هائی را نابود می‌کنیم و اقوام و تمدنها و حکومتهای دیگری را جایگزین آنها می‌سازیم‌. آیا این قانون همیشگی و ساری و جاری در همه سرزمینها و جامعه‌های بشری‌، برای بیدار شدن مردمان کافی نیست‌؟‌)‌. خداوند فرمان می‌راند و فرمانش هیچگونه رادع و مانعی ندارد. (‌اصلا چه کسی یا چه چیزی یارای جلوگیری از اجراء فرمان او را دارد؟‌!) و (‌از آنجا که خدا آگاه از هر چیژی و گواهان آماده و دلائل مهیا است‌) او سریع‌الحساب است (‌و در روز قیامت نیازی به طول زمان جهت رسیدگی به حساب مردمان نیست ) .  (‌رعد/41‌)

(وَقَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَمِيعًا يَعْلَمُ مَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ وَسَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ).

کسانی پیش از آنان (‌درباره پیغمبران‌) توطئه‌ها کرده‌اند و نقشه‌ها کشیده‌اند (‌و توطئه‌هایشان خنثی و نقشه‌هایشان نقش بر آب شده است‌) و طرحها و نقشه‌ها همگی ازآن خدا است (‌و مسلمّا توطئه‌ها و نقشه‌هائی که هم اینک نیز کافران برای مبارزه با تو می‌کنند و می‌کشند، خنثی و بی‏نتیجه می‌گردد)‌. خدا از کار و بار هر کسی آگاه است (‌و لذا از حیله حیله‌گران چون ایشان هم بی‏خبر نمی‌باشد) و کافران خواهند دانست که پایان نیکوی این جهان (‌و سعادت مینوی آن جهان ) ازآن کیست‌. (ر‌عد/42) 

بدین گونه برنامه قرآنی این گواه‌ها و دلیلهای موجود در تاریخ بشری را گرد می‌آورد، و آنها را به انگیزه‌ها و الهامهائی حواله می‌دارد که هستی انسانی را به طور کلی با هماهنگی و همآوائی مخاطب قرار می‌دهند. در میان این مجموعه‌، بر نشانه‌ای از نشانه‌های این برنامه دعوت به سوی خدا با بینش‌کامل می‌ایستیم‌، دعوتی‌که هستی انسان را یکسره مخاطب می‌سازد. نه این‌که یکی از نیروهای درک‌کننده را مخاطب قرار دهد و با آن به سخن درآید. مثلا تنها فکر و ذهن‌، یا تنها الهام وبصیرت‌، و یا فقط حس و شعور را مخاطب سازد و با آن به سخن پردازد.

این قرآن باید که کتاب این دعوت گردد، کتابی که دعوت‌کنندگان به سوی یزدان بر آن تکیه و اعتمادکنند، پیش از آن‌که به سوی منبع دیگری جز آن بگرایند. گذشته از این‌، دعوت‌کنندگان به سوی یزدان از این کتاب بیاموزند که چگونه مردمان را دعوت‌ کنند، و چگونه دلهای چرت‌زننده و خفته را بیدار و هوشیار سازند، و چگونه جانهای فسرده و خموده را زنده و پویا گردانند.

آن کسی که این قرآن را وحی‌کرده است خدا است‌که آفریننده این انسان است‌، و کاملا مطلع و آگاه از سرشت هستی او است‌، و بسیار باخبر از راه‌ها و پیچ و تابهای نفس او است ... همچنین دعوت‌کنندگان به سوی یزدان بر ایشان واجب است پیش از هر چیز برنامه خدا را با بیان الوهیت یزدان سبحان و ربوبیت و حاکمیت و سلطه و قدرت او بیاغازند و از آن پیروی‌کنند و برابر آن روند. همچنین بر ایشان واجب ا‌ست برا‌ی راه پیدا کردن به دلها راه قرآن در آشنا کردن مردمان با پروردگار راستینشان را طی‌کنند - بدان شیوه‌ای‌که گذشت - تا این دلها سرانجام فقط برای یزدان کرنش برند و پرستش‌کنند، و به ربوبیت منحصر به فرد و سلطه و قدرت یگانه او اعتراف نمایند.

*برای آشنا کردن مردمان با پروردگار راستینشان‌، و برای نفی هر شبهه شرکی‌، برنامه قرآنی به بیان سرشت رسالت‌، و به بیان سرشت رسول می‌پردازد ... چراکه پیش از این انحرافات بیشماری در جهان‌بینی اعتقادی اهل‌کتاب از دامنگیری آمیزش میان سرشت الوهیت و سرشت نبوت -‌به‌ویژه در عقائد مسیحی - پدیدار گردیده است‌. عقائد مسیحی به عیسی (علیه السلام) ویژگیهای الوهیت و ویژگیهای ربوبیت داده است‌، و بدین وسیله پیروان‌کلیساهای مختلف به سبب همین آمیزش الوهیت و نبوت‌که مخالف و منافی با حقیقت است‌، سر در بیابان برهوت گمراهیها و سرگشتگها نهاده‌اند.

تنها عقائد مسیحی نیست‌که بدین بیابان برهوت گمراهیها و سرگشتگیها افتاده است‌، بلکه بت‌پرستیهای گوناگونی نیزگرفتار همچون بیابان برهوت‌گمراهیها و سرگشتگیها شده‌اند، و برای نبوت صفات پیچیده و نامعینی را تصورکرده‌اند. برخی از آن صفات‌، نبوت و سحر را به همدیگر پیوند می‌دهد. و برخیها نبوت را با غیبگوئیها مرتبط می‌گرداند، و بعضیها هم نبوت و جنها و ارواح را به یکدیگر متصل می‌نماید!

بسیاری از این تصورها و اندیشه‌ها به دل بت‌پرستان عرب می‌گذ‌شت ... بدین جهت بعضیها ازپیغمبر (صلی الله علیه و سلم) درخواست می‌کردندکه برای ایشان از غیب خبر دهد و بعضیها پیشنهاد می‌کردند خوارق عادات و معجزات مادی معینی را برای آنان انجام و بدیشان ارائه دهد! آنان پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) را متهم به ساحر می‌کردند، وگاهی می‌گفتند او با جنها ارتباط دارد و «‌مجنون‌» و جن‌زده است‌! برخیها هم از او میخواستندکه فرشته‌ای با وی بیاید ... و سائر پیشنهادها و چالشها و اتهاماتی‌که جهان‌بینیهای بت‌پرستانه آلوده بدانها بود و درباره سرشت پیغمبر و سرشت نبوت نیز این چنین می‌انگاشتند و نارواها از خود به هم می‌بافتند.

این قرآن آمده است تا به طورکامل حقیقت سرشت نبوت و سرشت پبغمبر را آشکارا بیان دارد، و واضح و روشن از سرشت رسالت و از سرشت رسول‌، و از حقیقت الوهیت مجسم در خدای یگانه سبحان‌، و از حقیقت بندگی هرکه و هرچه خدا آفریده است سخن بگوید، و از جمله راجع به پیغمبران خدا سخن به میان آورد و ایشان را بندگان خوب خدا معرفی‌کند، و آنان را غیر انسان نداند و نشمارد، و هیچ ویژگی و صفتی از ویژگیها و صفات الوهیت را بدیشان ندهد و برایشان نگمارد و بیان داردکه پیغمبران‌که بندگان خوب خدا و انسانند هیچ‌گونه پیوند و ارتباطی با جهان جنیها و سحر و ساحری ندارند. بلکه چیزهائی راکه ابلاغ می‌کنند وحی است و از جانب یزدان سبحان بدیشان می‌رسد، و جز وحی آسمانی چیزی از خود نمی‌گویند و خوارق عادات و معجزاتی نمی‌توانند از پیش خود تهیه ببینند و به دیگران بنمایند. اگر خدا اجازه داد خوارق و معجزاتی از ایشان سر می‌زند، و الا خودشان قدرتی بر این‌کار ندارند. چه آنان انسانند و از انسان زاده‌اند. درست است‌که خدا ایشان را برگزیده است و پیغمبرشان‌کرده است‌، ولی بشریت و عبودیت ایشان در برابر خدا برجای است و همچون سائر آفریده‌های خدا به کار پرستش و بندگی او می‌پردازند و خشنودی او را می‌جویند.

در این سوره نمونه‌هائی است از پرده‌برداری و روشنگری سرشت نبوت و رسالت‌، حدود و ثغور پیغمبران‌، پاک‌سازی خردها و اندیشه‌ها از همه ته‌نشستهای بت‌پرستیها، آزادسازی خردها و اندیشه‌ها از این‌گو‌نه افسانه‌هائی که عقائد اهل کتاب را در گذشته‌ها تباه‌کرده است‌، و عقائد آنان را با همچون انگاره‌ها و افسانه‌هائی به بت‌پرستی برگردانده است‌. این روشنگری با چالشهای عملی مشرکان رویاروی می‌گردیده است‌، نه این‌که یک جدال ذهنی‌، و نه این که یک فلسفه‌بافی «