ّب  و  بدان  متعلّق  می‌گردد:

(وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ). 

ما  پیغمبران  را  جز  به  عنوان  بشارت  دهندگان  (‌مـؤمنان  به  خیر  و  ثـواب‌)  و  بـیم  دهندگان  (‌کـافران  بـه  عقاب  و  عـذاب‌)  نـمی‌فرستیم‌.  پس  کســانی  کــه  (‌بــه  دعـوت  پیغمبران‌)  ایمان  آورند  و  کار  شایسته  کنند،  نـه  تـرسی  دارند  (‌از  شر  و  بلائی  که  بدانان  می‌رسد)  و  نـه  غمگین  می‌شوند  (‌از  خیر  و  نعمتی  که  از  دست  می‌دهند)‌.  آنان  که  آیات  (‌قرآنی  و  دلائل  جهانی‌)  مـا  را  تكـذیب  مـی‌دارنـد،  عذاب  (‌دردناک  یزدانی‌)  به  خاطر  نافرمانی  (‌و  خروج  از  برنامۀ  ایمانی‌)  بدانان  می‌رسد.

این  آئین‌،  مردمان  را  به  رشد  عـقلی  وعده  می‌داد،  و  ایشان  را  آماده  می‌کرد  برای  استفاده  از  چنین  وسـیلۀ  بزرگ  که  خدا  بدیشان  داده  است‌،  استفادۀ  کامل  برای  رسیدن  به  حق  و  حقیقتی ‌که  در  نشانه‌های  شناخت  یزدان  جلوه‌گر  و  پیدا  است‌.  نشانه‌هائی‌ که  در  اینجا  و  آنجای  صفحات  جهان  پخشان‌،  و  در  احوال  حیات  نمایان‌،  و  در  اسرار  آفرینش  نهان‌،  و  در  سرشت  پدیده‌ها  عیان  است‌.  

همان  حق  و  حقیقتی ‌که  این  قرآن  آمده  است  تا  پرده  از  آن  به‌ کنار  زند  و  آن  را  بیابد  و  جلوه‌گرش  نـماید  و  فهم  و  شعو‌ر  انسانها  را  به  سویش  رهنمود گرداند.

این  چیزها  همه  و  همه  حکایت  از  آن  دارند که  اسلام  بشریت  را  از  دورا‌ن  معجزات  مـادی  و  خوارق  حسـی  بالاتر  می‏‎برد،  معجزات  و  خوارق  مادیی‌ که  به  چشـم  می‌خورند  و گردنها  را  در  برابر  خود کج  مـی‌کنند  و  منکر‌ان  را  به  اقرار  و  اعتراف  وا می‌دارند...  ایشان  را  از  معجزات  و  خوارق  مـحسوس  بر  مـی‌کشد  و  فـهم  و  شعو‌رشان  را  اوج  می‏بخشد  و  به  نگرش  پدیده‌های  زیبا  و  شگفت  الهی  موجود  در  سراسر گسـترۀ  هسـتی  می‌کشاند.  پدیده‌هائی‌ که  یکایک  آنها  معجزه  بشمارند،  معجزه‌هائی  هستند که  دائمی  و  همیشگي  بوده  و  بنیاد  هستی  بر  آنها  استوار  است  و  تار  و  پود  جهان  از  آنـها  فراهم  می‌آید...  از  دیگر  سو  اسلام  فهم  و  شعو‌ر  انسان  را  با کتاب  یزدان  مخاطب  قرار  می‌دهد،‌ کتاب  مبهوت  کننده‌ای  که  از  لحاظ  تعبیر  و  از  نظر  برنامه‌ای  که  دارد  معجزه  بشمار  است‌،  و  در  هستی  جامعه‌ای  هم  مـعجزه  می‌آفریند که  خودش  دست  ا‌ندرکار  ساختن  چنین  جامعۀ  بی‌نظیری  است  و  همۀ  اعضاء  آن  پویا  و کوشایند،  جامعۀ  بی‌مثل  و  مانندی‌ که  بسان  آن  دیـده  نشده  است  و  در  آینده  نیز  جامعه‌ای  بسان  آن  یافته  نمی‏گردد  و  به  پای  آن  نمی‌رسد!

ساختن  چنین  جامعه‌ای  نیاز  به  تربیت  طولانی  و  رهنمود  طولانی  داشت‌،  تا  انسانها  بتوانند  از  چیزهائی  که  بدانها  الفت ‌گرفته‌اند  ببرند  و  با  این  نوع  انتقال  خوگر  شوند  و  ژرفای  این  ترقی  و  دگرگونی  را  فهم‌کنند  و  به  خو‌اندن  کتاب  هستی  روی  آورند  و  با  درک  و  درایت  خویش  صفحات  کتاب  گشودۀ ‌کیهان  را  بخوانند  بدون  کمک  گرفتن  از  برنامه  جهان ‌بینیهای  ذهنی  صرفی‌ که  بر  بخشی  از  فلسفۀ  یونانی  و  لاهوت  مسیحی  در  آن  دوران  غالب  و  مستولی  بود.  همچنین  خویشتن  را  از  زیر  برنامه  جهان‌بینیهای  محسوس  ماديی  بدر  آورند که  بر  بخشی از  فلسفۀ  یونانی  و  بر  برخي  از  فلسفۀ  هندی  و  مصری  و  بودائی  و  زردشتی  چیره  بود.  هـمچنین  خـویشتن  را  از  سطحی  نگری  حسی  ساده‌ای  رها  سازند که  بر  عقائد  جاهليّت  عربی  حکمفرما  بود.

گوشه‌ا‌ی  از  آن  تربیت  و  این  رهنمود  جلوه‌گر  می‌شود  در  بیان  وظیفۀ  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم و  حقیقت  نـقشی‌ که  او  در  رسالت  خویش  اداء  می‌کند  به‌ گونه‌ای ‌که  ایـن  دو  آیه  عرضه  مي‌دارند  -  همـان  طور که  موج  آینده  در  رونـد  سوره  عرضه  خواهد  داشت  -  چه  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم  انسـان  است  و  خدا  او  را  روانه  می‌دارد  تا  مژده  برساند  و  بیم  بدهد.  در  اینجا  وظیفۀ  او  پایان  می‌گیرد،  و  پـاسخگو‌ئی  انسانها  می‌آغازد،  و  قضا  و  قدر  و  مشیّت  و  ارادۀ  الهی  از  لابلای  این  پاسخگو‌ئی  به  مرحلۀ  اجراء  درمی‌آید،  و  کار  با  جزاء  الهی  برابر  این  پاسخگوئی  پایان  می‌پذیرد...  هر که  ایمان  بیاورد  و كار  شایسته  انجام  دهد،  ایمان  در  او  جلوه‌گر  و  نمودار  می‏‎گردد.  او  نه  هراسی  بر  چیزی  دارد که  خواهد  آ‌مد،  و  نه  غمگین  می‏‎گردد  بر  چیزی‌ که  گذشته  است‌.  آنگاه  آمرزش  الهی  چیزی  را  فرا  می‏‎گیرد  که  سپری‌ گشته  است،  و  پاداش  به  چیزی  تعلّق  می‏‎گیرد  که  خوب  و  پسندیده  بوده  است‌... کسانی‌ که  آیات  یزدان  را  تکذیب  دارند،  چه  آیاتی‌ که  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  آنها  را  با  خود  به  ارمغان  آورده  است‌،  و  چه  آیاتی‌ که  در  صفحات  هستی  توجّه  ایشان  را  به  خود  جلب ‌کرده  است‌،  به  سبب  کفرشان  عذاب ‌گریبانگیرشان  می‌گردد،  کفری  که  با  ا‌ین  فرموده  از  آن  تعبیر  می‌کند:

(بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ). 

به  خاطر  نافرمانی  (‌و  خروج  از  برنامۀ  ایـمانی‌)  بـدانـان  می‌رسد.

قرآن  غالباً  از  شرک  و کفر  با  واژه‌های  ظلـم  و  فسق  در  بیشتر  موارد  تعبیر  می‌فرماید.

جهان‌بینی  روشن  ساده‌ای  است‌ که  هیچگونه  پیچيدگی  و  ابهامی  در  آن  نـیست‌.  بیان  اسـتواری  است  درباره  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم و  وظیفه  و  حدود کـار  او  در  ایـن  آئـین‌.  

جهان‌بینی‌ای  است  که  الوهیت  و  ویژگیهای  الوهیت  را  ویژۀ  یزدان  می‌داند  و  بس،  و  همۀ‌کارها  را  به  مشـیّت  یزدان  و  قضا  و  قدرش  اختصاص  می‌دهد  و  برمی‌گرداند،  و  از  لابلای  آن  به  انسان  آزادی  انتخاب  مسیر  را  عطاء  می‌کند  و  پیآمد  این  مسیر  را  بر  عهدۀ  او  می‏‎گذارد،  و  فرجام  کارهای  فرمانبرداران  فرمان  یزدان  جـهان  را  مشخص  می‌فرماید،  و  سرنوشت  سـرکشان  از  دسـتور  ایــزد  مـنّان  را  معیّن  مـی‌نماید،  و  همۀ  افسـانه‌ها  و  جهان‌بینیهای  ییچیده  و  نامفهوم  از  سـرشت  پیغمبر  و  رفتارش  را  می‌زداید،  افسانه‌ها  و  جهان‌بینیهائی  که  بر  جاهلیتها  حکمفرما  بوده  است‌...  بدین  وسیله  انسـانها  را  به  رشد  عقلی  منتقل  می‏‎گرداند،  بدون  این‌ که  ایشان  را  در  بیابان  برهوتِ  بی‌نشانِ  فلسفه‌های  ذهنی  و  جـدلِ  لاهوتی  سرگشته  سـازد،  فلسفه‌های  ذ‌هـنی  و  جـدل  لاهوتي  که  روزگاران  زیـادی  تـوان  بشری  نسـلهای  پیاپی  را  هدر  و  بر  باد  داده  بوده  است‌.
--------------------------------------------------------------------------------
1- برای  اطلاع  بیشتر  به  کتاب‌:  «‌المستقبل  لهذا  الدین‌»  فـصل‌:  «‌الفـصام  النکد»  مراجعه  شود. 
2- مراجعه  شود  به  کتاب‌:  «‌التصویر  الفنی  فی  القرآن‌»  فصل‌:  «‌طریقة  الق