 می‌نمایند و خوب و بد او را می‌نگارند ... هان‌! چه هراس‌انگیز است‌! هراس متواضعانه‌ای است‌که نفس انسان از آن جز به یزدان نمی‌تواند پناه ببرد! و جز در پناه یزدان نمی‌تواند بغنود و آرام و آسوده شود ... مومن به خدا قطعا می‌داندکه دانش وآگاهی خدا همه چیز را فرامی‌گیرد. امّا تاثیر این مساله‌کلی در حس و شعو‌ر با تاثیر یک یک جزئیات این مساله قابل مقایسه نیست‌، همان‌گونه‌که روند قرآنی برخی از آنها را در این تصویر شگفت عرضه می‌کند و نشان می‌دهد.

هر مساله تجریدی و جداگانه‌ای‌، و هر حقیقت‌کلی و یکجائی‌که درنظرگرفته شودکجا و این‌گفتار یزدان کجا:

(اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثَى وَمَا تَغِيضُ الأرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَكُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ).

خدا می‌داند که هر زنی (‌در شکم خود) چه چیز حمل می‌کند (‌و بار او پسر یا دختر است‌، و وضع جسمانی و روحانی‌، و کیفیت و کمیت استعدادها و نیروهای بالقوه در او چگونه است‌)‌. و می‌داند که رحمها از چه چیز می‌کاهند و بر چه چیز می‌افزایند (‌و فعل و انفعالات دوران عادی و قاعدگی و آبستنی آنها چگونه بوده و زمان حاملگی و زایمان چه وقت و چقدر و بر چه منوال است‌)‌. و هر چیز در نزد او به مقدار و میزان است (‌و از اندازه معین و حساب مشخص برخوردار است‌)‌.

وقتی مرغ خیال به پرواز درمی‌آید و هر ماده‌ای را در این جهان دنبال می‌گیرد ... جهانی که بسی‌گسترده و فراخ است ... هر ماده‌ای ... هر ماده‌ای که درکوخهای روستاها یا در داخل چادرهای بیابان‌نشینان است ... هر ماده‌ای‌که در روستاها یا در شهرها است ... هر ماده‌ای که در خانه‌ها و غارها و شکافها و سوراخها و بیشه‌ها است ... مرغ خیال وقتی‌که تصور می‌کندکه دانش خدا مشرف بر هر حملی در رحمهای این ماده‌ها است‌، و نظاره می‌کند هر قطره خونی راکه در این رحمها می‌کاهد یا می‌افزاید، واله و سرگردان می‌شود.

هر مساله تجریدی و جداگانه‌ای‌، و هر حقیقت کلی و یکجائی‌که درنظرگرفته شودکجا و این‌گفتار یزدان کجا:

(سَوَاءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَمَنْ جَهَرَ بِهِ وَمَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَسَارِبٌ بِالنَّهَارِ. لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ - مِنْ أَمْرِ اللَّهِ).

کسی که از شما سحن را پنهان می‌دارد، و کسی که سخن را آشکارا می‌سازد، و آن که خویشتن را در شب مخفی می‌نماید، و آن که در روز (‌به دنبال کار خود) روان می‏‎گردد، (‌برای خدا بی‌تفاوت و) یکسان می‌باشند (‌و خداوند از اوضاع و احوال و رفتار و کردارتان‌، هرگونه که بوده و هرجا و هر زمان که باشد آگاه است‌)‌. انسان دارای فرشتگانی است‌. که به (‌نوبت عوض می‌شوند و) پیاپی از روبرو و از پشت سر (‌و از همه جوانب دیگر، او را می‌پایند و) به فرمان خدا از او مراقبت می‌نمایند.

هنگامی‌که مرغ خیال به پرواز درمی‌آید و دنبال می‌کند هرگفته درگوشی و پچ و پچی را، و هرگفته آشکار و بلندی را، و تعقیب می‌کند هرچه راکه پنهان می‌شود و هرچه راکه می‌رود و به‌گوشه وکناری می‌خزد، آن هم در این جهان فراخ شگفت‌انگیز و هراس‌انگیز ... و تصور می‌کندکه دانش خدا از پیش و از پس می‌پاید هریک از اینها را، و در لحظه لحظه شب وروز هر چیزی را‌که بدینها برسد و یا از اینها سر بزند، به سود یا زیان آنها می‌گیرد و می‌نگارد) واله و سرگردان می‌شود.

پسوده‌های نخستین‌که درباره آفاق وکرانه‌های شگفت و شگرف هستی است‌، بزرگتر و سترگ‌تر و عمیق‌تر و ژرف‌تر از این پسوده‌های واپسین نیستندکه درباره ژرفاهای درون و غیب پنهان و ناشناخته‌های رازهای نهان در وجود انسان است‌. این پسوده‌ها همتای آن پسوده‌ها در جولانگاه تقابل و تناظر، یعنی در مساله برابری و همگونی است‌.

به چیزی از زیبائیهای تعبیر و تصویر این آیات می‌پردا‌زیم‌:

(اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنْثَى وَمَا تَغِيضُ الأرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَكُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ).

خدا می‌داند که هر زنی (‌در شکم خود) چه چیز حمل می‌کند (‌و بار او پسر یا دختر است‌، و وضع جسمانی و روحانی‌، و کیفیت و کمیت استعدادها و نیروهای بالقوه در او چگونه است‌)‌. و می‌داند که رحمها از چه چیز می‌کاهند و بر چه چیز می‌افزایند (‌و فعل و انفعالات دوران عادی و قاعدگی و آبستنی آنها چگونه بوده و زمان حاملگی و زایمان چه وقت و چقدر و بر چه منوال است‌)‌. و هر چیز در نزد او به مقدار و میزان است (‌و از اندازه معین و حساب مشخص برخوردار است‌)‌.

هنگامی‌که روند قرآنی علم و آگاه از کاهش و افزایش نهانیهای رحمها را به تصویر می‌کشد، به دنبال آن پیروی می‌زند مبنی بر این‌که همه چیز در پیشگاه خدا به مقدار و میزان است‌. هماهنگی میان واژه مقدار و اندازه و میان کاهش و افزایش آشکار است‌. سراسر مساله هم ازلحاظ موضوع دارای ربط و پیوند با برگشت دادن آفرینش و زنده گرداندن انسانها دارد. همچنین از لحاظ شکل و صورت دارای ربط و پیوند با چیزی است‌که بعد از آن می‌آید. آن چیز آب است‌که در میان دره‌ها و دشتها «‌به اندازه لازم‌» در سیلاب و در مقدار، روان می‌گردد ... همچنین میان‌کاهش و افزایش همان تقابلی است‌که در فضای سوره به‌طور کلی‌موجوداست‌.

(عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ).

خد‌ا آگاه از جهان پنهان (‌از دید و دانش مردمان‌) و آگاه از جهان دیدنی (‌و آشکار در برابر چشم و علم ایشان‌) است‌، و بزرگوار و والا است‌.

واژه «کبیر: بزرگوار» و واژه «‌متعالی‌: والا» هر دو تا پرتو خود را بر صفحه حس و شعور انسان می اندازند. ولیکن به تصویرکشیدن هچون پرتوی با واژگان دیگری مشکل است‌. هیچ آفریده پدیدآمده‌ای نیست مگر این‌که در آن عیب و نقصی است‌که او راکوچک می‌کند. درباره آفریده‌ای از آفریدگان یزدان کبیر گفته نمی‌شود، یا درباره‌کاری از کارها کبیر گفته نمی‌شود، و یا درباره عملکردی از عملکردهاکبیر ذکر نمی‌گردد، مگر این‌که همین‌که خدا ذکر شدکوچک و ناچیز جلوه‌گر می‌آید ... همچنین است «‌متعالی‌» ... آیا چیزی گفتم‌؟ نه ... هیچ مفسر دیگری هم در برابر «‌الکبیر المتعال‌» نایستاده است و دم برنیاورده است‌!

(سَوَاءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَمَنْ جَهَرَ بِهِ وَمَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَسَارِبٌ بِالنَّهَارِ)‌.

کسی که از شما سخن را پنهان می‌دارد، و کسی که سخن را آشکارا می‌سازد، و آن که خویشتن را در شب مخفی می‌نماید، و آن که در روز (‌به دنبال کار خود) روان می‏‎گردد، (‌برای خدا بی‌تفاوت و) یکسان می‌باشند (‌و خداوند از اوضاع و احوال و رفتار و کردارتان‌، هرگونه که بوده و هرجا و هر زمان که باشد آگاه است‌)‌.

تقابل در عبارت آشکار است‌. چیزی که ما را نگاه می‌دارد واژه «‌سارب‌: رونده‌. در اینجا مراد کس