‌که عهد ایمان را پدید آورند. بلکه برای این‌که عهد ایمان را تجدیدکنند و یادآور شوند و شرح و بسط دهند، و مقتضیات آن را بیان دارندکه‌کرنش بردن و پرستش‌کردن خداوند یگانه‌، و دست‌کشیدن و دوری‌گزیدن ازکرنش بردن و پرستش ‌کردن هرکس و هر چیزی جز خدا است‌. همچنین انجام عمل صالح و داشتن رفتار درست و روکردن به خدای یگانه صاحب پیمان قدیم است‌.

آن‌گاه همه عهدها و پیمانهای انسانها با انسانها بر عهد و پیمان الهی مترتب می‌شود، چه عهد و پیمان با پیغمبر، و چه عهد و پیمان با مردمان دیگر، مردمانی‌که خویشاوند یا بیگانه‌اند، و افراد یاگروه و ملت و جامعه‌اند. کسی که عهد اول را مراعات می‌دارد، سائر عهدهای دیگر را نیز باید مراعات بدارد. زیرا رعایت عهدها واجب است‌. وکسی‌که به وظائف و تکالیف میثاق و پیمان اول برمی‏خیزد، آنچه از او انتظار می‌رود در حق مردمان انجام می‌دهد. زیرا انجام خوبیها و مراعات پیمانها با مردمان‌، داخل در دائره وظائف و تکالیف میثاق و پیمان با یزدان است‌.

این نخستین قاعده بزرگ و سترگی‌که بنیاد سراسر زندگی بر آن استوار و پایدار می‌گردد، روند قرآنی آن را در چند واژه بیان می‌دارد:

(وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ).

و کسانی که برقرار می‌دارند پیوندهائی را که خدا به حفظ آنها دستور داده است (‌از قبیل‌: رابطه انسان با آفریننده جهان‌، پیوند انسان با جامعه انسانیت‌، و رابطه او با همنوعان به‌ویژه خویشان و نزدیکان‌) و از پروردگارشان می‌ترسند و از محاسبه بدی (‌که در قیامت به سبب گناهان داشته باشند) هراسناک می‌باشند.

این چنین مختصر و چکیده‌وار. هرچه خدا دستور داده است‌که پیوند پیداکند و متصل بماند، آنان آن را پیوند می‌دهند و متصل می‌سازند و برقرار می‌دارند. یعنی طاعت‌کامل‌، و استقامت همیشگی‌، و حرکت برابر سنت و مطابق قانون یزدان سبحان بدون گونه‌کژی وکجی و انحرافی ... بدین لحاظ قرآن‌کار را مجمل و مختصر رهاکرده است‌، و یک‌یک چیزهائی راکه خدا بدانها دستور فرموده است‌که پیوند پیداکند و متصل و مرتبط بماند، شرح و بسط نداده است‌. چه این تفصیل و تشریح به طول می‌انجامد، و سخن به درازا کشاندن مقصود ومطلوب نیست‌.بلکه مقصود و مطلوب به تصویرکشیدن استقامت مطلقی است که کژی و کجی پیدا نکند، و طاعت مطلقی منظور و مراد است‌که گسیخته و بریده نشود ... دنباله آیه به احساس درونی آنان نسبت به این طاعت‌کامل‌، اشارت دارد:

(وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ).

از پروردگارشان می‌ترسند و از محاسبه بدی (‌که در قیامت به سبب گناهان داشته باشند) هراسناک می‌باشند. 

این ترس و هراس‌، ترس و هراس از خدا است‌، و خوف و مخافت از عذاب و عقابی است‌که مایه بدحالی و بدبختی انسان در روز هراسناک ملاقات با خدا است‌. آنان خردمندانی هستند که درباره حساب وکتاب می‌اندیشند پیش از این که روز حساب وکتاب فرارسد.

(وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ).

و کسانی که (‌در برابر مشکلات زندگی و اذیت و آزار دیگران‌) به خاطر پروردگارشان شکیبائی می‌ورزند. صبر و شکیبائی دارای اقسام و انواعی است‌. صبر و شکیبائی مقتضیات خود را دارد... صبر و شکیبائی بر وظائف و تکالیف عهد و پیمان. از قبیل‌: عمل و جهاد و دعوت و تلاش وکوشش ... و چیزهای دیگری ... صبر و شکیبائی بر نعمتها و خوشیها وتنگدستیها و ناملایمات و بلاها ... بسیار کم هستند آنانی‌که در برابر نعمتها و خوشیها تاب بیاورند و شکیبابی‌کنند و سرمست نشوند وکفر نورزند ... صبر و شکیبائی - نادانیها و بد و بیراه‌گفتنهای مردمان‌، و حماقتها و جهالتهائی‌که از دیگران در حق انسان سر می‌زند و دلها از آنها به تنگ می‌آید و می‌ترکد ... و صبر و شکیبائی ... و صبر و شکیبائی ... و صبر و شکیبائی ... همه و همه صبرها وشکیبائیها محض رضای خدا، نه چیز دیگری از قبیل این‌که نکند مردم بگویند: ترسیدند وگریختند. یا این‌که مردمان درباره ما خوب گو‌یند و تعریف بکنند: صبر و شکیبائی‌کردند و استقامت ورزیدند. و نه به خاطر این‌که صبر و شکیبائی‌کنند تا در پرتو آن نفع و سودی ببرند و امیدی برآورده‌کنند. و نه به خاطرجلوگیری از زیان و ضرری‌که ترسیدن و گریختن به بار می‌آورد. و نه به خاطر هیچ‌گونه هدفی جز رضای خدا. صبر و شکیبائی بر نعمت و آزمایش آن‌. صبر وشکیبائی تسلیم قضا و قدر الهی شدن و از مشیت او فرمانبرداری نمودن و رضایت و قناعت پیشه کردن‌...

(وَأَقَامُوا الصَّلاةَ).

و نماز را چنان که باید می‌خوانند.

نماز خواندن داخل در وفای به عهد و پیمان خدا است‌. ولی روند قرآنی آن را آشکار می‌سازد، چون رکن اول وفای به عهد است‌. همچنین بدان خاطرکه نماز نمایانگر توجه خالص وکامل به خدا است‌. همچنین نماز پیوند ظاهری میان بنده و خداوند است‌. نماز خالصانه برای خدا است‌. در نماز هیچ حرکتی و هیچ واژه‌ای برای غیر خدا نیست‌.

(وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلانِيَةً).

و از چیزهائی که بدیشان داده‌ایم‌، به گونه پنهان و آشکار می‌بخشند و خرج می‌کنند.

این هم داخل در پیوند دادن و متصل‌کردن چیزهائی است‌که خدا دستور فرموده است پیوند بخورند و متصل شوند. و داخل در وفای به تکالیف و وظائف پیمان است‌. ولیکن روند قرآنی آن را آشکارا می‏‎گوید چون رابطه و پیوند میان بندگان یزدان است‌، رابطه و 

پیوندی‌که ایشان را در قید حیات - خداشناسی و فرمانبرداری از خدا گرد می‌آورد‌، و نفس دهنده و بخشنده را از بخل و تنگچشمی پاک و زدوده می‌گرداند، و نفس گیرنده و دریافت کننده را ازکینه می‌رهاند، و زندگی را در جامعه اسلامی سزاوار انسانهای همکار و دارای ضمانت اجتماعی و بزرگوار در پیشگاه آفریدگار می‌سازد. بخشیدن و خرج کردن‌، پنهانی و آشکارا است‌. پنهانی وقتی است‌که‌کرامت و شخصیت‌گیرنده مصون‌گردد، و مرد‌انگی آن را بطلبد، و نفس از اعلان آن دوری و صرف نظرکند. آشکارا هم وقتی است‌که نمونه بودن و الگو شدن آن را بطلبد، و اجرای شریعت در آن باشد، و از قانون اطاعت‌گردد و بالاخره هرکجای زندگی جا داشته باشد و به اصطلاح بجا باشد، علنی بخشیدن و خرج‌کردن سودمند می‌افتد.

(وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ).

و با انجام نیکیها بدیها را از میان برمی‌دارند.

مقصود این است‌که آنان در معاملات روزانه در برابر بدی، نیکی انجام می‌دهند. نه این‌که در دین خدا چنین می‌کنند. ولیکن تعبیر از دیباچه به نتیجه می‌پرد و می پردازد. چه در برابر بدی نیکی‌کردن از شرارت نفسها می‌کاهد، و آنها را متوجه خیر و خوبی می‌سازد، و اخگر شر را خاموش می‌کند، و وسوسه شیطان را برمی‌گرداند و بی‏اثر می‌گرداند. بدین لحاظ است‌که بدی را دفع می‌کند و سرانجام آن را نابود می‌سازد. نص قرآن با شتاب ب