 الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِي مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (٢٢) وَأُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلامٌ (٢٣) أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ (٢٤) تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللَّهُ الأمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ (٢٥) وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الأرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَارٍ (٢٦) يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ (٢٧)
(الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ. اللَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ وَوَيْلٌ لِلْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ شَدِيدٍ. الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا أُولَئِكَ فِي ضَلالٍ بَعِيدٍ. وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ.).

الف‌.لام‌.را. (‌این قرآن‌) کتابی است که آن را برای تو فرستاده‌ایم تا این که مردمان را (‌در پرتو تعلیمات آن‌) با توفیق و تفضل پروردگارشان‌، از تاریکیها (‌و گمراهیهای کفر و نادانی‌) به سوی نور (‌و روشنائی ایمان و دانائی‌) بیرون بیاوری (‌یعنی که‌) به راه خدای چیره ستوده (‌درآوری‌)‌. خدائی که آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است ازآن او است‌. وای بر کافران که عذاب سختی (‌و مجازات شدیدی‌) دارند، (‌چرا که در چنگ خدای غالب بر هر چیز و مالک همه چیز گرفتارند)‌. کسانی که زندگی دنیا را بر زندگی آخرت ترجیح می‌دهند، و مردمان را از راه خدا بازمی‌دارند، و راه خدا را نادرست نشان داده و کج و معوج می‌نمایانند، آنان در گمراهی سخت و ژرفی گرفتارند. (‌ای محمّد!) ما هیچ پیغمبری را نفرستاده‌ایم مگر این که به زبان قوم خودش (‌متکلم بوده است‌) تا برای آنان (‌احکام الهی را) روشن سازد (‌و حقائق را تبیین و تفهیم کند)‌. سپس خداوند هرکس را که (‌به فرمان آسمانی گوش نکرده است‌) گمراه ساخته است و هر کس را که (‌برابر دستور آسمانی حرکت نموده است‌) رهنمود ساخته است‌ و او چیره (‌بر هر کاری است که بخواهد، و کارهایش‌) دارای حکمت است‌.

الف‌.لام‌.را ... «‌کتابی است که آن را برای تو فرستاده‌ایم‌»‌. این‌کتابی‌که از جنس همین حروف ساخته شده است‌، کتابی است‌که آن را برای تو فرستاده‌ایم‌. تو آن را پدید نیاورده‌ای و تالیف نکرده ‌ای‌. آن را برای تو فرستاده‌ایم برای هدفی‌:

(لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ).

تا این که مردمان را (‌در پرتو تعلیمات آن‌) از تاریکیها (‌و گمراهیهای کفر و نادانی‌) به سوی نور (‌و روشنائی ایمان و دانائی‌) بپرون بیاوری‌.

تا انسانها را از تاریکیها بیرون بیاوری‌، تاریکیهای وهم وگمان و پوچی و پوچ‌گرائی‌. تاریکیهای اوضاع و احوال و تقلیدهای کورکورانه و آداب ر رسوم جاهلانه‌. تاریکیهای سرگشتگی و سرگردانی در بیابان برهوت و بی‌نشان اربابان و خداگونگان گوناگون‌. و تاریکیهای دست و پا زدن در جهان‌بینیها و ارزشها و معیار ... تا مردمان را از همگی این تاریکیها بیرون بیاوری و به سوی نور رهنمود گردانی‌، نوری که این تاریکیها را می‌زداید. این تاریکیها را از جهان درون و از جهان اندیشه می‌زداید، و از واقعیت زندگی و ارزشها و اوضاع و احوال و تقالید کورکورانه آداب و رسوم جاهلانه پاک می‌نماید.

ایمان به یزدا‌ن نوری است‌که در دل می‌درخشد، و با آن هستی بشری درخشان می‌شود، هستی بشری که آمیزه‌ای ازگل غلیظ و از نفخه روح متعلق به خدا در او است‌. هرگاه وجود انسان از درخشش این نفخه یزدان خالی‌گردد، و هرگاه این درخشش در وجود انسان پنهان شود، انسان به گل سیاهی تبدیل می‌شود، گلی که همچون حیوان ازگوشت و خون است و بس‌. چه گوشت و خون به تنهائی از جنس‌گل و ماده زمین است‌. اگر این درخشش نباشدکه روح‌گفته می‌شود و خدا آن را به پیکر انسان دمیده است و او را به تکان و جنبش درانداخته است‌، انسان کی انسان است‌؟ ایمان است‌که این روح را صاف و روشن می‌گرداند و جلا و صفایش می‌بخشد، و در این وجود تاریک روان و منورش می‌سازد، و این وجود تاریک تن را نیز در پرتو آن درخشان و تابان می‌نماید.

ایمان به یزدان نوری است‌که نفس انسان در پرتو آن نورانی و رخشان می‌شود و راه را می‌بیند و راه را آشکار رو به خدا می‌بیند. دیگر همچون نفسی تاریکی با آن نمی‌آلاید، و تاریکیهای وهم وگمان و مه و ابر خرافات‌، یا تاریکیهای شهوات و مه و ابر طمعها و آزها، او را در چینها و لایه‌های خود نمی‌پیچد و در درون خود نهان نمی‌دارد. هرگاه همچون نفسی راه را دید در راستای هدایت حرکت می‌کند و به پیش می‌رود، بدون این‌که بلغزد و سکندری بخورد و پریشان و نابسامان‌گردد، و بدون این‌که متردد و حیران و سردرگم شود.

ایمان به یزدان نوری است‌که زندگی در پرتو آن درخشان و تابان می‌شود. با نور ایمان همه مردمان بندگان برابری می‌شوند، و پیوند خویشاوندیشان در ایمان به خدا به یکدیگر می‌رسد، وکرنش بردن و پر‌ستش‌کردن ایشان خاص یزدان می‌شود، و برای کسی جز او انجام نمی‌شود، و لذا مردمان به دو دسته بندگان و طاغیان تقسیم نمی‌گردند. پیوند شناخت خدا ایشان را با هستی ارتباط می‌دهد، شناخت خدائی‌که این جهان و هرکس و هرچه در آن است با قانون و فرمان او در گشت وگذار است‌. در این صورت مردمان با جهان و با هرکس و هرچه در آن است در صلح و صفا و امن و امان بسر می‏‎برند.

ایمان به یزدان نوری است‌، نور عدل و داد، نور آزادی و آزادگی، نور شناخت‌، و نور انس و الفت در جوار خدا، و اطمینان به عدالت و رحمت و حکمت یزدان در شادی و نعمت‌، و در غم و زیان و ضرر مالی و بدنی. آن اطمینانی‌که به دنبال شکیبائی بر بلا و مصیبت، و به دنبال شکر بر نعمت و خوشی‌، در پرتو نور درک و فهم حکمت در بلا و غیربلا به