  نگاه  می‌دارد  و  بدیشان‌ گوشزد  می‌کند که  اگر  یزدان  آنـان  را  به  بلاهای  جسـمانی  مبتلا  سـازد،  مثلا  گوشهایشان‌،  یا  چشمهایشان‌،  و  یا  دلهايشان  را  از  ایشان  بازگیرد،  مگر مي‌توانند  آنها  را  برگردانند  و  بازگیرند؟  آنان  قطعاً  از  این  کار  درمانده  و  ناتوانند،  و  جز  یـزدان  جهان  خدائی  را  نیز  نمی‌یابند که ‌گوشها  و  چشـمها  و  دلهایشان  را  بازپس‌ گرداند،  اگر  یزدان  جهان  آنها  را  از  ایشان  سلب‌ کند  و  بگیرد:

(قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللّهُ سَمْعَكُمْ وَأَبْصَارَكُمْ وَخَتَمَ عَلَى‏ قُلُوبِكُم مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللّهِ يَأْتِيكُم بِهِ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ). 

بگو:  به  من  بگوئید  که  اگر  خداوند  گوش  و  چشمهایتان  را  (‌از  شـما  بــازپـس‌)  بگیرد  و  بـر  دلهـایتان  مهر  نـهد  (‌بدانگونه  که  نه  چیزی  را  بشنوید  و  ببینید  و  بفهمید)  غیر  از  الله  خدائی  هست  که  آنها را  به  شما  برگرداند؟‌!  بنگر  که  ما  چگونه  دلائل  و  براهین  را  به  گونه‌های  مـختلـف  ذکـر  می‌کنیم  و  آنان  پس  (‌از  شنیدن‌،  بجای  پذیرفتن  و  راه  حق  گرفتن‌)  روی  می‌گرداننـد!

این  صحنۀ  تصویری  است،  صحنه‌ای‌ که  از  یک  سو  ناتوانی  ایشان  را  در  برابر  قدرت  خدا  می‌نمایاند،  و  از  دیگر  سو  حقیقت  انبازانی  را  درگرماگرم  جدی  بودن  کارزار  و  هنگامۀ  عمل  نشان  می‌دهد که  بدان  معتقدند...  این  صحنه  هر  چه  هست  سخت  ایشـان  را  به  تکان  می‌اندازد  و  عـميقاً  در  آنان  تاثیر  می‌گذارد.  آفـرینندۀ  فطرت  بشری  می‌داند که  فطرت  بشری  می‌فهمد که  در  این  صحنۀ  تصویری  چه  انـدازه  جدّیت  است  و  در  فراسوی  آن  حقّ  و  حقيقـت  نهفته  ا‌ست‌.  فطرت  بشری  می‌فهمد که  یزدان  می‌توانـد  ایـن  بلاها  را  -  سـر  او  بیاورد.  می‌تواند گوشها  و  چشمها  را  بازپس ‌گیرد،  و  بر دلها  مهر  نهد،  تا  بدانجا  که  این  دستگاه‌ها  نـتوانـند  به  وظائف  خود  عمل‌کنند.  همچنین  می‌دانند که  اگر  یزدان  جهان  چنین  بلاهائی  بر  سر  آنها  بیاورد،  خدایانی  جز  ایزد  منان  وجود  ندارند  تا  بتوانند  جلو  عذاب  او  را  بگیرند  و  عذاب  را  ا‌ز  سر  آ‌نان  دفع‌ کنند.

در  سایۀ  این  صحنه‌ای‌ که  به  دلها  و  بندهای  اندامها  لرزه  می‌اندازد،  و  در  همان  حال  عقیدۀ  خرافـی  بی‌مایۀ  بی‌پایۀ  شرک  را  پوچ  قلمداد  می‌کند،  و گمراهی  و سرگشتگی  بر  گرفتن  اولیـاء  جز  خدا  را  ناروا  و  نـادرست  اعلام  می‌نماید...  در  سایۀ  این  صحنه  اظهار  شگفتت  می‏‎گردد  از کار  و  بار کسانی‌ که  یزدان  آیات  خود  را  برای  ایشان  بیان  مي‌فرماید  و  به  شیوه‌های‌ گوناگون  بدانان  تبلیغ  و  گو‌شزد  می‌نماید،  آنگاه  ایشان  از  آن  آیات ‌کناره‌گیری  می‌کنند  وکژراهه  می‌روند،  همان‌گونه‌ که  شتر  مبتلا  به  بیماری  «‌صدوف‌»  یعنی‌گردن  کجی  و  روی‌گردانی‌،  سم  خود  را  به  طرف  راست  و  چپ ‌کج  می‌گرداند  و  رمان  و  کریزان ‌کجروی  می‌کند  و  به  کژراهه  مي‌دود!

(انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ). 

بنگر  که  مـا  چگونه  دلائـل  و  بـراهـین  را  بـه  گـونه‌های  مختلف  ذکر  می‌کنیم  و  آنان  پس  (‌از  شنیدن‌،  بـجای  پذیرفتن  و  راه  حق  گرفتن‌)  روی  می‌گردانند!

این  صحنۀ  «‌صدوف‌»  یعنی  روی‌گردانی  وکجروی‌ که  برای  عربها  معلوم  و  مشهور  است  و  ایشان  را  به  یـاد  شتر  بیمار  مبتلا  به  آفت  صدوف  می‌انـدازد،[4]  بیانگر  شگفت  فراوانی  از کار  چنین  مردمانی  است‌.  این  صحنه،  در درونها  ریشخند  و  سبکسری  و  سرییچی  ایـن  نوع  انسانها  را  بر  می‌انگیزد!

پیش  از  این‌ که  آنان  از  تأثیر  این  صحنه  بد‌ر  آیند که  در  انتظار  ا‌یشان  ا‌ست،  با  صحنۀ  تازه‌ای  آنان  را  رویاروی  می‏‎گرداند.  صحنه‌ای ‌که  پدید  آوردن  مجدد  آن  برای  

خدا  مشکل  نیست‌.  در  این  صحنۀ  جدید،  یزدان  جـهان  هلاک  و  نابودی  ظالمان‌،  یعنی  مشرکان  را  بدیشان  نشان  می‌دهد.  صحنه‌ای‌ که  هلاک  و  نـابود‌ی  ظالمان  را  در  زمانی  به  تصویر  می‌کشد که  عذاب  خدا  ناگـهانی  بر  سرشان  می‌تازد،  بدانگاه‌ که  آنان  غافل  و  بی‌خبرند،  و  یا  بیدار  و  هوشیارند:

(قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ). 

بگو:  به  من  بگوئید  که  اگر  عذاب  خدا  بناگاه  یـا  ایـن  که  آشکارا  (‌و  بدون  انتظار  قبلی  یا  با  انتظار  قبلی‌)  به  شما  در  رسید،  مگر  جز  گروه  ستمکاران  هلاک  می‌گردند؟‌!  (‌بگذار  عذاب  خدا  مشرکان  و  گمراهان  چون  شـما  را  در  بر  گیرد)‌.

عذاب  یزدان  در  همه  شکل  و  هـه  حالی  در  می‌رسد.  عذاب‌ گريبانگیر  ایشـان  می‌گردد،  چه  آنان  غافل  و  بی‏خبر  بوده  و  انتظار  آن  را  داشته  باشند،  و  چه  آنـان  بیدار  و  هوشیار  بوده  و  آماده  و  چشم  براه  باشند.  نابودی  به  سراغ  مردمان  ستمگر،  یعنی  مشرکان  می‌رود.  مراد  از  ظالمان  در  اغلب  تعبیرات  قرآنی  مشـرکان  است‌.  قطعاً  عذاب  تنها گریبانگیر  مشرکان  می‌گردد  و  دیگران  را  در  بر  نـمی‌گیرد.  ایشان  هـرگز  نمی‌توانـند  عذاب  را  از  خویشتن  دور کنند  و  برگردانند،  چه  ناگهانی  و  بی‏خبر  بر  سرشان  بتازد،  و  چه  آشکارا  و  باخبر  به  سویشان  یورش  برد.  آنان  بسی  ناتوانتر  از  آن  هستند  که  بتوانند  عذاب  یزدان  را  دفع‌ کنند  یا  با  آن  مبارزه  و  مقابله  نمایند!  هرگز  کسی  از  انبازهائی  هم‌ که  به  سرپرستی  خود  می‏‎گیرند  نمی‌تواند  عذاب  خدا  را  از  آنان  بدور  دارد.  چه  همه  و  همه  از  جملۀ  بندگان  ضعیف  یزدانند!

روند  قرآنی  از  عذاب  برایشان  سخن  می‌رانـد  تـا  خو‌یشتن  را  از  آن  بدور  دارند،  و  از  اسباب  و  علل  عذاب  پیش  از  وقوع  آن  خویشتن  را  بپایند.  یزدان  سبحان  می‌داند  که  از  عذاب  سخن  راندن  در  این  صحنه‌،  هستی  انسانها  را  مخاطب  قرار  می‌دهد،  خطابی ‌که  از  ته  دل  بدان  آشنا  است  و کاملا  آن  را  فهم  می‌کند.  حقیقتی  را  می‌شناسد که  در  فراسوی  این  خطاب  نهفته  است  و  دلها  از  آن  به  لرزه  می‌افتد!

هنگامی ‌که  موج  روند  قرآنی  به  بالاترین  اوج  خود  می‌رسد،  با  عرضۀ  این  صحنه‌های  پیاپی‌،  و  پـیروهای  الهامگرانه‌،  و  آهـنگها  و  بندهائی‌ که  بیم  دادن  را  به  ژرفاهای  درونها  می‌رسانند،  با  ذکر  وظائف  پـیغمبران  این  موج  فروکش  می‌کند  و  پایان  می‌پذیرد.  ییغببرانـی  که  اقوام  ایشان  از  آنـان  معجزات  و  خوارق  عادات  می‏‎طلبند،  در  صورتی ‌که  ایشان  جز  مبلّغان  مژده‌رسان  و  بیم  دهنده  نیـستند.  پس  از  آن‌ که  پیغمبرن  اوامر  و  نواهی  یزدان  را  به  مـردمان  رسـانیدند،  دیگر  خود  مردمان  موقعیت  خو‌یش  را  انتخاب  می‌کنند  و  موضعی  در  پیش  می‌گیرند که  فرجام  کار  و  نتائج  واپسین  ایشان  بر  آن  متر