 لَئِنْ شَكَرْتُمْ لأزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ).

و (‌ای بنی‌اسرائیل‌! به یاد آورید) آن زمان را که پروردگارتان موکدانه اعلام کرد که اگر (‌از نعمتهای خدادادی‌، به وسیله ثبات بر ایمان و تلاش در عبادت‌) سپاسگزاری کردید، هر آینه (‌نعمتهای خود را) برایتان افزایش می‌دهم‌، و اگر کافر (‌و ناسپاس‌) شدید (‌شما را به عذاب دردناکی گرفتار می‌سازم و بدانید که‌) بیگمان عذاب من بسیار سخت است‌.

ما در مقابل این حقیقت بزرگ می‌ایستیم‌: حقیقت افزایش نعمت به سبب شکر نعمت‌، و عذاب شدید به سبب کفران نعمت‌.

ما در مقابل این حقیقت می‌ایستیم‌. در لحظه نخستین دلهایمان بدان اطمینان پیدا می‌کند و می‌آرامد، چون این وعده راستین خدا بدان است‌. قطعاً باید تحقق یابد و در هر حال بدان وفا شود ... اگر می‌خواهیم مصداق این حقیقت را در زندگی ببینیم‌، و اسباب و علل ظاهری آن را مشاهده‌کنیم‌، ما زیاد معطل نمی‌شویم و به دنبال اسباب و علل زیاد جستجو نمی‌کنیم‌.

شکر نعمت دلیل بر راست و درست بودن مقیاسها و معیارها در نفس انسان است‌. خوبی سپاسگزاری می‌گردد چون سپاسگزاری پاداش طبیعی در فطرت سالم است‌.

این یکی از مصداقها است ... دیگر این‌که نفسی‌که شکر نعمت خدا را بجای می‌آورد، درکاربرد این نعمت خدا را می‌پاید و او را حاضر و ناظر استفاده از نعمت می‌شمارد. در این صورت با داشتن نعمت سرمست و مغرور نمی‌شود. خویشتن را بر دیگران برتر و والاتر نمی‌گیرد. نعمت خدادادی را در اذیت و آزار و زشتی و پلشتی و فساد و تباهی بکار نمی‏برد.

هم این و هم آن چیزهائی هستندکه نفس را تزکیه می‌بخشند و پاکیزه می‌دارند، و آن را به عمل نیک و کردار شایسته برمی‌انگیزند، و نفس را بر آن می‌دارند که به‌گونه شایسته و بایسته از نعمت استفاده بکند و نعمت را به صورتی استعمال‌کندکه باعث افزایش نعمت و برکت نعمت‌گردد، و مردمان را از آن نعمت و از صاحب آن نعمت خشنود سازد. در این صورت مردمان یار و یاور او می‌شوند، و درنتیجه روابط افراد جامعه خوب می‌گردد و در امن و امان و صلح و صفا ثروتها رشد پیدا می‌کند و افزایش می‌یابد. و سائر اسباب و علل ظاهری دیگری‌که در زندگی می‌توانیم ببینیم. هرچندکه اگر اینها هم نبود، وعده خدا به تنهائی کافی بودکه به مومن اطمینان دهد، مومنی‌که حه اسباب و علل را ببیند و درک و فهم‌کند، وچه اسباب و علل را نبیند و درک و فهم نکند، دلش می‌آساید چون این وعده حق است‌، زیرا وعده خدا است و انجام می‌پذیرد.
ناشکری نعمت خدا گاهی با ناسپاسی آن انجام می‌گیرد. وگاهی با منکر شدن این‌ که دهنده آن نعمت خدا است صورت می‌پذیرد. بلکه آن نعمت را به دانش و تجربه و آگاهی و زحمت شخصی و تلاش وکوشش نسبت می‌دهد! وگاهی ناشکری با استفاده بد صورت می‌پذیرد، از قبیل‌: غرور و سرمستی‌، و تکبر بر مردمان‌، و بهره‌برداری از نعمت در راه شهوات و فساد ... همه اینها ناشکری نعمت خدا است‌.
عذاب شدید چه بسا متضمّن معنی نابودی نعمت باشد، نابودی خود نعمت‌، یا آن نعمت در احساس و شعور هیچ‌گونه تاثیری نداشته باشد و از صفحه ذهن محو گردیده باشد. یعنی بودن آن بسان نبودن آن به فراموشی سپرده شود. چه‌بسا نعمتهائی‌که بجای این‌که نعمت باشد نقمت‌گردد، و بجای این‌که سعادت بیافریند مایه شقاوت شود، و دارنده آن بدان بدبخت‌گردد، و به حال‌کسانی حسودی ورزدکه از این نعمت بی‌بهره و دست خالی هستند!گاهی هم نعمت عذابی در آینده می‌گردد، چه در دنیا و چه در آخرت‌، آن‌گونه‌که خدا بخواهد. هرچند بعدها این نعمت مایه عذاب می‌شود، امّا چون ناشکری نعمت خدا بدون‌کیفر نمی‌ماند، قطعا این عذاب روی می‌دهد و دامنگیر ناسپاس می‌شود.
این شکر و سپاس‌، ثمره آن عائد خدا نمی‌شود. این ناشکری و ناسپاسی هم آثار آن به خدا برنمی‌گردد. چه خدا خودش بی‏نیاز و ستوده است‌، امّا نه با حمد و سپاس مردمان از ایزد جهان، و نه با شکر و سپاسگزاری ایشان از عطایای یزدان سبحان‌:
(وَقَالَ مُوسَى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَمَنْ فِي الأرْضِ جَمِيعًا فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ).
و موسی گفت‌: اگر شما و همه کسانی که در زمین هستید کافر شوید و ناسپاس گردید، به خدا زیانی نمی‌رسد، چرا که خداوند بی‌نیاز (‌از ایمان ایمانداران و سپاس سپاسگزاران است‌، و اگر کسی هم بدو ایمان نیاورد و شکر انعامش را نگزارد، او ذاتا) ستوده است‌.
تنها چیزی‌که هست این است‌که در پرتو شکر نعمت زندگی اصلاح و روبراه می‌گردد، و خود مردمان با رو کردن به خدا پاک می‌گردند، و با شکر و سپاس از خوبی و نیکی راستای راه راست را در پیش می‌گیرند، و با روکردن به دهنده نعمت اطمینان می‌یابند و آرامش پیدا می‌کنند، و از نماندن و از میان رفتن نعمت به هول و هراس نمی‌افتند، و به سبب چیزی‌که از نعمت خرح می‌کنند و بذل و بخشش کنند، یا به سبب چیزی‌که از نعمت ضائع می‌شود و هدر می‌رود، آه ‌ها و ناله‌ها سر نمی‌دهند و حسرتها و افسوسها نمی‌خورند. چه در هر صورت‌، دهنده نعمت موجود است‌، و نعمت در پرتو شکر و سپاس از صاحب نعمت‌، پاک می‌شود و افزایش می‌یابد. 
*
موسی به بیان و یادآوری قوم خود می‌پردازد و در بیدار و هوشیار کردن ایشان به پیش می‌تازد. ولیکن موسی از صحنه نهان می‌گردد تا پیکار بزرگ میان ملتهای انبیاء و میان جاهلیهای تکذیب‌کننده رسولان و رسالتها نمایان گردد. این کار از زیبائیهای شیوه اداء مطالب و مقاصد در قرآن است برای زنده گرداندن صحنه‌ها، و انتقال آنها از داستانهائی که روایت می‌شوند به صحنه‌هائی که دیده و شنیده می‌شوند، و شخصیتهای بازیگر در آنها می‌جنبند، و نشانه‌ها و سیماها و فعل و انفعالات در آنها جلوه‌گر و نمایان می‌گردند!
هم‌اینک به سوی‌گستره سترگی پیش می‌رویم که در آن زمان و مکان از میان می‌رود:
(أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لا يَعْلَمُهُمْ إِلا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ).
آیا به شما نرسیده است خبر کسانی که پیش از شما بوده‌اند؟ (‌از قبیل‌) قوم نوح و عاد و ثمود و کسان دیگری که پس از ایشان آمده‌اند و جز خدا کسی (‌تعداد بیشمار) آنان را (‌نمی‌داند و ایشان را چنان که باید) نمی‌شناسد. پیغمبرانشان دلائل روشن و معجزات آشکاری برایشان آوردند (‌و بدیشان نمودند)‌، ولی آنان دستهایشان را بر دهانهای پیغمبران گذاشتند (‌و از تبلیغ آنان جلوگیری نمودند و سد راه رسالت آسمانی و دشمن دعوت الهی شدند و) گفتند: ما ایمان نداریم به چیری که به همراه آن فرستاده شده‌اید (‌و دلائل و معجزات شما را قبو