وند  و  خوش  و  خرم  بر  زمین  را‌ه  می‌روند.

بدان‌گاه ‌که  در  آمریکا  بودم،  آشکارا  مصداق  ایـن  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار  را  مي‌دیدم‌:

(فَلَمَّا نَسُوا مَاذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ). 

هنگامی  کـه  آنـان  فرامـوش  کردند  آنچه  را  کـه  بدان  متذکّر  و  مـتّعظ  شـده  بـودند  (‌و  آزمون  ناداری  و  بیماری  کارگر  نیفتاد،  آزمون  دیگری  جهت  بیداری  ایشان  بکار  بردیم  و)  درهای  همه  چیز  (‌از  نعمتها)  را  به  رویشان  گشودیم.

  صحنه‌ای‌که  ا‌ین  آیه  به  تصویر  می‌کشد،  صحنه‌ای  است  که  همۀ  خیرات  و  نعمات  و  ارزاق  و  مادیات  در  آن  بدون  حساب  و  شمار  جوشان  و  ریزان  است‌!  در  سراسر  زمین  همسان  آنچه  در  آمریکا  است  چه  بسا  یـافته  نشود  و  پدیدار  نگردد.

در  آمریکا  می‌دیدم  مردمان  سرمست  رفاهی  هستند که  در  آن  قـرار  دارنـد.  احســاس  ایشـان  در  برابر  «‌سفیدپوستان‌»  و  طرفداریشان  از  آنـان  جای  شگفت  است‌.  شیوۀ  رفتار  مـتکبرانۀ  پست  ایشـان  با  رنگین  پوستان  و  همچنین  وحشیگری  زشت  آنان  با  ایشـان‌،  و  خودبزرگ ‌بینی  و  تفاخرشان  بر  همۀ  مردمان  روی  زمین‌،  به  گونه‌ای  است ‌که  خودخواهی  و  نژادپرستی  نازیهائی  که  یهودیان  این  صفات  رذل  ایشان  را  در  سراسر  جهان  پخش‌کردند  تا  بدانجا که  نژادپرستی  متکبرانۀ  آنـان  در  همه  جا  زبانزد  شد  و  عَلَم  بر  نـژادپرستی‌ گردید.  در  صورتی‌که  آمریکای  سفیدپوست  نژادپـرستی  را  به  شکل  بدتر  و  سخت‌تر  و  سنگدلانه‌تر  با  رنگین‌پوستان  بویژه  با  رنگین  پوستان  مسلمان  انجام  می‌دهد.

من  این  وضع  را کاملا  در  آنجا  می‌دیدم  و  به  یاد  این  آیه  می‌افتادم  و  سنّت  خدا  را  چشم  می‌داشتم‌.  گامهای  ایـن  سنّت  الهی  را  می‌دیدم‌ که  به  سوی  غافلان  می‌خزید  و  کم ‌کم  بدین  بیخبران  میرسید:‌

(حَتَّى‏ إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُبْلِسُونَ. فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ).

تا  آنگاه  که  (‌کـاملا  در  فراخی  نعمت  غوطه‌ور  شدند  و)  بـدانـچه  بـدیشان  داده  شد  شاد  و  مسرور  گشتند  (‌و  بادۀ  ثروت  و  قدرت  ایشان  را  گرفت  و  سرمست  و  مغرور  شدند  و  ناشکری  کردند  و)  ما  بناگاه  ایشان  را  بگرفتیم  (‌و  بـه  عذاب  خود  مـبتلا  کردیم‌)  و  آنان  مأیـوس  و  مـتحـیّر  مـاندند  (‌و  بـه  سـوی  نجـات  راه  نـبردند.  بـدین  تـرتیب‌)  نسـل  سـتمکاران  ریشه‌کن  شد،  و  ستایش  تنها  پروردگار  جهانیان  را  سزا  است  (‌که  با  نقمت  و  نعمت  مردمان  را  تـربیت  مـی‌کند،  و  روی  زمین  را  از  فساد  ظالمان  پاک  می‌سازد)‌.

هر  چند که  یزدان  -  از  بعثت  پیغمبر اسلام صلّي الله عليه و آله و سلّم عذاب  ریشه‌کن  را  از  میان  برداشته  است‌،  ولی  انواع  عذابهای  دیگر  بر  جای  است‌.  انسانها  بسیاری  از  ایـن  نوع  عذابها  را  خواهند  چشید،  به  ویژه  ملتهای  بسیاری  از  این  نوع  عذابها  را  خواهند  چشید که  یزدان  خیرات  و  نعمات  و  مادیات  فراوانی  را  بدیشان  داد‌ه  باشد  و  آنان  را  با  تولیدات  و  محصـولات  زیاد  در  شادیها  و  خوشیها  غوطه‌ور  نموده  باشد.

عذابهای  درونی‌،  بدبختی‏‏های  روانی‌،  انحرافات  جنسی‌،  و  فروپاشی  اخلاقيی  راکه  این  ملتها  امروزه  می‌چشند،  نزدیک  است  بر  تولید  و  رفاه  و  برخورداری  از  نـعمت  پرده  بیفکند  و  سراسر  زندگی  را  با  بدبیاری  و  پریشانی  و  بدبختی  فرو  پوشد.[3] ‌گذشته  از  اینها  آثاری  پـیدا  و  نمایان‌ گشته  است  که  مسائل  اخلاقی  سیاسی  بدانـها  اشاره  دارند.  مسائل  اخلاقی  سیاسی  بیانگر  این  واقعیت  هستند که  اسرار  مملکت  فروخته  می‌گردد  و  در  ایـن  راستا  خیانتها  به  ملتها  می‌شود،  آن  هم  چه  بسا  در  برابر  برآورده  کردن  شهوتی  یا  انجام  انحرافی  ...  اینها  پیش  درآمدها  و  دیباچه‌هائی  است  که  در  پایان  گشت  و گذار  به  خطا  نمی‌روند  و نتائج  سوء  خو‌د  را  قطعاً  می‌دهند.  همۀ  اینها  هم  چیزی  جز  سرآغاز  راه  نـمی‌باشد.  رسول  خدا  صلّي الله عليه و آله و سلّم راست  فرموده  است‌،  آنجا که  می‌گوید:

(إذا رأيت الله يعطي العبد من الدنيا - على معاصيه - ما يحب . فإنما هو استدراج)

هنگامی  که  دیدی  که  خدا  به  بنده  از  اموال  دنیوی  آنچه  می‌خواهد  عطاء  می‌فرماید  -  هر  چند  که  بنده  از  فرمان  یزدان  سرکشی  می‏‎كند  و  بزهکاری  می‌ورزد  -‌قطعاً  این  کار  استدراج  است‌.

سپس  تلاوت  فرمود:

(فَلَمَّا نَسُوا مَاذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى‏ إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُبْلِسُونَ. فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ).

هنگامی  کـه  آنـان  فرامـوش  کردند  آنچه  را  کـه  بدان  متذکّر  و  مـتّعظ  شـده  بـودند  (‌و  آزمون  ناداری  و  بیماری  کارگر  نیفتاد،  آزمون  دیگری  جهت  بیداری  ایشان  بکار  بردیم  و)  درهای  همه  چیز  (‌از  نعمتها)  را  به  رویشان  گشودیم  تا  آنگاه  که  (‌کـاملا  در  فراخی  نعمت  غوطه‌ور  شدند  و)  بـدانـچه  بـدیشان  داده  شد  شاد  و  مسرور  گشتند  (‌و  بادۀ  ثروت  و  قدرت  ایشان  را  گرفت  و  سرمست  و  مغرور  شدند  و  ناشکری  کردند  و)  ما  بناگاه  ایشان  را  بگرفتیم  (‌و  بـه  عذاب  خود  مـبتلا  کردیم‌)  و  آنان  مأیـوس  و  مـتحـیّر  مـاندند  (‌و  بـه  سـوی  نجـات  راه  نـبردند).(ابن جرير و ابوحاتم آن را روايت كرده اند)  

امّا  باید  دانست  که  سنّت  یزدان  دربارۀ  نابودی  «‌باطل‌»  زمانی  پیاده  می‌گردد که  در  زمین  «‌حقّی‌»  باشد که  در  «‌ملّتی‌»  مجسّم  و  جلوه‌گر  شود.  در  این  صورت  است ‌که  یزدان  حق  را  به  جان  باطل  می‌اندازد  و  آن  را  به  خاک  مذلت  می‌افکند  و  باطل  میدان  را  خالی  می‌کند  و  از  میان  بدر  می‌رود.  پس  باید  پیروان  حق  سست  و  بیحال  ننشینند  و تنبلی  نکنند  و  چشم  به  راه  این  باشند که  سنّت  یزدان  بدون  تلاش  و  رنج  ایشان  جاری  و  ساری‌ گردد.  چه  اگر  چنین‌ کنند  نمایندگان  و  پیروان  حق  نمی‏‎باشند.  بلکه  تنبلان  بیکاره‌ای  بیش  بشمار  نـمی‌آیند...  حق  مجسّم  نمی‏گردد  مگر  در  ملّتی‌ که  می‌جنبد  و  به  پا  می‌خیزد  تا  حاکمیت  خدا  را  در  زمین  استقرار  بخشد،  و  غصب‌کنندگان  حاکمیت  خدا  را  براند  و  از  چنین  حاکمیتی  بدور گرداند،  آن  غصب  کنندگانی  که  ادعای  ویژگیهای  الوهیت  را  دارند...  این  نخستین  حقّ‌،  و  حـقّ  اصیلی  است‌.

(لَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ).

اگر  خداوند  برخی  از  مردم  را  به  وسیلۀ  برخی  دیگر  دفع  نـكند،  فساد  زمین  را  فرا  می‏‎گیرد. (‌بقر‌ه/٢٥١)  

بعد  از  آن‌،  روند  قرآنی  مشرکان  را  در  برابر  هـراس  از  خدا