ب می‌گیرنذ) و ما پیش از تو پیغمبرانی را روانه کرده‌ایم و زنان و فرزندانی بدیشان داده‌ایم‌. (‌پیغمبران جملگی انسان بوده‌اند و بنا به سرشت انسانی خورده‌اند و خفته‌اند و با مردم رفت وآمد داشته و معامله کرده و ازدواج نموده‌اند) و هیچ پیغمبری را نرسیده است که معجزه‌ای جز با اجازه حدا بیاورد (‌و به مردم ارائه دهد)‌. هر زمانی دارای نوعی معجزه است (‌که شایسته آن و حکمت و مصلحت در آن است‌)‌. خداوند هرچه را که بخواهد (‌و مصلحت بداند، از نشانه‌های کتاب خواندنی آسمانی‌) از میان برمی‌دارد، و هرچه را (‌از قوانین هستی و از شرائع الهی که حکمتش اقتضاء کند و مناسب با زمان باشد) برجای می‌دارد و (‌جایگزین می‌سازد. و همه اینها) در علم خدا ثابت و مقرر است‌. (‌ای پیغمبر!) اگر (‌تو را زنده بداریم و) برخی از چیزهائی را به تو بنمائیم که به آنان وعده می‌دهیم‌، و یا این که تو را بمیرانیم (‌و شکست و مصیپت کافران و پیروزی و نعمت مومنان را نشانت ندهیم مساله‌ای نیست‌. چرا که‌) بر تو تنها ابلاغ (‌رسالت‌) است‌، و بر ما حساب و کتاب.

گروهی از اهل‌کتاب‌که در چنگ زدن به دین خود راست و درست هستند، در این قرآن مصداق قواعد اساسی عقیده توحیدی را می‌یابند، همچنین آنان به آئینهای آسمانی پیشین وکتابهای آنها اعتراف می‌کنند، و آئینها وکتابهای آنها را محترمانه بررسی و پژوهش می‌کنند و بدانها ارج می‌نهند، و پیوند یگانه‌ای را درنظر می‌گیرندکه جملگی مومنان به خدا را به یکدیگر مرتبط می‌سازد. بدین خاطر شاد می‌شوند و ایمان می‌آورند. تعبیر از شادی در اینجا یک حقیقت روانی در دلهای صاف و پاک است‌. این شادی سرور همایش پیرامون حق است‌. سرور افزایش یقین بر صحت چیزی است‌که با خود دارند، و شادمانی حاصل از پشتیبانی‌کتاب جدید از آن است‌.

(وَمِنَ الأحْزَابِ مَنْ يُنْكِرُ بَعْضَهُ).

و از میان دسته‌ها (‌و گروههای اهل کتاب و سائر مشرکان‌) کسانی هستند (‌که به سبب تعصبهای مذهبی و قومی) قسمتی ازآن‌را نمی‌پذیرند.

(قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَلا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُو وَإِلَيْهِ مَآبِ) .

(‌ای پیغمبر! به مخالفت و لجاجت این و آن اعتناء مکن و بلکه خط اصیل ‌و صراط‌ مستقیم ‌خود راپیش بگیر و برو، و) بگو: من تنها و تنها مامورم که خدا را بپرستم و انبازی برای او نسازم‌. من (‌مردمان را) به سوی او می‌خوانم و بازگشت من (‌و همگان‌) به حانب او است‌. عبادت تنها برای او است‌. دعوت تنها به سوی او است‌. بازگشت و رجوع تنها بدو است‌.

خدا به پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) دستور می‌دهد.که برنامه خود را در برابرکسانی اعلان کند که قسمتی از قرآن را نمی‌پذیرند. برنامه او هم این است‌که به تمام وکمال به همه بخشهائی ازکتابی چنگ می‌زندکه از سوی پروردگارش بر او نازل گردیده است‌، چه همه اهل کتاب از آن شادمان گردند، و چه دسته وگروهی از ایشان برخی از آن را نپسندند. زیرا چیزی‌که بر او نازل گردیده است واپسین حاکم و داور و فاصل حق از باطل است‌. خدا آن را بر او به زبان عربی‌که زبان او است نازل کرده است و کاملا برای او واضح و مفهوم است‌. مادام که قرآن واپسین حاکم و داور از جانب یزدان در عقیده است‌، باید بدو مسائل را برگشت داد و بدان مراجعه کرد:

(وَكَذَلِكَ أَنْزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا).

همان‌گونه (‌که کتابهای آسمانی را برای پیغمبران پپشین فرستادیم‌) قرا ن را هم به عنوان داور (‌در میان مردم و داور کتابهای گذشته، به زبان‌) عربی (‌بر تو) فرستادیم.

(وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَمَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا وَاقٍ).

و اگر از آرزوها و خواستهایشان‌، بعد از آن که دانش (‌وحی‌) به تو رسیده است‌، پیروی کنی‌، کسی نمی‌تواند در برابر خدا تو را یاری دهد و تو را (‌از دست عذاب او) محفوظ دارد.

آن چیزی‌که برای تو آمده است علم یقین و دانش راستین است‌. آن چیزی را هم که دسته‌ها وگروه‌ها می‏‎گویند هواها و هوسها است و به علم یقین و دانش راستین تکیه ندارد. این تهدیدی که متوجه پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) است بیش از هر چیزی در بیان این حقیقت‌، رسا وگویا است‌، حقیقتی که از انحراف و کناره‌گیری از آن گذشت نمی‌شود، حتی اگرکسی‌که از این حقیقت انحراف ورزد وکناره‌گیری کند خود پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) هم باشد حاشا که او هرگز چنین‌کند! اگر بر انسان بودن پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) اعتراضی باشد، همه پیغمبران انسان بوده‌اند:

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلا مِنْ قَبْلِكَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجًا وَذُرِّيَّةً).

(‌برخیها داشتن زنان و فرزندان را بر تو عیب می‌گیرند) و ما پیش از تو پیغمبرانی را روانه کرده‌ایم و زنان و فرزندانی بدیشان داده‌ایم.

اگر اعتراض از این است‌که چرا پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) معجزه‌ای مادی را با خود نیاورده است‌، پاسخ این است‌که معجزه آوردن و نمودن کار او نیست‌، و بلکه معجزه آوردن و نمودن کار خدا است‌:

(وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ).

و هیچ پیغمبری را نرسیده است که معجزه‌ای جز با اجازه خدا بیاورد (‌و به مردم ارائه دهد)‌.

معجزه وقتی رخ می‌دهدکه حکمت یزدان مقتضی آن باشد و خدا بخواهدکه روی دهد.

اگر میان آنچه بر پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) نازل گردیده است‌، و میان آنچه بر پیغمبران نازل شده است‌، اختلاف جزئی باشد، بدان خاطر است که ایزد سبحان برای هر دوره‌ای کتابی را نازل‌کرده است‌، و این‌کتاب هم واپسین‌کتاب است:

(لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ. يَمْحُوا اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ.).

هر زما‌نی دارای نوعی معجزه و حکم معین و کار مقدری است (‌که شایسته آن و حکمت و مصلحت در آن است‌)‌. خداوند هرچه را که بخواهد (‌و مصلحت بداند، از نشانه‌های کتاب دیدنی جهانی و از آیه‌های کتاب خواندنی آسمانی‌) از میان برمی‌دارد، و هر چه را (‌از قوانین هستی و از شرائع الهی که حکمتش اقتضاء کند و مناسب با زمان باشد) برجای می‌دارد و (‌جایگزین می‌سازد. و همه اینها) در علم خدا ثابت و مقرر است‌.

آنچه حکمتش اقتضاء کند از میان می‌زداید و از میان برمی‏دارد. و آنچه که سودمند باشد برجای می‌دارد. اصل‌کتاب در پیشگاه او است‌،‌کتابی‌که متضمّن هر آن چیزی است‌که برجای می‌دارد یا هر آ‌ن چیزی‌که می‌زداید. همه‌کتاب از سوی او صادرگردیده است‌، و او است‌که در آن دخل و تصرف می‌کند برحسب آنچه حکمتش می‏طلبد، و هیچ‌کسی و هیچ چیزی نمی‌تواند جلو مشیت و اراده او را بگیرد، و هیچ‌گونه اعتراضی بر کار اوگرفته نمی‌شود، و نه بر حرف او جای انگشت کس.

چه خدا آنان را در زندگانی پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ‌گرفتار چیزی از چیزهائی‌کندکه ایشان را از آنها بیم داده است‌، و چه پیش از وق