز به خدا نباید امید داشته باشد، و خویشتن را در پناه‌کسی جز او نباید بدارد. پشت و پناه مومن خدا باید باشد و بس.

آن‌گاه پیغمبران با اسلحه ایمان به پیکار طاغیان و سرکشان رو می‌کنند، و اذیت و آزار را با استقامت و پایداری پاسخ می‌گویند، و برای روشنگری و تاکید می پرسند:

(وَمَا لَنَا أَلا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ).

آخر چرا نباید به خدا توکل کنیم‌، و حال آن که او ما را به راهمان رهنمود کرده است (‌راهی که خودش آن را پدید آورده است و همگان را به پیمودن آن دعوت فرموده است و آئین الهیش نام داده است‌. ما بر توکل خود می‌افزائیم‌) و حتما بر اذیت و آزارتان ش