نَا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنَا وَبَيْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَيْرُ الْفَاتِحِينَ. وَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَئِنْ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْباً إِنَّكُمْ إِذاً لَخَاسِرُونَ. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ. الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً كَأَن لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً كَانُوا هُمُ الْخَاسِرِينَ. فَتَوَلَّى‏ عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى‏ عَلَى‏ قَوْمٍ كَافِرِينَ).

شعیب  را  هم  به  سوی  اهل  مدین  که  خود  از  آنـان  بود  فرستادیم‌.  بدیشان  گفت‌:  ای  قوم  من‌!  خدا  را  بپرستید  (‌و  بدانید)  که  جز  او  معبودی  نداریـد.  معجزه‌‌ای  از  سـوی  پروردگارتان  (‌بر  صحّت  پیغمبری  من‌)  بـرایـتان  آمـده  است‌.  (‌پیام  آسمانی  این  است  که  در  زندگی  به  ویژه  در  تجارت  و  معاملۀ  با  دیگران  راست  و  درست  بـاشید  و)  ترازو  و  پیمانه  را  به  تمام  و  کمال  بکشید  و  بپردازید  و  از  حقوق  مردم  چیزی  نکاهید،  و  در  زمین  بعد  از  اصلاح  آن  (‌توسّط  یزدان‌،  یا  بر  دست  پیغمبران‌)  فساد  و  تباهی  نکنید.  این  کار  بـه  سـود  شما  است  اگر  (‌بـه  خدا  و  بـه  حقیقت‌) ‌ایمان  دارید.  شما  بر  سر  راه‌های  منتهی  په  حقّ  و  هدایت  و  عمل  صالح‌)  مـنشینید  تـا  مؤمنان  بـه  خدا  را  بترسانید  و  از  راه  الله  باز  داریـد،  و  آن  (‌راه  مستقیم‌)  را  کج  بنمائید  (‌و  خودتان  به  راه  معوّج  منحرف  گردید)‌.  به  خاطر  آورید  آن  زمانی  را  که  اندک  بودید  و  خداوند  (‌بـر  اثر  تلاش  شبانه‌روزی  خودتان  نیروی  انسانی  و  قدرت  مالی‌)  شما  را  افزون  کرد.  و  نیز  بنگرید  که  سرانجام  کار  مفسدان  (‌همیشه  بـه  کجا  انجامیده  و  عـاقبت‌)  چگونه  گشته  است‌.  و  اگر  دسته‌ای  از  شما  بدانچه  مأمور  بدان  هستم  ایمان  بیاورد  (‌و  پیغمبری  مرا  بپذیرد،  و  دسته‌ای  ایمان  نیاورد  (‌و  تنها  به  زندگی  این  جهان  بچسبد)  منتظر  باشید  تا  خداوند  مـیان  مـا  داوری  کند،  و  او  بهترین  داوران  است‌.  اشراف  و  سران  مـتکبّر  قـوم  شعیب  (‌کـه  خویشتن  را  بـالاتر  از  آن  مـی‌دانستند  که  دین  خدا  را  بپذیرند،  بدو)  گفتند:  ای  شعیب  حتماً  تو  و  کسانی  را  که  با  تو  ایمـان  آورده‌اند  از  شهر  و  آبادی  خود  بیرون  می‌کنیم  مگر  این  كه  به  آئین  ما  درآئید.  شعیب  گفت:  آیا  ما  به  آئین  شما  درمـی‌آئیم  در  حالی  که  (‌آن  را  بـه  سـبب  بـاطل  و  نــادرست  بـودن‌)  دوست  نمی‌داریـم  و  نمی‌پسندیم‌؟‌!  (‌هرگز  چنین  کاری  ممکن  نیست‌)‌.  اگر  ما  بـه  آئـین  شما  درآئيم‌،  بعد  از  آن  کـه  خدا  مـا  را  از  آن  نـجات  بـخشیده  است‌،  مسـلّماً  بـه  خـدا  دروغ  بسـته‌ایـم  (‌و  بـه  گزاف  خویشتن  را  پـیروان  آئین  آسـمانی  نـامیده‌ایـم‌)‌.  مـا  را  نسزد  که  بدان  درآئیم‌،  مگر  اینکه  خدا  که  پروردگار  مــا  است  بخواهد  (‌که  هرگز  چنین  چیزی  را  هـم  نـخواهد  خواست‌)‌.  علم  پروردگار  مـا  همه  چیز  را  دربرگرفته  است  (‌و  او  با  مرحمت  و  محبّتی  که  نسـبت  بـه  مؤمنان  دارد،  ایمان  ما  را  محفوظ  می‌فرماید و  لذا)  ما  تنها  بر  خدا  توکّل  داشـته  (‌و  هـم  بـدو  پشت  مـی‌بندیم‌)‌.  پروردگارا!  میان  ما  و  قوم  ما  به  حقّ  داوری  کن  (‌حقّی  که  سنّت  تو  در  داوری  میان  محقّینِ  مصلحین‌،  و  مبطلینِ  مفسدین‌،  بر  آن  جاری  است‌)  و  تو  بهترینِ  داورانی  (‌چرا  که  بـر  همه  چیز  آگاه  و  بر  هر  چیز  توانائی‌)‌.  اشراف  و  سـران  کافر  قوم  او  (‌خطاب  به  پیروان  خود)  گفتند:  اگر  از  شـعیب  پیروی  کنید  در  این  صورت  شما  (‌هم  به  سبب  گرویدن  به  آئینی  که  آباء  و  اجدادتان  بر  آن  نـبوده‌اند،  شـرف  و  ثروت  خود  را  از  دست  می‌دهید  و)  زیـانکار  مـی‌گردید.  (‌در  نتیجۀ  ستیزه  جوئی  و  طغیانگری‌)  زلزله‌ای  (‌قصرها  و  خانه‌های‌)  ایشان  را  دربرگرفت  (‌و  زندگی  پـر زرق  و  بـرق  آنان  را  درهم  کوبید)  و  در  شهر  و  دیـار  خود  خشکیدند  و  مردند.  کسانی  که  شعیب  را  تکـذیب  کـردند  (‌و  گمان  می‌بردند  آنان  که  از  شعیب  پیروی  کنند  زیانکار  می‌شوند،  خودشان  سعادت  دنـیا  و  آخرت  را  از  دست  دادند  و)  زیـانمند  شدند.  سپس  شـعیب  از  آنـان  روی  بـرتافت  و  گفت‌:  مـن  پـیامهای  پروردگارم  را  بـه  شـما  رساندم  و  اندرزتان  دادم  (‌و  در  حقّ  شما  خیرخواهی  نمودم‌.  ولی  حقّ  را  نشنیدید  و  جز  بر  طغیان  و  عصیان  نیفزودید)  پس  با  این  حال  چگونه  بر  حال  قوم  بی‌ایـمان  (‌و  بی‌دینی  چون  شما)  اندوه  بخورم‌؟‌.

می‏‎بینیم  این  داستان  با  توجّه  به  نظائر  خود  در  این  باره  اندکی  به  طول  می‌انجامد.  چون  گذشته  از  سخن  دربارۀ  مسألۀ  عقیده‌،‌ کمی  هم  راجع  به  مـعاملات  صحبت  می‌کند.  هر  چند که  این  داستان  نیز  بسان  همۀ  داستانهای  این  سوره‌،  به  صـورت  اجمال  از  موضوع  صحبت  می‌راند  و  چکیده‌ای  از  آن  را  پیش  چشم  می‌دا‌رد.

(وَإِلَى‏ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْباً قَالَ يَاقَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَالَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ) 

شعیب  را  هم  به  سوی  اهل  مدین  که  از  خود  آنـان  بـود  فرستادیم‌.  بدیشان  گفت‌:  ای  قوم  من‌!  خدا  را  بپرستید  (‌و  بدانید)  که  جز  او  معبودی  ندارید.

این  قاعده  و  اساس  دعوتی  است ‌که  تغییر  و  تبدیلی  در  آن  نیست  ...  امّا  بعدها  برخی  از  تفصیلات  در  رسـالت  پیغمبر  جدید  به  میان  می‌آید  و  بس‌:

(قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ) 

مـعجزه‌ای  از  سـوی  پـروردگارتان  (‌مـبنی  بـر  صـحّت  پیغمبری  من‌)  برایتان  آمده  است‌.

روند  قرآنی  نوع  این  معجزۀ  روشن  را ذکر  نـمی‌کند  -  بدان گونه  که  در  داستان  صالح  ذکر کرده  است  -  و  در  سوره‌های  دیگر  هم  دربارۀ  ایـن  معجزه‌،  شـناخت  مشخّصی  پیدا  نمی‌کنیم  بدان  هنگام  که  از  ایـن  داسـتان  سخن  مي‌رود.  نصّ  قرآنی  اشاره  می‌فرماید که  مـعجزۀ  روشنی  برای  ایشـان  صورت‌ گرفته  است‌،  مـعجزۀ  آشکاری‌ که  برای  ایشان  معلوم  می‌دارد  که  شعیب  پیغمبر  یزدان  است‌.  پس  از  صورت ‌گرفتن  این  معجزه‌،  شعیب  از  ایشان  می‌خواهد که  پیمانه  و  ترازو  را به  کمال  و  تمام  برکشند  و  بسنجند،  و  از  فساد  و  تباهی  در  زمین  خودداری‌ کنند،  و  در گردنه‌ها  سر  راه  مردمان  را  نگیرند  و  دزدی  نکنند،  و  مؤمنان  را  از  ایمان  برنگردانـند  و  از  دینی  باز  ندارند که  آن  را  پسندیده‌اند  و  بدان  خشـنود  گردیده‌اند:

(فَأَوْفُوا الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلاَ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ. وَلاَ تَقْعُدُوا بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُو