  و  علل  آشکار  موجود  در  فراسوی  واقعیت  تاریخی  آشـنا  گردند  و  با  اطلاع  از  این  عوامل  و  انگيزه‌ها  از  واقعیت  تاریخی  تفسیر کامل  صحیحی  ارائه  دهـند.  و  در  سـایۀ  شناخت  این  عوامل  و  انگیزه‌ها  هـمچنین  مـمکن  شود  انتظار  وقوع  چیزی  را  داشته  باشند که  رخ  خواهـد  داد،  آن  هم  با  تکیه  بر  سنّت  تغییر ناپذیر  یزدان‌،  آن  سنتی‌ که  یزدان  برای  ایشان  از  آن  پرده  برمی‏دارد.

در  این  آیه‌ها  به  تصویر کشیدن  و  نشان  دا‌دن  نمونه‌ای  است  که  در  میان  ملتهای ‌گوناگون  پیوسته  تکرار  می‌گردد...  ملتهای گوناگونی  که  پیغمبران  به  سویشان  آمـده‌انـد  و  چنین  ملتهائی  تکذیبشان  کرده‌انـد  و  دروغگویشان  نامیده‌اند،  و  یزدان  جهان  ایشان  را  دچار  زیانهای  بدنی  و  مالی ‌کرده  است  و  احوال  و  اوضاعشان  را  دستخوش  ناخوشیها  و  دشواریها  فرموده  است  ...  امّا  زیانها  و  ناملایماتی ‌که  به  «‌عذاب  یزدان‌»  مذکور  در  آیۀ  پیشین  نمی‌رسد که  عذاب  نـابود کردن  و  ریشه‌کن  ساختن  است  ...

قرآن  نمونۀ  مشخص  از  این  ملتها  را  بیان  فرموده  است‌،  و  نمونۀ  زیان  بدنی  و  مالی  را  نیز  ذکر کرده  است‌،  زیان  بدنی  و  مالیی‌ که  این  ملتها  را گرفتار  آن  نموده  است  ...  چنین  نمونه‌ای  را  در  داستان  فرعون  و  فـرعونیان  ذکر  فرموده  است‌:

(وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ وَنَقْصٍ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ. فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هذِهِ وَإِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسَى‏ وَمَنْ مَعَهُ أَلاَ إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِنْدَ اللّهِ وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَيَعْلَمُونَ. وَقَالُوا مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِنْ آيَةٍ لِتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ. فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ آيَاتٍ مُفَصَّلاَتٍ فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْماً مُجْرِمِينَ). 

ما  فرعون  و  فرعونیان  را  به  خشکسالی  و  قحطی  و  تنگی  معیشت  و  کمبود  ثمرات  و  غلات  گرفتار  ساختیم  تا  بلکه  مـتذکّر  گـردند  (‌و  از  خـواب  غفلت  بیدار  شوند  و  از  سرکشی  و  ستم  خود  بکاهند  و  متوجّه  خدا  گردند  و  بـه  بنی‌اسرائیل  بیش  از  این  ظلم  و  جور  روا  نـدارنـد)‌.  ولی  (‌آنان  نه  تـنها  پـند  نگرفتند،  بـلکه‌)  هنگامی  کـه  نیکی  و  خوشی  بدیشان  دست  می‌داد  (‌-‌که  اغلب  هم  چنین  بود  -‌)  می‌گفتند:  این  به  خاطر  (‌استحقاق  و  امتیازی  است  که  بر  سایر  مردمان  داریم  و  ناشی  از  میمنت  و  مبارکی‌)  ما  است‌.  امّـا  هنگامی  که  بدی  و  ســتی  بدیشان  دست  می‌داد،  می‌گفتند:  (‌این  خشکسالیها  و  بلاها  همه  نـاشی  از)  نحوست  و  شومی  مـوسی  و  پیروان  او  است‌!  هـان  (‌ای  مردمان  همۀ  اعصار  و  قرون  بدانـید)  که  بـدبیاری  آنان  تنها  از  جانب  خدا  (‌و  بـا  تـقدیر  و  تـدبیر  او  نـه  کس  دیگری‌)  بوده  است‌،  ولیکن  اکثر  آنان  (‌این  حقیقت  ساده  را)  نـمی‌دانستند  (‌و  دیگران  نیز  اغلب  نمی‌دانند  که  خوشی  و  ناخوشی  و  سختی  و  فراخـی  بـرابـر  اراده  و  مشیت  خدا  به  انسان  دست  می‌دهد.  آنان  به  سبب  این  اندیشۀ  نـادرست‌)  گـفتند:  هـر  انـدازه  بـرای  مـا  مـعجزه  بیاوری  (‌و  هر  نوعی  از  معجزات  بنمائی‌)  تـا  مـا  را  بـدان  جـادو  کـنی‌،  مـا  بــه  تـو  ایـمان  نمی‌آوریم  (‌و  بـه  تـو  نـمی‌گرویم‌)‌.  پس  (‌هـر  زمــان  بــه  مـصیبت  و  نکـبتی  دچارشان  کردیم  و  از  جمله‌:‌)  سیل‌،  ملخ‌،  شته‌،  قورباغه‌،  و  خون  بر  آنان  فرستادیم  که  هر  یک  معجـزۀ  جداگانه  و  روشنی  بود  (‌بر  صدق  موسی‌؛  و  او  پیشاپیش  در  بـارۀ  هر  یک  جداگانه  و مفصل  سخن  گفته  بود  و  وقوع  هر  یک  را  خبر  داده  بود)  امّا  آنان  تکبّر  ورزیدند  (‌و  خویشتن  را  بالاتر  از  آن  دیدند  که  حق  را  بپذیرند)  چرا  که  انسـانهای  گناهکاری  بودند.     (‌اعراف/130-133) 

 این  نمونه‌ای  از  نـمونه‌های  فراوانـی  است  که  آیـات  قرآنی  بدانـها  اشاره  دارد...  خداونـد  ایشان  را  زیـر  تازیانه‌های  زیانها  و  بلاهای  بدنی  و  مـالی  گرفت  تـا بیدار  شوند  و  به  خود  آیند،  و  دلهایشان  را  و  واقعیت  خود  را  بکاوند  و  نقب  بزنند،  شاید  در  زیر  فشار  سختیها  وگرفتاریها  به  سوی  یزدان  ناله  سر  دهند  و کرنش  برند  و  از  سرکشی  و  تکبّرشان  دست  بردارند،  و  عاجزانه  از  یزدان  با  دلهای  پاک‌،  مخلصانه  بخواهند  بلا  را  از  آنان  بردارد.  اگر  چنین  می‌کردند  یزدان  بلا  را  از  آنـان  دور  می‌گرداند،  و  درهای  رحمت  خویش  را  به  رویشـان  می‌گشود...  امّا  آنان‌ کاری  را که  شـایسته  بود  بکنند  انجام  ندادند.  به  یزدان  پناه  نبردند.  از  سـرکشی  خود  دست  برنداشتند.  سختی  آزمون  و  شدت  تازیانۀ  بلا  بر  سر  عقلشان  نـیاورد،  و  بـینش  ایشـان  را  نگشود،  و  دلهـایشان  را  نـرم  نکرد.  اهریمن  از  پشت  سـرشان  گمراهیها  و  سرکشیهائی  را  د‌ر  نظرشان  آراست ‌که  به  گرداب  آن  افتاده  بودند:

(وَلكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ). 

ولی  دلهایشان  سخت  شده  است  و (‌نرود  میخ  آهنین  بر  سنگ!  و  افزون  بر  سنگدلی‌)  اهریمن  (‌هم‌)  اعمالی  را  کـه  انجام  دادند  برایشان  آراسته  و  پیراسته  است‌.

دلی‌که  سختیها  و  بلاها  آن  را  به  سوی  خدا  برنگرداند،  به  سنگ  بدل  شده  است  و  تـری  و  نـمی  درآن  باقی  نمانده  است  تا  سختیها  و  بلاها  آن  را  بفشارد.  چنین  دلی  مرده  است  و  دیگر  سختیها  و  بلاها  در  آن  احسـاس  را  برنمی‌انگیزد.  دستگاه‌های‌ گیرنده  و  پذیرندۀ  سرشتی  در  آن  خراب  و  از کار  افتاده‌انـد،  و  لذا  ایـن  ضـربه‌ها  و  تکانهای  بیدار کننده  را  در نمی‌یابد  و  به  هوش  نمی‌آید.  ضربه‌ها  و  تکانهای  بیدار کننده‌ای  که  دلهای  زنـده  را  برای  دریافتن  و  پاسخ  گفتن  هو‌شیار  می‌گردانـد.  اصلًا  سختیها  وگرفتاریها  آزمون  یزدان  برای  امتحان  بندگان  است‌.  کسی‌ که  زنده  باشد،  سختیها  و گرفتاریها  او  را  بیدار  و  هوشیار  می‌گرداند،  و  دریچه‌های  بسته  دل  او  را  می‌گشاید،  و  وی  را  به  سوی  خدایش  بـرمی‌گردانـد،  و  رحمتی  از  رحمتهائی  می‌گردد که  یزدان  جهان  آن  را  بر  خود  واجب  فرموده  است‌...  امّا  کسی‌که  مرده  است‌،  سختیها  وگرفتاریها  او  را  سنگباران  می‌کند،  ولی  اصلًا  بدو  سودی  نمی‌رساند.  بلکه  تنها  عذر  و  حجّت  را  برای  او  باقی  نمی‌گذارد،  و  مایۀ  بدبختی  او  می‌گردد،  و  زمینۀ  عذاب  را  فراهم  می‌آورد!

ا‌ین  ملتهائی ‌که  یزدان  سبحان  داسـتان  آنـان  را  برای  پیغمبر  خود صلّي الله عليه و آله و سلّم ‌و  بعد  از  او  برای  مسلمانان  پیرو  او  روایت  مي‌‌فرماید،  سختیها  وگرفتاریها  کمترین  سودی  بدیشان  نبخشید.  به  ت