ند و) خداوند هرکه را بخواهد گمراه می‏‎كند و هر که را که (‌به سوی او) برگردد، به جانب خود رهبری می‌کند (‌و او را در مسیر هدایت توفیق می‌دهد)

خدا کسانی را هدایت عطاء می‌کندکه توبه‌کنند و به سوی او برگردند. توبه کردن و به سوی او برگشتن است که ایشان را سزاوار دریافت هدایت می‌سازد. در این صورت مفهوم این است کسانی‌که توبه نمی‌کنند و به سوی او برنمی‌گردند سزاوار گمراهی می‌شوند، و خدا ایشان را گمراه می‌کند. دل باید برای هدایت آمادگی پیدا کند و برای دستیابی به هدایت سعی و تلا‌ش نماید و آن را بجوید. دلهائی‌که نمی‌جنبند و به سوی هدایت حرکت نمی‌کنند، هدایت از آنها دور می افتد.

سپس روند قرآنی شکل شفاف و روشنی از دلهای با ایمان ترسیم می‌کند در فضائی از اطمینان و آرامش و انس و الفت و شادی و خوش‌روئی و امن و امان‌:

(الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ).

آن کسانی که ایمان می‌آورند و دلهایشان با یاد خدا سکون و آرامش پیدا می‌کند.

این سکون و آرامش‌که با یاد خدا در دلهای مومنان پیدا می‌گردد حقیقت ژرفی است وکسانی بدان پی می‌برندکه خوشی ایمان با دلهایشان آمیخته باشد و درنتیجه آن با خدا ارتباط پیدا کرده باشند. همچو‌ن دلهائی بدین حقیقت ژرف پی می‌برند، ولی نمی‌توانند با واژگان آن را به کسانی بشناسانند و برسانندکه خودشان با آن آشنا نشده‌اند، چون گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش ... آخر چیزی که نتوان با واژگان از آن تعبیرکرد، چگونه میشود آن را به دیگران رساند و تفهیم کرد؟‌! این حقیقت ژرف با واژگان نقل و رو‌ایت نمی‌شود، بلکه باید خود این حقیقت به دل درآید تا چیزی از خویشتن بنماید. وقتی‌که به دل درآمد و خزید دل آن را مایه آسایش و آرامش می‌یابد و از آن شاد و شنگول می‌گردد و به و‌جد و حال درمی‌آید و احساس اطمینان و امن و امان می‌کند و متوجه می‌گردد که درگستره هستی تنها و بدون همدم نیست‌. بلکه تمام چیزهائی که پیرامون آن است دوستانش هستند. چرا ،که همه اشیاء دور و بر آن از جمله ساختارها و آفریده‌های خدا است‌، خدائی‌که دل در پناه حمایت و حفاظت او است‌. در روی این زمین بدبخت‌تر از کسی یافته نمی‌شودکه از این آسایش و آرامش انس و الفت با خدا محروم و بی‌بهره است‌. بدبخت‌تر از کسی یافته نمی‌شود که در ز‌مین روان می‌گردد و می‌آید و می‌رود ولی پیوندش با چیزهائی بریده است که در پپرامون او در این جهان است‌. زیرا او دستش از دستاویز محکمی بریده است‌که و‌ی را با همه چیزهائی‌که پیرامون او است به خدا، یعنی آفریدگار جهان‌، ربط و پیوند می‌دهد. بدبخت‌تر ازکسی نیست‌که زندگی می‌کند و نمی‌داند چرا به این جهان آمده است‌؟ و چرا از این جهان می‌رود؟ و برای چه چیز در زندگی رنج و زحمتی را می‌کشدکه می‌کشد؟ بدبخت‌تر ازکسی نیست‌که در زمین راه می‌رود و از هر چیزی ترس و هراس به دل راه می‌دهد، زیرا از پیوند و رابطه نهانی آگاه نیست‌که میان او و میان هر چیزی در این هستی است‌. در زندگی بدبخت‌تر ازکسی نیست‌که راه خود را تک و تنها می‌سپرد و سر در بیابان برهوت بی نشان می‌نهد و باید خودش بدون یاور و راهنما و مددکاری برزمد و به پیکار بنشیند.

در زندگی لحظه‌هائی پیش می‌آیدکه هیچ‌کسی تاب ایستادن و مقاومت در آنها را ندارد، مگر این‌که بر خدا تکیه داشته باشد و در پناه حفاظت و حمایت او بیارامد، این‌کس هرکه هست و هر اندازه از نیرو و پایداری و شجاعت و شوکت و اسلحه و اندوخته برخوردار باشد ... در زندگی لحظه‌هائی است‌که‌گردباد توفنده آن همه این چیزها را درهم می‌پیچد و با خود به هوا می‏‎برد. در برابر همچون‌گردباد توفنده‌ای کسی نمی‌تواند بایستد و بر جای بماند مگرکسانی‌که در پناه خدا آرمیده‌اند:

(أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ).

هان‌! دلها با یاد خدا آرام می‏‎گیرند (‌و از تذکر عظمت و قدرت خدا و انجام عبادت و کسب رضای یزدان اطمینان پیدا می‌کنند)‌.

اینان‌که توبه‌کرده‌اند و به سوی یزدان برگشته‌اند، و با یاد و ذکر خدا در پناه خدا آرمیده‌اند، آفریدگار جهان فرجام و جایگاه ایشان را در نزد خود نیک می‌گرداند، همان‌گونه‌که آنان نیکو به سوی او گشته‌اند و زیبا توبه‌کرده‌اند، و همان‌گونه‌که در این جهان نیکو عمل کرده‌اند وکارهای پسندیده انجام داده‌اند:

(الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ).

آن کسانی که ایمان می‌آورند و کارهای شایسته می‏‎کنند، خوشا به حال ایشان‌. و چه جایگاه زیبایی د‌ارند!.

«‌طوبی‌: خوشا» بر وزن‌کُبری‌، از ماده طاب یطیب‌، برای بزرگداشت و احترام می‌آید ... جایگاه زیبا و محل بازگشت والائی در پیشگاه خدائی دارندکه در این جهان با توبه و انابت زیبا و والائی به سوی او برگشته‌اند.

امّا کسانی که معجزه‌ای را درخواست می‌کنند، احساس آرامش ایمان را ندارند. این است‌که آنان در پریشانی و ناراحتی بسر می‏‎برند و درخواست خوارق عادات و معجزات می‌کنند. تو نخستین پیغمبر نیستی‌که به سوی قوم خود روانه شده است و چیزی را بسان چیزی‌که تو برای اینان با خود آورده‌ای برای ایشان با خود آورده است‌، تا همچون‌کاری برای مردمان غریب و عجیب باشد. ملت پیش از اینان آمده‌اند و رفته‌اند و پیغمبرانی به سوی آنان برانگیخته شده‌اند و وفات کرده‌اند. اگر اینان کفر می‌ورزند، برابر برنامه و شیوه خو‌د به جلو برو و برخدا پشت ببند وتوکل‌کن‌:

(كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهَا أُمَمٌ لِتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لا إِلَهَ إِلا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ).

بدین گونه شگرف تو را به میان ملتی فرستاده‌ایم که ملتهای فراوانی پیش از آنان آمده‌اند و رفته‌اند، تا آنچه را که به تو وحی کرده‌ایم بر آنان -‌هرچند که منکر خداوند مهربانند -‌بخوانی‌. بگو: او پروردگار من است‌. جز او خدائی نیست‌. بر او توکل کرده‌ام‌، و بازگشت من به سوی او است‌.

جای شگفت است‌که آنان خداوند رحمان را نمی‌پذیرند و بدوکفر می‌ورزند. خداوندی که دارای رحمت فراوان و بزرگی است‌که دلها با ذکر و یادش اطمینان می‏یابند و می‌آرامند، و دلها با احساس رحمت فراوان و بزرگش آسوده می‌شوند و می‌غنوند. تو وظیفه‌ای جز این نداری‌که آنچه را به تو وحی‌کرده ایم بر ایشان بخوانی و بدیشان برسانی. ما تو را تنها برای این فرستاده‌ایم‌. اگر آنان کفر ورزیدند بدیشان اعلان کن که تو اعتمادت و تکیه‌ات بر خدا است‌، و تو به سوی او برمی‌گردی و بدو مراجعه می‌کنی‌، و به سوی کسی جز او برنمی‌گردی و مراجعه نمی‌کنی‌.

تو را فرستاده‌ایم تا این قرآن را بر ایشان بخوانی‌. این قرآن شگفتی‌که اگرکار هیچ قرآنی این می‌بودکه کو