ع آن چیز وگرفتار آمدن ایشان او را نمیراند و به سوی خود برگرداند، این امر تغییری درکار ندارد، و سرشت رسالت و سرشت الوهیت را دگرگون نمی‌سازد:

(وَإِنْ مَا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ).

(‌ای پیغمبر!) اگر (‌تو را زنده بداریم و) برخی از چیزهائی را به تو بنمائیم که به آنان وعده می‌دهیم‌، و یا این که تو را بمیرانیم (‌و شگفت و مصیبت کافران و پیروزی و نعمت مومنان را نشانت ندهیم مساله‌ای نیست‌. چرا که‌) بر تو تنها ابلاغ (‌رسالت‌) است‌، و بر ما حساب و کتاب‌.

در این رهنمود قاطعانه‌، به‌گونه ویژه‌ای از سرشت دعوت و از سرشت دعوت‌کنندگان سخن می‌رود ... بر دعوت‌کنندگان به سوی یزدان چیزی جز این نیست‌که تکالیف و وظائف دعوت را در همه مراحل آن انجام دهند. آنان در پرتو آن نمی‌توانند برسند جز به چیزی که خدا می‌خواهد. همچنین آنان نباید گامهای حرکت دعوت را به شتاب اندازند، و نباید احساس شکست و ناامیدی بکنند، هر وقت دیدند که قضا و قدر الهی در پیروزی ظاهری و استقرار ایشان در زمین‌، تاخیر دارد وکندی می‌ورزد. چه آنان دعوت‌کنندگانند و بس، دعوت‌کنندگانی بیش نیستند.

*
دست نیرومند یزدان است که آثار ویرانه‌های پیرامون ایشان را پدید آورده است‌، دست نیرومندی به سوی ملتهای نیرومند ثروتمند دراز می‌گردد، بدان‌گاه‌که همچون ملتهائی سرمست و مغرور می‌گردند وکفر می‌ورزند و تباهی می‌کنند، و از نیروی ایشان می‌کاهد و از دارائی و از منزلت و مقامشان‌کم می‌کند، و ایشان را در قطعه تنگی از زمین محصور می‌گرداند، پس از آن‌که دارای سلطه و قدرت و سرزمین فراخ و گسترده‌ای بودند. هر زمان‌که یزدان فرمان دهد، ملک و مملکتشان کاهش می‏‎یابد و تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌شود، و هیچ کسی نمی‌تواند پیگرد فرمان اوگردد و وی را پیجوئی‌کند، و دستور او بایدکه اجراء‌گردد[2]:‌

(أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الأرْضَ نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا وَاللَّهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَهُوَ سَرِيعُ الْحِسَابِ).

مگر (‌این کافران مغرور و لجوج‌) نمی‌دانند که ما از اطراف زمین می‌کاهیم‌؟ (‌از سرزمین اینان می‌کاهیم و بر سرزمین آنان می‌افزائیم‌، و اقوام و تمدنها و حکومتهائی را نابود می‌کنیم و اقوام و تمدنها و حکومتهای دیگری را جایگزین آنها می‌سازیم‌. آیا این قانون همیشگی و ساری و جاری در همه سرزمینها و جامعه‌های بشری‌، برای بیدار شدن مردمان کافی نیست‌؟‌) خداوند فرمان می‌راند و فرمانش هیچ‌گونه رادع و مانعی ندارد. (‌اصلا چه کسی یا چه چیزی یارای جلوگیری از اجراء فرمان او را دارد؟‌!) و (‌از آنجا که خدا آگاه از هر چیزی و گواهان آماده و دلائل مهیا است‌) او سریع‌الحساب است (‌و در روز قیامت نیازی به طول زمان جهت رسیدگی به حساب مردمان نیست).

نیرنگ و چاره‌اندیشی آنان از نیرنگ و چاره‌اندیشی کسانی که پیش از ایشان بوده‌اند بدتر و استوارتر نیست‌. خداگذشتگان پیش از آنان را برگرفته است و نابود کرده است‌. نیرنگ و چاره‌اندیشی یزدان از نیرنگ و چاره‌اندیشی همگان استوارتر وکارآتر است‌:

(وَقَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَمِيعًا يَعْلَمُ مَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ وَسَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ).

کسانی پیش از آنان (‌درباره پیغمبران‌) توطئه‌ها کرده‌اند و تقشه‌ها کشیده‌اند (‌و توطئه‌هایشان خنثی و نقشه‌هایشان نقش بر آب شده است‌) و طرحها و نقشه‌ها همگی ازآن خدا است (‌و مسلمّا توطئه‌ها و نقشه‌هائی که هم اینک نیز کافران برای مبارزه با تو می‌کنند و می‏کشند، خنتی و بی‌نتیجه می‌گردد)‌. خدا از کار و بار هر کسی آگاه است (‌و لذا از حیله حیله‌گران چون ایشان هم بی‌خبر نمی‌باشد) و کافران خواهند دانست که پایان نیکوی این جهان (‌و سعادت مینوی آن جهان‌) ازآن کیست.

خدا این سوره را با نقل انکار رسالت توسط کافران به پایان می‏‎برد. خدا این سوره را با اثبات رسالت آغاز کرده بود. لذا آغاز و انجام سوره به یکدیگر می‌پیوندند. خداگواهی می‌دهد وگواهی خود را بسنده می‌داند. خدا است‌که آگاهی مطلق از این‌کتاب و از هر کتاب دیگری دارد:

(وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ).

کافران می‌گویند: تو فرستاده (‌خدا) نمی‌باشی‌. بگو: کافی است میان من و شما خدا و کسی که از کتاب (‌‌قرآن‌) آگاه باشد گواه شوند. (‌همین بس که خدا می‌داند که من فرستاده او هستم‌، و کسانی هم که از محتوای قرآن ‌مجید آگاه باشند، از اعجاز قرآن 

می‌فهمند که کتابی را که با خود آورده‌ام ساخته و پرداحته مغز بشری نیست و از سوی آفریننده مغزها به دستشان رسیده است).[3]

*سوره به پایان می‌آید، سوره‌ای‌که دلهای انسانها را به گشت و گذار در نواحی جهان برد، و آهنگهای پیاپی ژرف موثری را بر تارهای دلهایشان نواخت‌. آن‌گاه گوش دلها را به گواهی خدا فرا داشت‌، آن گواهی‌که خدا آن را در سرآغاز و در سرانجام سوره اداء فرمود، گواهی‌ای‌که هر مجادله و ستیزی با آن پایان می‌پذیرد، و هر سخنی با وحود آن به نهایت می‌آید.

*
سخن پایان گرفت‌، ولی در این سوره نشانه‌های عقیده اسلامی‌، و نشانه‌های برنامه قرآنی در عرضه این عقیده است ... سزاوار این ثشانه‌ها بود که در جاهای مناسب خود درکنار آنها می‌ایستادیم و نگاه‌هائی بدانها می‌انداختیم‌. ولیکن ترجیح دادیم که جوش و خروش روند قرآنی را در این سور٥ با همجون ایستادنها و نگاه‌هائی از هم نگسلیم و نبریم‌، و این ایستادنها و نگاه‌ها را به پایان سوره حواله داریم تا در پیشگاه آنها آهسته و آرام و بدون هرگونه عجله و شتابی بایببتیم و آنها را وراندازکنیم‌.

در لابلای عرضه سوره در روند آن به همچون نشانه‌هائی اشاره‌های سریعی کرده‌ایم‌. امیدواریم اکنون درکنار این نشانه‌ها بیشتر بایستیم و به اندازه توانائی بدانها نگاه‌های طولانی‌تری بیندازیم. تنها خدا یار و مددکار است‌.

*
دیباچه سوره‌، و سرشت موضوعهائی‌که سوره بدانها می‌پر‌دازد، و بسیاری از رهنمودهائی که در سوره است‌، همه اینها آشکارا فریاد می‌دارندکه این سوره مکی است‌، و مدنی نیست همان‌گونه‌که در برخی از روایتها و قرآنها آمده است‌. این سوره در دوره‌ای از زمان نازل گردیده است که رویگردانی و تکذیب و چالش مشرکان شدت پیداکرده است‌. درخواست خوارق عادات و معجزات از پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) فزونی گرفته است‌. نزول عذابی را شتابان خواسته‌اند که پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ایشان را از آن بیم داده است‌. اینها هم چیزهائی بوده است‌که سبب گردیده است یورش بزرگی صورت بگیرد و با آن پیغمبر (صلی الله علیه و سلم