 انسان دست می‌دهد.

ایمان به خدا در الوهیت و در ربوبیت، برنامه کامل زندگی است نه فقط عقیده‌ای است‌که دل را فرا می‌گیرد و بدان نور می‌ریزد ... برنامه یک زندگی است‌که بر پایه بندگی یزدان یگانه جهان، و براساس کرنش بردن و پرستش‌کردن ایزد یگانه سبحان، و بر بنیاد رهائی از ربوبیت بندگان، و برتری پیدا نمودن بر حاکمیت ایشان‌، استوار و برقرار می‌گردد.

در این برنامه سازش با فطرت بشری، و سازگاری با نیازهای حقیقی این فطرت است‌، آن سازگاری و سازشی‌که زندگی را از سعادت و نور و آرامش و آسایش لبریز می‌کند، همان‌گونه‌که در این برنامه استقرار و ثباتی وجود دارد که جامعه را از دگرگونیها و دست و پا زدنها محفوظ میکند، دگرگونیها و دست و پا زدنهائی‌که جامعه‌هائی بدان‌گرفتارندکه در برابر ربوبیت بندگان، و حاکمیت بندگان، و برنامه‌های بندگان برای سیاست و فرمانروائی و اقتصاد و اجتماع‌، و برای اخلاق و رفتار و آداب و رسوم‌،‌کرنش می‏‎برند و اطاعت می‌کنند ... گذشته از اینها، این برنامه الهی نمی‌گذارد نیرو و توان انسانها هدر شود و هرز رود در خدا ساختن بندگان، و جشنها برپاکردن و طبل و دهل و سورنا زدن برای طاغوتها!!!

قطعا در فراسوی این تعبیر کوتاه‌:

(لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ).

تا این که مردمان را (‌در پرتو تعلیمات آن‌) از تاریکیها (‌و گمراهیهای کفر و نادانی‌) به سوی نور (‌و روشنائی ایمان و دانائی‌) بیرون بیاوری‌.

کرانه‌های دوردستی از حقائق سترگ و ژرفی در جهان خرد و دل‌، و در جهان زندگی و واقعیت آن است‌، حقاتقی‌که تعبیر بشری به‌گرد آنها نمی‌رسد، ولی بدانها اشاره می‌کند!

(لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ... بِإِذْنِ رَبِّهِمْ).

تا این که مردمان را (‌در پرتو تعلیمات آن‌) با توفیق و تقضل پروردگارشان از تاریکیها (‌و گمراهیهای کفر و نادانی‌) به سوی نور (‌و روشنائی ایمان و دانائی‌) بیرون بیاوری‌. 

در توانائی پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) جز تبلیغ و رساندن پیام نیست‌. جزو وظیفه او جز بیان‌کردن و روشن نمودن نیست‌. و امّا بیرون آوردن مردمان ازتاریکیها به سوی نور، تنها وقتی صورت می‌پذیردکه یزدان اجازه و توفیق دهد. در این صورت برابر سنت و قانونی‌که اراده و مشیت خدا آن را می‌پسندد این کار انجام می‌گیرد، و در این میان پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) جز پیامبر نیست‌!

(لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ ... إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ).

تا این که مردمان را (‌در پرتو تعلیمات آن‌) با توفیق و تفضل پروردگارشان‌، از تاریکیها (‌و گمراهیهای کفر و نادانی‌) به سوی نور (‌و روشنائی ایمان و دانائی‌) بیرون بیاوری (‌یعنی که‌) به راه خدای چیره ستوده ( در آوری‌).

صراط بدل از نور است‌. صراط خدا، راه او، و سنت او، و قانون او است‌که بر هستی فرمانروائی می‌کند، و شریعت او است‌که بر زندگی فرمانروائی دارد. نور به سوی این راه هدایت می‌دهد و رهنمود می‌کند، یا نور همان راه است‌. این معنی بهتر است‌. چه نوری که در خود نفس درخشان است‌، همان نوری است‌که در خود جهان رخشان است‌. آن هم همان سنت‌که قانون است و آن هم خود شریعت است‌. نفسی‌که در این نور زندگی می‌کند در فهم و درک را‌ه خطا نمی‌پوید، و در فکر و اندیشه به خطا نمی‌رود، و در رفتار و کردار اشتباه نمی‌کند. پس همچون نفسی بر راه راستی قرار دارد.

(صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ).

راه خدای چیره ستوده.

آن خدائی‌که دارای نیروی چیره و مسلط است و او را می‌ستایند و وی را سپاسگزاری می‌نمایند.

قدرت در اینجا برجسته نموده می‌شود تا کافران بدان تهدیدگردند و بیم داده شوند. حمد و سپاس نیز آشکارا پیش کشیده می‌شود تا یادی از سپاسگزاران گردد ... آ‌ن‌گاه شناخت خدا مطرح می‌شود، خداوند سبحانی که مالک هر آن چیزی است که در آسمانها و در زمین است‌. بی‌نیاز از مردمان است‌. چیره بر جهان و هرچه و هرکه در آن است‌:

(اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ).

خدائی که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است ازآن او است‌.

هرکس از تاریکیها و گمراهیهای کفر و نادانی بیرون بیاید و راه هدایت درپیش گیرد، چه خوب‌. در اینجا چیزی درباره همچون کسی ذکر نمی‌شود. بلکه روند قرآنی به پیش می‌رود و به تهدید کردن و بیم دادن کافران می‌پردازد، و ایشان را با واویلای از عذاب شدیدی می‌ترساند، عذاب شدیدی که به سبب ناشکری وکفران این نعمت دامنگیرشان می‌شود، نعمت فرستادن پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) همراه باکتاب قرآن‌، تا آنان را (‌ز تاریکیها و گمراهیهای کفر و نادانی بیرون بیاورد و به سوی نور رهنمودشان گرداند. این هم نعمت بزرگی است‌که هیچ انسانی چنان‌که باید نمی‌تواند شکر آن را بجای آورد. پس اگرکفران نعمت شود چه‌؟‌:

(وَوَيْلٌ لِلْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ شَدِيدٍ) .

و وای بر کافران که عذاب سختی (‌و مجازات شدیدی‌) دارند، (‌چرا که در چنگ خدای غالب بر هر چیز و مالک همه چیز گرفتارند)‌.

سپس پرده برمی‌دارد از علت ناسپاسی‌کسانی‌که نعمت خدا را سپاس نمی‌گزارند و منکر نعمتی می‌گردندکه پیغمبر بزرگوار خدا (صلی الله علیه و سلم) با خود به ارمغان آورده ا ست‌:

(الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ).

کسانی که زندگی دنیا را بر زندگی آخرت ترجیح می‌دهند.

(وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا أُولَئِكَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ).

و مردمان را از راه خدا بازمی‌دارند، و راه خدا را نادرست نشان داده و کج و معوج می‌نمایانند، آنان در گمراهی سخت و ژرفی گرفتارند.

چه دوست داشت زندگی دنیا و برتری دادن آن بر آخرت‌، با تکالیف و وظائف ایمان برخورد پیدا می‌کند، و با ماندگاری بر راه خدا مخالف می‌افتد. ولی زمانی که آخرت بر دنیا برتری داده می‌شود، کار بدین شکل نخواهد بود. زیرا عشق به آخرت مایه اصلاح دنیا می‌گردد، و استفاده از دنیا معتدل می‌شود، و در زندگی خدا درنظرگرفته می‌شود و به گونه‌ای از نعمتهای دنیا بهره‌برداری می‌گردد که موجب خشنودی یزدان گردد. در این صورت برخورد و مخالفتی میان برتری دادن آخرت بر دنیا و بهره‌مندی ازکالاها و لذتهای این جهانی‌، پیش نمی‌آید.

کسانی‌که دلهایشان را متوجه آخرت میسازند و دل به آخرت می‌دهند، بهره‏مندی و استفاده ازکالاها و لذتهای دنیا را نیز از یاد نمی‌برند و از دست نمی‌دهند - همان‌گونه‌که به گمان ‌کج‌اندیشان می‌رسد و عشق به آخرت را باعث از دست دادن نعمتها و خوشیهای این دنیا می‌انگارند -‌در اسلام اصلاح آن جهان درگرو اصلاح این جهان است‌، وایمان به خدا مقتضی حسن خلافت در زمین و انجام جانشینی به نحو احسن است‌. حسن خلافت و انجام جانشینی در زمین هم عبارت است از آبادکردن ز