ین و بهره‏مندی از چیزهای حلال و پاک آن است‌. در اسلام به ترک دنیا گفتن و به انتظار قیامت نشستن وجود ندارد. ولیکن در اسلام آبادکردن زندگی با حق و عدل و شکیبائی و پایداری برای‌کسب رضای خدا، و به عنوان آماده‌سازی آخرت است ... اسلام این چنین است‌.

ولی‌کسانی‌که زندگی دنیا را بر آخرت برتری می‌دهند، نمی‌توانند به هدفهای خود برسندکه ترجیح نعمتهای زمین‌، کسب حرام‌، استثمار مردمان‌، خیانت بدیشان، و به بندگی‌کشاندن آنان است ... همچون‌کسانی چون در پرتو نور ایمان به خدا، و در پرتو ماندگاری بر راستای راه هدایت خدا، به این هدفهای خود نمی‌رسند، بدین جهت سعی می‌کنند خود را و مردمان را از راه خدا بازدارند، و راه خدا را کج بخواهند وکج نشان دهند، و راستی و درستی و عدالت و دادگری را در آن برجای نگذارند. این‌گونه کسانی وقتی‌که خود را و دیگران را از راه خدا بازداشتند، و زمانی‌که از راه راست خدا کج شدند، و عدالت و دادگری موجود در راه خدا را رها کردند، تنها بدین هنگام است‌که می‌توانند ستمگری کنند، و سرکشی و طغیان نمایند، و خیانت ورزند، و به گول زدن بپردازند، و مردمان را به فساد و تباهی تشویق و ترغیب‌کنند و برانگیزند. آن وقت است‌که آنچه می‌خواهند آن شود و هدف ایشان حاصل شودکه نعمتهای زمین را ازآن خود کردن‌،‌کسب حرام نمودن‌، کالای پست را به دست آوردن‌، خوار و رذل از زندگی بهره‌مند شدن‌، تکثر و خود بزرگ‌بینی در زمین نمودن‌، و مردمان را بدون مقاومت واوقاف تلخی بنده و برده کردن است‌. 

برنامه ایمان زندگی را و زندگان را محفوظ و مصون می‌کند. از خود کامگی‌کسانی‌که زندگی دنیا را بر زندگی آخرت برتری می‌دهند، و نعمتهای این زندگی را برای خود می‌خواهند.

(وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ).

(‌ای محمّد) ما هیچ پیغمبری را نفرستاده‌ایم مگر این که به زبان قوم خودش (‌متکلم بوده است‌) تا برای آنان (‌احکام الهی را) روشن سازد (‌و حقائق را تبیین و تفهیم کند)‌.

این نعمت‌، نعمتی است‌که در هر رسالتی مردمان را دربر می‌گیرد. تا برای پیغمبر ممکن ‌گردد مردمان را از گمراهیها و تاریکیها نجات دهد و به سوی نور با اجازه و توفیق خدا بکشاند، چاره‌ای از این نبوده است‌که آن پیغمبر را به زبان قوم خود روانه‌کند، تا بر‌ای ایشان مطالب و مقاصد رسالت را بیان دارد و روشن‌کند و آنان هم سخن او را درک و فهم‌کنند، وهدف رسالت به تمام وکمال انجام بگیرد و پیاده‌گردد.

پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ‌به زبان قوم خود برانگیخته شد و روانه گردید، هرچندکه پیغمبر برای جملگی مردمان بود. از آنجاکه قوم او میبایستی پس ازاو رسالت وی را به همگی مردمان برسانند و ابلاغ‌گردانند، و عمر مبارکش هم محدود بود، بدو دستور داده شد پیش از دیگران قوم خود را به سوی خدا دعوت‌کند و به اسلام فراخواند، تا جزیرةالعرب دربست ازآن اسلام‌گردد، و بدین خاطر پرورشگاهی شودکه حاملان رسالت محمّد (صلی الله علیه و سلم) ‌باشند وآن را به سائرنقاط زمین برسانند. این‌کار عملا به وقوع پیوست. قضا و قدر خداوند آگاه و دانا، چنین خواسته بود همین‌که پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ‌وفات یافت‌، اسلام به آخرین مرزهای جزیرةالعرب رسیده بود. پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) سپاه اسامه را به اطراف حزیرةالعرب گسیل فرمود، سپاهی‌که پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) وفات یافت و هنوز حرکت نکرده بود ... درحقیقت پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) نامه‌هائی را به خارج جزیرة‌العرب فرستاد و مردمان را به اسلام فراخواند، تا رسالت او مصداق پیدا کند که برای همگی انسانها است‌. ولیکن چیزی که خدا برای او مقدر و مقررکرده بود، و چیزی‌که با سرشت عمر محدود بشری می‌خواند و با آن هم‌آهنگ و هم‌آوا است‌، این است که پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) رسالت را به زبان قوم خود به قوم برساند، و رسالت او به سائر مردمان جاهای دیگر از راه حاملان این رسالت برسد و ابلاغ شود ... این هم انجام پذیرفت ... لذا هیچ‌گونه مخالفتی میان رسالت او برای جملگی انسانها، و میان رسالت او به زبان قوم خودش‌، وجود ندارد. خدا چنین مقدر فرموده بود، و در واقعیت زندگی هم چنین شد.

(وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ).

(‌ای محمد!) ما هیچ پیغمبری را نفرستاده‌ایم مگر این که به زبان قوم خودش (‌متکلم بوده است‌) تا برای آنان (‌احکام الهی را) روشن سازد (‌و حقائق را تبیین و تفهیم کند)‌.

(فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ).

سپس خداوند هرکس را که (به فرمان آسمانی گوش نکرده است) گمراه ساخته است و هرکس را که (برابر دستور آسمانی حرکت نموده است‌) رهنمود ساخته است. 

بدین هنگام وظیفه پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) - هر پیغمبری -‌به پایان می‌آید. وقتی که پیغمبر رسالت را بیان و تبلیغ کرد کار او تمام می‌شود. امّا هدایت یا ضلالتی که مترتب بر بیان و تبلیغ او است‌، در قدرت او نیست‌، و به آرزوی وی هم نیست‌. بلکه هدایت یا ضلالت جزو کارهای خدا است‌. خدا سنتی را برای آن پدید آورده است‌که اراده و مشیت مطلقه او خواسته است‌. هرکه راه ضلالت را درپیش‌گیرد گمراه می‌گردد، و هرکه راه هدایت را درپیش‌گیرد هدایت می‌یابد و به مقصد می‌رسد. هم این و هم آن‌، از اراده و مشیت یزدان پیروی می‌کند، اراده و مشیتی‌که سنت او را در زندگی پدید آورده است‌.

(وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ).

و او چیره (‌بر هر کاری است که بخواهد و کارهایش‌) دارای حکمت است‌. 

خدا قادر و توانا بر چرخاندن و گرداندن کار و بار مردمان و زندگی ایشان است‌. برابر حکمت و تقدیری کار و بارشان را اداره می‌کند و دچار تبدیل و تغییر می‌گرداند. چه کارها ناسنجیده و بدون رهنمود و تدبیر به خود رها نشده است‌.

*رسالت موسی (علیه السلام) نیز به زبان قوم خودش بوده است‌:

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ. وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ أَنْجَاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَيُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُمْ وَفِي ذَلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ. وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لأزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ. وَقَالَ مُوسَى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَمَنْ فِي الأرْضِ جَمِيعًا فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ. ).

موسی را همراه با آیات (‌و موید به معجزات‌) خود فرستادیم (‌و بدو دستور دادیم‌) که قوم خویش را از تاریکیهای (‌کفر و جهل‌) بیرون بیاور (‌و) به سوی نور (‌ایمان و دا