  دنیا  و  آخرت  را  از  دست  دادنـد  و)  زیانمند  شدند.  سـپس  شـعیب  از  آنـان  روی  بـرتافت  و  گفت‌:  مـن  پیامهای  پروردگارم  را  بـه  شـما  رسـاندم  و  اندرزتان  دادم  (‌و  در  حقّ  شما  خیرخواهی  نـمودم‌.  ولی  حقّ  را  نشنیدید  و  جز  طغیان  و  عصیان  نیفزودید)  پس  با  این  حال  چگونه  بر  حال  قوم  بی‌ایمان  (‌و  بی‌دینی  چون  شما)  اندوه  بخورم‌؟. (اعراف/85-92)این  دو  نمونه‌،  بیانگر  بقیۀ  داستانهائی  است‌ که  در  فاصلۀ  میان  آن  دو  قرار گرفته‌اند.  چه  داستانهائی  دربارۀ  ترسیم  حقیقت  عقيدۀ  یگانه‌ای‌ که  یزدان  جهان  همۀ  پیغمبران  را  همراه  با  آن  به  سوی  آدمیان  فرستاده  است  -‌ هر  یکی  را  به  میان  قوم  خود گسیل ‌داشته  است  -‌ و  چه  در  بارةۀ طرز  دریافت  اشراف  منکر  و  پیروان  ضعیف  از  این  حـقيقت‌،  و  چه  راجع  به  روشنی  این  عقیده  و  قاطعیّت  آن  در  نفس  پیغمبران  و  پیروان  ایشـان‌،  و  چه   مربوط  به  اصل  دلسوزی  و  رغبت  و  میل  در  هدایت  اقوامشان  ...گذشته  از  اینها  داستانهائی  از  دوری ‌گزیدن  و  بیزاری  جستن  پیغمبران  از  اقوام  خود  سر  داده  می‌شود،  و  سخن  می‌رود  از  این ‌که  چگو‌نه  انبیاء  به  ترک  اقوام  خو‌یش ‌گفته‌اند  بدان  هنگام ‌که  اقوامشان  راه  ستیز  و کینه‌توزی  در  پیش  گرفته‌اند  و  بر  سرکشی  از  فرمان  یزدان  پای  فشرده‌اند  و  با  حقّ  و  حقیقت  رزمیده‌انـد.  و  بالأخره  پس  از  دوری  گزیدن  پیغمبران  از  این‌گونه‌ کافران  و  مشرکان‌،  و  دست  شستن  از  بیم  دادن  و  اندرز  دادن  ایشان‌،  و  اصرار  هر  چه  بیشتر  آنان  بر  زشتیها  و  پلشتیهای  خود،  یزدان  سبحان  نبرد  با  ایشان  را  عهده‌دار  شده  است‌.
در  اینجا  است ‌که  روند  قرآ‌نی  برای  پـیرو  زدن  انـدکی  می‌ایستد.  در  این  ایستادن  سنّت  یزدان  روشن  می‌گرداند  و  بیان  می‌فرماید که چگونه  قضا  و  قدر  یزدان  با  مردمان  رفتار  می‌کند،  وقتی ‌که  رسالت  آسمانی  به  سـویشان  می‌آید  و  آنان  آن  را  تکذیب  می‌نمایند.  بدین  هنگام  یزدان  جهان  ایشان  را گرفتار  زیانها  و  ضررهای  جانی  و  مال  می‌گرداند،  تا  چنین  زیانها  و  ضررهائی  دلهای  خفتۀ  ایشان  را  به  تکان  درآورد  و  از  چرت  زدن  به  در آیند  و  بیدار  و  هوشیار گردند  و  حقّ  را  پاسخ‌ گویند  و  به  دنبال  رسالت  آسمانی  راه  بیفتند.  اگر  هم  بلاها  و  مصیبت‌ها  ایشان  را  تکان  ندهد  و  به  جنبش  نیندازد،  خوشی  و  رفاه  بهرۀ  آنان  می‌فرماید  - ‌که  این  خود  آزمایش  سنگين‌تری  از  بلاها  و  مصیبت‌ها  است  -  تا  بدانجا که  سنّت  یزدان  بر  ایشان  مشتبه  می‌شود  و  بدان  پی  نمی‌برند.  در  این  وقت  است ‌که  ناگهانی  یزدان  جهان  بر  آنان  می‌تازد  و  بدون  این ‌که  به  خود  آیـند  به  عذاب  و  عـقاب‌ گرفتارشان  می‌سازد!...
پس  از  سخن ‌گفتن  از  ایـن  سـنّت  ایـزد  دادار  و  قانون  خداوند  متعال‌،  به  شیوۀ  دیگری  دلهایشان  را  به  تکـان  می‌اندازد.  بدیشان  می‌گوید که  خطر  به  هنگام  بی‌خبریها  و  غفلتهایشان  ایشان  را  می‌پاید  و  آنان  را  سخت  تهدید  می‌نماید. کسی  چه  می‌داند که  قضا  و  قدر  یزدان  چه  بسا  د‌ر کمین  آنان  است  و  هر  آن  سنّت  ایزد  سبحان  را  دربارۀ  ایشان  پیاده‌کند؟  آیا  مرگ  و  نابودی  گذ‌شتگان‌،  که  هم  اینک  در  شهر  و  دیار  و  خانه  و کاشانۀ  ایشان  سكونت  دارند،  برای بیدارباش  آنان  کافی  و  بسنده  نیست‌؟
(وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ. ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى‏ عَفَوْا وَقَالُوا قَدْ مَسَّ آبَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَالسَّرَّاءُ فَأَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لاَيَشْعُرُونَ. وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى‏ آمَنُوا وَاتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ وَلكِن كَذَّبُوا فَأَخَذْنَاهُمْ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ. أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى‏ أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا بَيَاتاً وَهُمْ نَائِمُونَ. أَوْ أَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى‏ أَنْ يَأْتِيَهُمْ بَأْسُنَا ضُحىً وَهُمْ يَلْعَبُونَ. أَفَأَمِنُوا مَكْرَ اللّهِ فَلاَ يَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ. أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ أَهْلِهَا أَنْ لَوْ نَشَاءُ أَصَبْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَيَسْمَعُونَ. تِلْكَ الْقُرَى‏ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَائِهَا وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا مِن قَبْلُ كَذلِكَ يَطْبَعُ اللّهُ عَلَى‏ قُلُوبِ الْكَافِرِينَ. وَمَا وَجَدْنَا لأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ).
ما  به  هيچ  آبادی  و  شهری  پپغمبری  نفرستاده‌ایم  (‌که  او  اهل  آنجا  را  به  دین  راستین  خدا  خوانده  باشد  و  ایشــان  از  پذیرش  دعوت  او  سرپيچی  نموده  باشند)  مگر  این  که  ساکنان  آن  را  به  شدائد  و  مصائب  گرفتار  ساخته‌ایم  تا  این  که  (‌به  خود  آیند  و  زیـر  ضـربات  حوادث  و  فشـار  مشکلات‌،  فطرت  آنـان  بـیدار  و  نـیاز  بـه  پـروردگار  در  زوایای  وجودشان  پـرتو افکن  شود  و  دست  دعـا  بـه  سوی  خدا  بردارند  و  خالصانه  به  درگاه  الله‌)  تـضرّع  و  زاری  کنند.  سـپس  (‌هـنگامی  کـه  ایـن  هـوشدارهـا  و  بيدارباشها  در  آنان  اثر  نگذاشت،  ایشان  را  به  فراوانـی  نعمت  و  اعطاء  سلامت  آزمودیم  و)  بدی  را  به  نیکی  (‌و  بلا  را  به  رفاه‌)  تبدیل  کردیم  تا  بدانجا  که  (‌از  لحاظ  امـوال  و  انفس‌)  فزونی  گرفتند  و  (‌به  سبب  نادانی  مغرور  شدند  و  لاف  زنان‌)  گفتند:  به  پدران  و  نیاکـان  مـا  هـم  خـوشی  و  ناخوشی  و  ثروتمندی  و  مستمندی  دست  داده  است  (‌و  این  روزگار  است  که  گاهی  به  انسان  رو  می‌کند  و  گاهی  به  انسان  پشت  می‌کند  و  اصلًا  سعادت  و  شقاوت  ما  در  دست  خدا  نیست‌!  چون  با  پتک  بلا  بيدار  نشدند  و  شکـر  نعمت  هم  نگفتند)  پس  ناگهانی  ایشان  را  (‌بـه  عذاب  و  عقاب‌)  گرفتیم  و  نفهمیدند  (‌کـه  چـه  شـد  و  چرا  چنین  گشت‌)‌.  اگر  مردمان  ایـن  شـهرها  و  آبـادیها  (‌به  خدا  و  انبیاء‌)  ایمان  مـی‌آوردند  و  (‌از  کـفر  و  مـعاصی‌)  پـرهیز  می‌کردند،  (‌درگاه  خیرات  و)  برکات  آسـمان  و  زمین  را  بر  روی  آنان  می‌گشودیم  (‌و  از  بلایـا  و  آفات  بدورشان  مـی‌داشـتیم‌)  ولی  آنـان  بـه  تکـذیب  (‌پـیغمبران  و  انکار  حقائق‌)  پرداختند  و  ما  هم  ایشان  را  به  کیفر  اعـمالشان  گرفتار  و  مجازات  نمودیم  (‌و  عـبرت  جـهانیانشان  کردیم‌)‌.  آیا  مردمان  این  شهرها  و  آبـادیها  (‌که  دعوت  پیغمبران  را  نپذیرفتند  و  به  جای  ایمان  بر  کفر  و  معاصی  