ز نوآوری و زیبائی چه تدبیر و تقدیر و استحکامی را برایتان به تصویر کشیده‌اند... همه اینها الهام‌بخش این هستندکه به ناچار باید پس از زندگی این دنیا به سوی آفریدگار برگشت‌، تا اعمال بشر ارزشیابی‌گردد و سزا و جزای مردمان در مقابل اعمالشان داده شود. این هم حاصل کمال تقدیر و تدبیری است‌که فلسفه و حکمت آفرینش نخستین بدان اشاره دارد.

پس از آن خط تصویری هراس‌انگیز جالب و جاذب از آسمان به زمین فرود می‌آید و تابلوی پهن نخستین خود را ترسیم می‌نماید:

(وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الأرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا وَمِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ).

او کسی است که زمین را گسترانیده و درآن کوه‌ها و جویبارها قرار داده است‌، و از هرگونه ثمر و میوه‌ای‌، جفت نر و ماده‌ای در آن آفریده است‌. شب را بر روز می‌پوشاند (‌و برعکس روز را بر پرده شب می‌گرداند)‌. بی‏گمان در این (‌آفرییش شگرف و فرمانروائی سترگ و نمایش شگفت هستی‌) نشانه‌هائی (‌واضح و آشکار بر قدرت آفریدگار) است‌، برای آنان که می‌اندیشند (‌و سرسری از کنار عجائب و غرائب نمی‌گذرند)‌.

خطوط اساسی تابلوی نخستین‌، پهن‌کردن وگستردن زمین جلو دیدگان‌، وگسترش‌گستره زمین است‌. مهم نیست‌که شکل‌کلی زمین درحقیقت چگونه است‌. بلکه آنچه مهم‌است با وجود شکلی‌که داردگسترده و پهن و فراخ است‌. این نخستین پسوده در این تابلو است‌. آن‌گاه خط کوه‌های ثابت و استوار، و خط رودبارهای روان در زمین مطرح می‌شود. بدین وسیله خطوط اصلی وکلیات نخستین در صحنه زمین‌، هماهنگ و متقابل اتمام می‌پذیرد.

از زمره چیزهائی‌که با این خطوط اصلی مناسبت دارد کلیاتی است‌که زمین دربر دارد، و نیزکلیاتی است‌که با احوال واوضاع زندگی در زمین آمیخته است‌. بخش نخستین در چیزهائی جلوه‌گر می‌آیدکه از زمین می‌روید:

(وَمِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ).

و از هرگونه ثمر و میوه‌ای‌، جفت نر و ماده‌ای در آن آفریده است‌.

و بخش دوم در دو پدیده شب و روز جلوه‌گر می‌آید:

(يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ).

شب را بر پرده روز می‌پوشاند (‌و برعکس روز را بر پرده شب می‌گرداند)‌.

صحنه اول حقیقتی را دربر داردکه انسانها از راه دانش و پژوهش خود تا چندی قبل بدان نرسیده بودند و از آن آگاهی نداشتند. و آن این‌که زندگان و مقدم بر همه گیاهان دارای نر و ماده هستند. حتی‌گیاهانی‌که‌گمان می‌رفت در نوع آن نر وجود نداشته باشد، روشن شده است در خودش اندامهای جنسی نر دارد، و از اندامهای جنسی نر و از اندامهای جنسی ماده در یک گل یا پراکنده بر روی یک بوته برخوردار است‌.[1] این هم حقیقتی است‌که همراه با صحنه اندیشه را برمی‌انگیزد تا درباره اسرار آفرینش تدبر و تفحص‌کند پس از آن‌که ظواهر و نماهای بیرونی را ورانداز می‌کند.

صحنه دوم‌، صحنه شب و روز است‌که پیاپی یکدیگر می‌آیند. با نظم و نظام شگفتی این یکی آن یکی را می‌پوشاند. این هم جای تامّل و تفکر در صحنه‌های طبیعت است‌. چه آمدن شب و رفتن روز، یا دمیدن بامداد و زدودن شب‌، انس و الفت از تاثیر آن در حس و شعو‌ر می‌کاهد، ولی دراصل خود یکی از شگفتیهای شگرف است‌، برای‌کسی‌که مردگی و خاموشی انس و الفت را از خود به دور افکند، و آن را با حس و شعور بیدار و هوشیاری پذیره شود و بنگردکه تکرار روزگاران را جامد و راکد نگردانده باشد ... نظم و نظام دقیقی که‌گردش‌کرات از آن تخطی نمی‌کند خودش جای دقت است و انسان را به تامّل و تفکر درباره قانون این جهان‌، و اندیشیدن درباره قدرت نوآفرینی می‌خواند که این جهان را اداره می‌کند و با عنایت و رعایت خویش می‌گرداند:

(فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ).

بی‏گمان در این (‌آفرینش شگرف و فرمانروائی سترگ و نمایش شگفت هستی‌) نشانه‌هائی (‌واضح و آشکار بر قدرت آفریدگار) است‌، برای آنان که می‌اندیشند (‌و سرسری از کنار عجائب و غرائب نمی‌گذرند)‌.

در اینجا همچنین اندکی می‌ایستیم و به تقابلهای هنری صحنه می‌نگریم‌، پیش از این‌که بگذریم و به چیزهای فرای آن بپردازیم ... تقابلهائی که میان کوه‌های محکم و استوار، و رودبارهای جاری و ساری‌، و میان نرینه و مادینه‌ای که در همه درختان وگیاهان‌، و میان شب و روز است‌. گذشته از اینها تقابلهائی که میان صحنه سراسر زمین و صحنه آسمان پیشین است‌، دو صحنه‌ای که میل یکدیگر در صحنه کیهانی بزرگی است‌که آن دو را درضمن خود می‏‎گیرد و از مجموعه آن دو فراهم می‌گردد.

آن‌گاه قلم‌موی نوآفرین به سایه زدن چهره زمین می‌پردازد و آن را با خطهائی رنگ‌آمیزی می‌کند که بسی باریک‌تر از خطهای درشت نخستین است‌، و کلیاتی را می‌نمایاند که دقیق‌تر و لطیف‌تر ازکلیات سابق است‌:

(وَفِي الأرْضِ قِطَعٌ مُتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَغَيْرُ صِنْوَانٍ يُسْقَى بِمَاءٍ وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ فِي الأكُلِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ).

در روی زمین‌، قطعه زمینهائی در کنار هم قرار دارد (‌که خاک هریک بایسته محصولی و جنس هرکدام شایسته منظوری است‌) و تاکستانها و کشتزارها و نخلستانهای یک پایه و دو پایه در آن موجود است که هرچند با یک نوع آب سیراب می‌گردند، اما برخی را از لحاظ طعم بر برخی دیگر برتری می‌دهیم‌. بی‏گمان در این (‌اختلاف استعداد خاکها و جوراجوری درختها و گیاه‌ها و دگرگونیهای میوه‌ها و طعم آنها) نشانه‌هائی (‌بر قدرت خدا) برای کسانی است که عقل خویش را بکار می‏‎گیرند.

این صحنه‌های زمینی‌، بسیاری از مردمان در میان ما هستندکه ازکنار آنها می‌گذرند و حتی در آنان علاقه نگریستن بدانها را برنمی‌انگیزند! وقتی این صحنه‌ها در انسان تاثیر می‌کنندکه انسان به زندگی فطری و سرشتی برگردد و با جهانی‌که خودش تکه‌ای از آن است پیوند پیدا کند. آخر انسان از این جهان جدا گردیده است تا آن را وارسی نماید و درباره آن بیندیشد، و سپس در آن فرو رود و آمیزه آن شود.(وَفِي الأرْضِ قِطَعٌ مُتَجَاوِرَاتٌ).

در روی زمین‌، قطعه زمینهائی در کنار هم قرار دارد (‌که خاک هریک بایسته محصولی و جنس هرکدام شایسته منظوری است‌)‌.

قطعه زمینهائی است با نشانه‌ها و علامتهای متعدد. اگر چنین نبود روشن نمی‌شدکه «‌قطعه‌ها» است‌. همه قطعه‌ها اگر مثل هم می‏بود یک قطعه بشمار می‌آمد ... در میان قطعه‌ها یکی خاک خوب و سبز و خرم و حاصلخیز است‌. آن دیگری شوره‌زار و بی‌حاصل و برکت است‌. تکه‌ای خشک و لم‌یزرع است‌. قطعه‌ای سنگلاخ و سفت است‌... هریک از اینها هم دارای انواع و الوان و مراتبی است ... برخیها آباد و سرشار است‌. بعضیها کشتزار شاداب و دار