هُ قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَلا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُو وَإِلَيْهِ مَآبِ (٣٦) وَكَذَلِكَ أَنْزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَمَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا وَاقٍ (٣٧) وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلا مِنْ قَبْلِكَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجًا وَذُرِّيَّةً وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ (٣٨) يَمْحُوا اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ (٣٩) وَإِنْ مَا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ (٤٠) أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الأرْضَ نَنْقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا وَاللَّهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَهُوَ سَرِيعُ الْحِسَابِ (٤١) وَقَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَكْرُ جَمِيعًا يَعْلَمُ مَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ وَسَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ (٤٢) وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ (٤٣) ).
پس از صحنه‌های هراسناک و شگفت‌انگیزی از آفاق و کرانه‌های‌گیتی‌، و از ژرفاها و زوایای غیب‌، و از اعماق درون نفس انسان‌،‌که نیمه نخستین سوره آنها را نشان داد، نیمه دوم سوره پسوده‌های وجدانی و عقلانی‌، و پسوده‌های تصویری دقیق و لطیفی را پیرامون مساله وحی و رسالت‌، و توحید و انبازها، و درخواست معجزات و خوارق عادات‌، و شتاب در فرارسیدن عذاب و روی نمودن عقاب و تحقق پیداکردن تهدید و بیم، می‌آغازد ... این هم گشت وگذار تازه‌ای پیرامون چنین مسائلی در سوره است‌.

این گشت وگذار با پسوده‌ای از سرشت ایمان و سرشت‌کفر می‌آغازد. اولی علم و آگاهی است‌، و دومی کوری و ناآگاهی‌. گشت و گذ‌اری هم درباره سرشت مومنان و سرشت‌کافران‌، و بیان صفات جداگانه اینان و آنان شروع می‌کند. به دنبال این‌گشت وگذارها صحنه‌ای از صحنه‌های قیامت‌، و نعمتهائی که برای دسته نخستین و عذابهائی‌که برای دسته دوم است‌، جلوه‌گر می‌آید. آن‌گاه پسوده‌ای از توسعه روزی و کاستن روزی و واگذاری هر دو بخش به خدا ذکر می‌گردد. سپس‌گشت وگذاری با دلهای با ایمان و با ذکر خدا آرمیده‌، آغاز می‌شود. از پس آن وصفی از این قرآن به میان می‌آید، قرآنی‌که کوه‌ها را به حرکت می‌اندازد، و زمین را تکه و پاره می‌کند، و مردگان را به سخن درمی‌آورد. پس آن‌گاه پسوده‌ای به میان می‌آید از جایگاه‌هائی که گذشتگان در آنها نقش زمین شده‌اند و از پای درآمده‌اند، و این که زمان به زمان نواحی زمین از ایشان می‌کاهد‌.

همه اینها با تهدید کسانی پایان می‌پذیرد که رسالت پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) را تکذیب می‌کنند. این تهدید با واگذار کردن آنان به سرنوشت معلوم انجام می‌گیرد.

از این پیدا است‌که آهنگها و نواها و مضرابهای پیاپی در نیمه نخستین سوره‌، عقل و شعو‌ر را آماده می‌سازد برای روبرو شدن با مسائل و قضایائی‌که در نیمه دوم سوره وجود دارد. عقل و شعور آمادگی دریافت آن مسائل و قضایا را پیدا می‌کند و دریچه‌های درک و فهم را برای دریافت آنها باز می‌نماید. هر دو بخش سوره مکمّل همدیگرند، و هریک از آن دو تا بر حس و شعور تلنگرها و پیامهای خود را برای هدف واحدی و قضیه واحدی آشنا می‌سازد.

*
مساله نخستین‌، مساله وحی است‌. این مساله در سرآغاز سوره مطرح و برانگیخته شده است‌. در اینجا نیز بار دیگر به همان روال پیشین مطرح و برانگیخته می‌شود.

(أَفَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الألْبَابِ).

آیا کسی که می‌داند که آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است حق است (‌و برابر آن زندگی می‌کند و هم بر آن می‌میرد، سزا و جزای او) همانند (‌سزا و حزای‌) کسی خواهد بود که (‌به سبب انحراف از حق و کفر مطلق‌، انگار) نابینا است‌؟‌! تنها خردمندان (‌حق را و عظمت خدا را) درک می‌کنند (‌و فرق میان دو گروه مومن و کافر را می‌فهمند)‌.

در برابرکسی‌که می‌داند که آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است حق است‌،‌کسی است‌که این را نمی‌داند، وکور بشمار می‌آید! این امر شیوه شگفتی در پسودن دلها و مجسم‌کردن فرقها است‌. قرآن از سوی یزدان سبحان نازل گردیده است حق است و مبالغه و افزایش وکاهشی در آن نیست و تحریف و تغییر بدان روی نمی‌کند. کوری است‌که مایه جهل و ناآگاهی از این حقیقت بزرگ و روشنی می‌گرددکه جز برکور پنهان نمی‌ماند. مردمان در برابر این حقیقت بزرگ دو دسته‌اند: نخست بینایان ... اینان می‌دانند و عالم بشمار می‌آیند. دوم کوران ... اینان نمی‌دانند و جاهل بشمار می‌آیند. کوری در اینجا کوری دل‌، فقدان بینش، از میان رفتن دستگاه‌های درک و فهم‌، بستن دریچه‌های دلها، خاموش‌کردن پرتو معرفت در ارواح و جانها، و دور نگاه داشتن ارواح و جانها از منبع نور است‌.

(إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الألْبَابِ) .

تنها خردمندان (‌حق را و عظمت خدا را) درک می‌کنند (‌و فرق میان دو گروه مومن و کافر را می‌فهمند)‌.

کسانی‌که خرد و دل فهمیده و آگاه د‌ارند، وقتی‌که ایشان را تذکر به حق دهند و به حق یادآور شوند، بیدار و هوشیار می‌گردند، و درباره دلائل حق می‌اندیشند و بدان پی می‏‎برند.

این هم صفات همچون خردمندانی است‌:

(الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلا يَنْقُضُونَ الْمِيثَاقَ) . 

آن کسانی که به عهد (‌تکوینی و تشریعی‌) خدا وفا می‌کنند، و پیمان (‌موجود میان خود و بندگان‌) را نمی‌شکنند.

عهد خدا مطلق است و شامل هر عهد و پیمانی می‌شود. میثاق و پیمان خدا مطلق است و شامل هر میثاق و پیمانی می‌شود. بزرگ‌ترین عهدی‌که همه عهدها بر آن استوار می‌گردد، عهد ایمان است‌. بزرگ‌ترین میثاق و پیمانی‌که همه میثاقها و پیمانها بر آن‌گرد می‌آید، میثاق و پیمان وفاء‌کردن به مقتضیات این ایمان است‌. عهد ایمان‌، قدیم و جدید است‌. عهد قدیم عهدی است که با فطرت بشری متصل به قانون‌کل هستی بسته شده است‌. فطرتی‌که بدون واسطه می‌داند و درک می‌کند. چراکه از وحدت اراده‌ای سرچشمه‌گرفته است‌که همه هستی از آن پدیدارگردیده است‌، و آن وحدت آفریدگار صاحب اراده است‌، و تنها او معبود است و بس‌. این پیمان است‌که از ذریه آدم‌گرفته شده است و عهد الست نامیده‌اند. تفسیری که لازمه این عهد دانسته‌ایم و پسندیده‌ایم بیان داشته‌ایم[1] ... پس از آن عهد جدید است‌، و آن عهدی است‌که پیغمبران با خود آورده‌اند، پیغمبرانی که خدا ایشان را برانگیخته است نه برای ای