 آنها بدون‌کم‌ترین شک و شبهه‌ای کرنش می‏‎برند و به پرستش آنها می‌پردازند. این کارشان نابخردانه‌ترین و فرومایه‌ترین چیزی است‌که عقلها از راه اندیشه به درک و فهم آن می‌رسند.

پیروی‌که بر این تمسخر دردناک و ریشخند گزنده می آید و جای پرخاشی و ستیزی باقی نمی‌گذارد، پس از این پرسش است‌:

(قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ) . 

بگو: خدا آفریننده همه چیز است و او یکتا و توانا (‌بر انجام آفرینش و چرخش هستی‌) است‌.

او یکتا در آفرینش است‌، و یکتا در توانائی و چیرگی است -‌چیرگی ‌که بالاترین درجه سلطه و قدرت است - بدین منوال مساله انبازها در سرآغاز سوره با سجده کسانی‌که در آسمانها و زمین هستند و با سجده سایه‌هایشان - خواه ناخواه - برای خدا، احاطه می‌شود. در پایان این مساله چیرگی و غلبه‌ای است‌که هر چیزی در زمین یا در آسمان در برابرش به خشوع و خضوع می‌افتد ... پیش از آن هم رعدها و برقها و صاعقه‌ها درگرفته بود، و تسبیحها و تقدیسها و حمدها و ثناها از روی ترس یا به امیدی انجام پذیرفته بو‌د ... بس‌کجا است د‌لی‌که در برابر این هول و هراس تاب ایستادن داشته باشد و پایدار بماند، مگر دلی‌که نابینا باشد و در تاریکیها کورکورانه زندگی کند تا آن‌گاه که نابودی او را درمی‌یابد و مرگ او را در آغوش می‌گیرد؟!

پیش از این‌که این ناحیه را بدرودگوئیم و بار سفر بربندیم، به تقابلهائی نظر می‌اندازیم‌که در شیوه اداء و نحوه بیان است‌. تقابلهائی‌که میان «‌خوف و طمع‌» و میان برق رباینده و ابرهای سنگین‌بار است‌. در اینجا «‌ثقال‌: سنگین بار»‌گذشته از اشاره به آب‌، در صفت تقابل با برق سریع رباینده، شرکت دارد. میان تسبیح رعد برای حمد و سپاس خدا، و میان تسبیح فرشتگان از روی بیم و هراس از یزدان‌، تقابل وجود دارد. میان به فریاد خواندن و کمک طلبیدن درست‌، و میان به فریاد خواندن وکمک طلبیدن نادرستی‌که تلاش در آن هدر می‌رود، تقابل وجود دارد. میان آسمانها و زمین‌، و میان سجده بردن خواه ناخواه‌کسانی‌که در آنها هستند، و میان پیکره‌ها و سایه‌ها، و میان بامدادن و شامگاهان‌، و میان‌کور و بینا، و میان تاریکیها و نور، و میان آفریننده چیره و توانا و انبازهائی‌که چیزی را نمی‌آفرینند و برای خود مالک سودی و زیانی نیستند، تقابل وجود دارد ... بدین منوال و بر این روال‌، روند قرآنی برابر برنامه و مطابق شیوه خود، با دقت چشمگیر و درخشش دلربا و هماهنگی شگفت‌، به پیش می‌رود.

*
آن‌گاه با روند قرآنی به پیش می‌رویم‌. روند قرآنی مثالی برای حق و مثالی برای باطل می‌آورد. مثالی برای به فریاد خواندن وکمک طلبیدن باقی و برجا و برای دعوت‌گذرا و برباد رونده می‌آورد. مثالی هم برای خیر و خوبی آرام‌، و برای شر و بدی توفنده ذکر می‌کند. مثالی‌که در اینجا آورده شده است نمایانگر قدرت خدای یگانه توانا و چیره است‌، و بیانگر تصرف و تدبیر آفریدگار اداره‌کننده اندازه نگاهدار اشیاء است‌. این هم از جنس صحنه‌های طبیعی است‌، صحنه‌هائی‌که روند قرآنی در فضای آن به پیش می‌رود.

(أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الأمْثَالَ).

خداوند از (‌ابرهای‌) آسمان‌، آب فرو می‌باراند و دره‌ها و رودخانه‌ها هریک به اندازه گنجایش خویش (‌برای رویش گیاهان و بهره‌وری درختان‌، از آب آن‌) در خود می‌گنجانند، و روی این سیلابها، کفهای زیاد و بیسودی قرار می‏‎گیرد. همچنین است آنچه از طلا و نقره و غیره جهت تهیه زینت‌آلات روی آتش ذوب می‌نمایند، کفهائی همانند کفهای آب برمی‌آورد - پروردگار برای حق و باطل چنین مثالی می‌زند -‌امّا کفها، (‌بیسود بوده و هرچه زودتر) دور انداخته می‌شود، ولی آنچه برای مردم نافع است در زمین ماندگار می‏‎گردد. خداوند این چنین مثالی می‌زند. (‌عقائد باطل‌، همسان کف و خس و خاشاک روی آب و بالای فلزات است که هرچه زودتر از میان می‌رود، ولی ادیان حقیقی آسمانی‌، چون آب و طلا و نقره سودمند و ماندگار می‌باشد)‌.

فرود آوردن آب از آسمان‌، تا بدانجا که دره‌ها و دشتها را سیلاب فرو می‌گیرد، هماهنگ با فضای رعد و برق و ابرهای سنگین بار در صحنه پیشین است‌؛ وگوشه‌ای از صحنه جهانی همگانی را تشکیل می‌دهد، صحنه‌ای که در فضای آن مساله‌ی سوره و موضوعات آن اتفاق می‌افتد و روی می‌دهد. فرود آوردن بارانها نیز دال بر قد‌رت خدای یگانه چیره توانا است ... هچنین سیلابهائی‌که در این دره‌ها و دشتها جاری می‌شود و هرکدام به اندازه‌گنجایش و شرایط و ظروف توان و نیاز خود آب را در خود جای می‌دهند، بر تدبیر و تقدیر آفریدگارگواهی می‌دهند، و بیانگر اداره کردن جهان توسط یزد‌ان و اندازه‌گیری و اندازه نگاهداری هر چیزی به مقدار لازم در سراسرکیهان است‌، و این مساله هم‌گواه بر وجود خدا است‌، و یکی از مسائلی است‌که سوره بدانها می‌پردازد ... هم این و هم آن نیز جز چهارچوبی برای مثالی نیست‌که خداوند آن را برای مردمان بزند، مثالی‌که از خود دنیای دیدنی ایشان آورده می‌شود، و درباره چیزهائی است‌که بی‌خب‌ر از کنار آنها می‌گذرند و نگاهی بدانها نمی‌اندازند.

آب از آسمان فرود می‌آید. در دره‌ها و دشتها جاری می‌شود. در راه به خس و خاشاک برمی‌خورد. به شکل کف روی آبها روان می‌گردد تا بدانجاکه‌کف آب را در مواقعی می‌پوشاند. این کف انباشته و باد کرده و پفیده می‌گردد ... ولیکن هرچه هست خس و خاشاک است‌. آب در زیر آن ساکت و آرام روان است‌. ولیکن همان آبی است‌که خیر و برکت و زندگی به همراه دارد ... فلزاتی‌که ذوب می‌گردند تا از آنها زیورآلات ساخته شود، همچون طلا و نقره‌، و یا ظرفها و یا ابزارهای سودمند برای زندگی تهیه‌گردد، همچون آهن و سرب ... اینها نیز همچون آب هستند. آمیزه‌ها و خلطها بر سر فلزات می‌افتند. گاهی اصل فلزات در زیر آنها پنهان و ناپیدا می‌گردند. ولیکن آمیزه‌ها و خلطها ناپاک و بیفائده هستند و دور انداخته می‌شوند، و فلزات خالص و پاک برجای می‌مانند.

این مثال‌، مثال حق و باطل در این زندگی است‌. باطل رو می‌آید و بالا می‌رود و باد می‌کند و پفیده می‌شود و برآمده می‌گردد، ولیکن بعد از آن کفی یا خس و خاشاکی بیش نخواهد بود و هرچه زودتر دور افکنده و پرت می‌شود، نه از حقیقی برخوردار است و نه پیوستگی و پیوندی میان اجزاء آن است‌. حق آرام و پایدار می‌ماند. چه بسا برخیها گمان برند دیگر حق خون از بدنش رفته است و فسرده است یا فروکش‌کرد