َ وَتَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجاً وَاذْكُرُوا إِذْ كُنْتُمْ قَلِيلاً فَكَثَّرَكُمْ وَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ). 

ترازو  و  پيمانه  را  به  تمام  و  کمال  بکشید  و  بپردازید  و  از  حقوق  مردم  چیزی  نکاهید،  و  در  زمین  بعد  از  اصلاح  آن  (‌توسّط  خدا،  یا  بر  دست  انبیاء‌)  فساد  و  تباهی  مکنید.  این کار  به  سود  شما  است  اگر  (‌به  خدا  و  به  حقیقت‌)  ایـمان  دارید.  شما  بر  سر  راه‌ها(‌ی  منتهی  بـه  حقّ  و  هـدایت  و  عمل  صالح‌)  منشینید  تا  مؤمنان  به  خدا  را  بترسانید  و  از  راه  الله  بازداریـد  و  آن  (‌راه  مسـتقیم‌)  را  کج  بنمائید  (‌و  خود  به  راه  معوّج  منحرف  گردید)‌. به  خـاطر  آوریـد  آن  زمـانی  را  که  انـدک  بـودید  و  خداونـد  (‌بـر  اثـر  تلاش  شبانه‌روزی  خودتان  نـیروی  انسـانی  و  قدرت  مـالی‌)  شما  را  افزون  کرد.  و  نـیز  بنگرید  که  سـرانـجام  کـار  مفسدان  (‌همیشه  بـه  کـجا  انجامیده  و  عـاقبت‌)  چگونه  گشته  است‌.

از  این‌ گفتار  چنین  می‌فهمیم ‌که  قوم  شعیب  مشرک  بوده‌اند  و  خدا  را  به  یگانگی  نپرستیده‌اند،  بلکه  بندگان  خدا  را  در  سلطه  و قدرت  انباز  خدا  می‌کرده‌انـد،  و  در  معاملات  و  بازرگانی  خود  به  شریعت  دادگرانۀ  الهی  مراجعت  نـمی‌نموده‌انـد،  و  از  پـیش  خود  قواعد  و  ضوابطی  برای  تـجارت  و  خرید  و  فروش  تـهیّه  می‌دیده‌اند  -  چه  بسا  شرک  ایشان  هم  در  این  خصلت  و  صنعت  بوده  است  - ‌و  آنان  بدین  سبب  در  خرید  و  فروش  و  بازرگانی  خود  معامله  و  روش  ناپسندی  داشـته‌اند.  از  دیگر  سو  در  زمـین  فسـاد  و  تباهی  مي‌‌کرده‌اند  و  راه  مردمان  را  ناامن  و  در کردنه‌ها  راهزنی  می‌نموده‌اند.  سـتمگرانـی  بوده‌اند  که  راه‌یـافتگان  و  ایمانداران  را  از  دین  برمی‌گردانده‌اند  و  جلو  راه  درست  خداشناسی  را  می‌گرفته‌انـد  و  دیگران  را  از  پذ‌یرش  ایمان  باز  می‌داشته‌اند،  و  مـاندگاری  بر  راه  یزدان  را  زشت  مـی‌شمرده‌انـد  و  نـاپسند  می‌دانسـته‌اند،  و  خواسته‌اند  که  راه  مردمان  کژ  راهه‌ای  بیش  نباشد،  و  راه  هدایت  منتهی  به  سعادت  را كج  و  نـادرست  بنمایند  و  نگذارند  دیگران  برابر  برنامۀ  خدا  رهسـپار  صـراط  مستقیم  گردند.

شعیب عليه السلام  پیش  از  هر  چیز  ایشـان  را  به  یکتاپرستی  می‌خواند،  و  از  ایشان  می‌خواهد  که  الوهیّت  را  خـاصّ  یزدان  جهان  بدانند،  و  تنها  او  را  بپرستند  و  بس،  و  برای  این‌ کار  در  سراسر  امور  زندگی  سلطه  و  قدرت  را  بدو  اختصاص  دهند.  شعیب عليه السلام بر  این  اساس  ایشان  را  به  راه  راست  خدا  پرستی  می‌خواند،  چون  می‌دانـد  همۀ  برنامه‌های  زندگی  و  همۀ  اوضاع  و  احوال  آن  از  ایـنجا  آغاز  می‌گردد،  و  اصول  و ارکان  رفتار  و کردار  و  اخلاق  و  معاملات  از  آن  منشعب  و  برگرفته  می‌شود،  و  همۀ  آنها  راست  و  درست  نمی‌گردد،  مگر  این ‌که  این  قاعده  و  اساس‌،  برجای  و  استوار  و  پایدار  باشد.  در  دعوت  خود  ایشان  را  به  یگانه‌پرستی  می‌خواند،  و  بدیشان  مي‌‌گوید  باید  تنها  خدا  را  بپرستند  و  بس،  و  زندگانی  خود  را  برابر  برنامۀ  راست  و  درست  یزدان  به  پیش  ببرند،  و  به  ترک  فساد  و تباهی  در  زمین  بگویند،  و  از  روی  هـواها  و  هوسهای  خویش‌،  بی‌بندوباری  در  پیش  نگیرند،  و پس  از آن که  یزدان  زمین  را  با  شریعت  خود  اصلاح  و  رو  به  راه  فرموده  است  در  ویرانی  و  تباهی  آن  نکوشند  ...  در  دعوت  ایشان  به  همۀ  این  امور،  برخی  از  انگیزه‌های  الهامگرانه  را  به ‌کار  می‌گیرد  ...  آنان  را  به  یاد  نعمتهائی  می‌اندازد که  خدا  بدیشان  مرحمت  فرموده  است‌:

(وَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ) 

بنگرید  که  سـرانجام  کار  مـفسدان  (‌هـمیشه  بـه  کجا  انجامیده  و  عاقبت‌)  چگونه  گشته  است‌.

همچنین  از  ایشان  می‌خواهد  خود  را  به  خویشتنداری  عادت  دهند  و  سعۀ  صدر  داشته  باشند  و  دادگری ‌کنند.  در  راه‌های  مردمان‌ کمین  نکنند  و  راه‌ها  را  بر  ایشـان  نبندند.  دیگران  را تـهدید  نکنند  و  بیم  نـدهند.  مـنتظر  فرمان  خدا  دربارۀ  خود  و  مـردمان  بمانند،  اگر  هم  نمی‌خو‌اهند  ایمان  بیاورند:

(وَإِن كَانَ طَائِفَةٌ مِنْكُمْ آمَنُوا بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَائِفَةٌ لَمْ يُؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا حَتَّى‏ يَحْكُمَ اللّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ) 

اگر  دسته‌ای  از  شما  بدانچه  مأمور  بدان  هسـتم  ایـمان  بـیاورند  (‌و  پـیغمبری  مـرا  بـپذیرند)  و  دسـته‌ای  ایـمان  نیاورند  (‌و  تنها  به  زندگی  ایـن  جـهان  بـچسبند)  منتظر  بــاشید تا  خداونـد  مـیان  مـا  داوری  کند،  و  او  بـهترین  داوران  است‌.

ایشان  را  به  دادگرانه‌ترین  کار  دعوت  کرد.  در  آخرین  نقطه  ایستاد  و  دیگر  نمی‌توانست  از  این  نقطه ‌گامی  به  عقب  بردارد  ...  نقطۀ  انتظار کشیدن  و  درنگ‌ کردن  و  بدون  اذیّت  و  آزار  با  یکدیگر  همزیستی  مسالمت‌آمیز  داشتن‌.  هر  یک  دیگری  را به  حال  خود  رها  سازد  و  بگذارد  هر  آئینی ‌که  دارد  بر  آن  زندگی  را  سپری‌ کند،  تا  یزدان  سبحان  در  میانشان  داوری  می‌کند  و  او  بهترین  داوران  است‌.

امّا  طاغوتها  راضی  نمی‌شوند  که  ایـمان  در  زمـین  در  پیکر گروهی  از  مردمان  مجسّم  و  نمودار  شود  و  آن  گروه  در  برابر  طاغوت ‌کرنش  نبرند  ...  بودن ‌گروه  مسلمانی  در  زمین‌،‌ گروهی‌ که  جز  در  برابر  یزدان  جهان  کرنش  نکنند،  و  به  سلطه  و  قدرتی  جز  سلطه  و  قدرت  خدا  اعتراف  نداشته  باشند،  و  در  زندگانی  خود  شرعی  جز  شرع  آفریدگار  هستی  را  فرمانروا  نکنند  و  به  داوری  نخوانند،  و در  زندگانی  خویش  از  برنامه‌ای  جز  برنامۀ  کردگار  دادار  پیروی  ننمایند،  بودن  ایـن  چنین  گروه  مسلمانی  سلطه  و  قدرت  طـاغوتها  را  تـهدید  می‌کند،  حتّی  اگر  ایـن  جماعت  به  خود  مشـغول  شوند  و  گوشه‌گیری‌ کنند  و طاغوتها  را به  داوری  یزدان  بسپارند  و  بگذارند  موعد  داوری  و  اجراء  دستور  یزدان  هر  وقت  سرمی‌رسد  سر  برسد.

طاغوت  مصرّانه  با گروه  مسلمانان  مبارزه  و  پـیکار  را  می‌آغازد،  هر  چند  که ‌گروه  مسلمانان  نـخواهند  با  طاغوت  بجنگند  و  درگیر  شوند.  چرا که  خودِ  بودنِ  حقّ‌،  باطل  را  به  هراس  می‌اندازد.  خودِ  همین  بودنِ  حقّ  است  که  بر  خود  واجب  می‌گرداند  با  باطل  برزمد  و  در  نـبرد  باشد  ...  این  سنّت  یزدان  است  و  قطعاً  باید  سـاری  و  جاری  شود.[5]

(قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَاشُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ) 

اشراف  و  سـران  مـتکبّر  قوم  شعیب  (‌که  خویشتن  را  بالاتر  از  آن  می‌