ره می‌ایستم - همان‌گونه که در بسیاری از اوقات در برابر سوره‌های دیگری ایستاده‌ام - در حالی که می‌ترسم با شیوه‌کوتاه و نارسای بشری خود بدان بپردازم‌، و می‌ترسم با تعبیر بشری فناپذیر خود آن را بپالایم و ناقص و نارسا از آن صحبت نمایم‌.
ولکن نیاز نسل است‌، نسلی‌که در فضای این قرآن نمی‌زید ... از خدا در این راستا کمک و یاری می‌طلبیم ... خدا یار و مددکار است‌.
*
--------------------------------------------------------------------------------
1- آهنگها و نواهای موسیقی در قرآن‌، از عناصر گوناگونی فراهم می‌آید، از قبیل‌: مخارج حروف در واژه یگانه‌ای، همآوائی نواها میان واژه‌های بندها و بخشها، رویکردهای‌کشش در واژه‌ها، رویکردهای‌کششها در پایان فاصله‌های پیاپی در آیات‌، و از خود حرف فاصله - از این موضوع در کتاب التصویر الفنی فی‌القرآن بسیار سخن‌گفته‌ام و داد سخن داده‌ام - همه عناصری‌که آهنگها و نواها در این سوره از آنها فراهم می‌آید یکسان است مگر رویکرد کشش و حرف فاصله در قسمت اول آن تا آیه پنجم‌. چه‌کشش فاصله و حرف فاصله عبارتند از: «‌یومنون‌، توقنون‌، یتفکرون‌، یعقلون‌، خالدون‌»‌. در بقیه سوره چنین است‌: «‌العقاب‌، هاد، بمقدار، المتعال‌،‌بالنهار ...»‌و چیزهای دیگری‌...
2- سوره رعد یک سوره مکی است‌. هرچندکه در قرآن امیری و برخی از قرآنهای دیگر - با تکیه بر برخی از روایات - مدنی قلمداد گردیده است ... مکی بودن این سوره بسیار آشکار است‌، چه در سرشت موضوع آن‌، یا در شیوه اداء‌، و یا در فضای عمومی آن‌. فضائی‌که ناپیدا نمی‌ماند برای‌کسی که مدتی در سایه قرآن بیاساید و زندگی نماید.
3 - مراجعه شود به کتاب‌: «‌التصویر الفنی فی‌القرآن‌» فصل‌: ‌«‌التناسق الفنی‌»‌.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:390.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:391.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:392.txt">قسمت سوم</a></body></html>این  آیه‌ها  انسان  را  رویاروی  می‌سازند  با  نمونه‌هائی  از  عذاب  و  بلای  یزدان  سبحان،  نـمونه‌هائی  از  واقعیت  تاریخی‌،  نمونه‌هائی ‌که  بیان  می‌دارند  و  شرح  و  بسط  می‌دهند  که  چگو‌نه  مردمان  با  عذاب  یزدان  رویـاروی  می‌گردند،  و  فرجام  این  رویاروئی  آنان  با  عذاب  یزدان  چه  خواهد  بود،  و  چگونه  یزدان  به  مردمان  پیاپی  فرصت  می‌دهد  و  دنبال  یکدیگر  وقت  مـناسب  در  اختیارشان  مـی‌گذارد،  و  یکی  بعد  از  دیگری  بـیدارباشها  در  می‌رسند  و  هوشدار  می‌دهند.  اگر  آن  چیزهائی  را  فراموش‌کنند که  بدانان  گوشزد  و  سفارش  می‌شود،  و  شدّت  و  سختی  ایشان  را  به  سوی  خدا  و  تضرع  و  زاری  در  پیشگاه  یزدان  مهربان  نکشاند،  و  نعمت  ایشان  را  به  سپاسگزاری  و  به  پرهیز  از  فتنه  و  بلا  نـرساند،  باید  فطرتشان  تباهی‌ گرفته  باشد،  تباهیی ‌که  با  وجود  آن  اصلاح  امید  نمی‌رود،  و  همچنین  زندگی  ایشان  بدان  گونه  فاسد  شده  است‌که  با  بودن  آن  مـاندن  سزاوار  نیست‌.  در  این  موارد  فرمان  خدا  مبنی  بر  نابودی  آنان  شرف  صدور  پیدا  می‌کند  و  وقوع  بلا  بر  ایشـان  واجب  می‌شود،  و  نابودی  و  هلاک  به  شهر  و  دیـارشان  نـازل  می‌گردد  و  خانه  و کاشانه‌ای  از  آن  نجات  پیدا نمی‌کند.

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى‏ أُمَمٍ مِن قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُم بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ. فَلَوْلاَ إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ). 

(‌ای  پیغمبر!  ناراحت  مباش  که  پیغمبران  زیادی  را)  ما  به  سوی  ملتهائی  که  پیش  از  تو  بوده‌اند  گسیل  داشته‌ایم  (‌و  هنگامی  کـه  عـلم  طـغیان  بـرافراشـته  و  سـرپیچی  ورزیده‌اند)  آنان  را  به  سـختیها  و  زیـانها  گرفتار  و  بـه  شدائد  و  بلایا  دچار  ساخته‌ایم  تا  بلکه  خشوع  و  خضوع  نمایند  (‌و  توبه  کنند  و  به  سوی  خدای  خود  بـرگردند)‌.  آنان  چرا  نباید  هنگامی  که  به  عذاب  ما  گرفتار  مـی‌آیند،  خشوع  و  خضوع  کنند  (‌و  بیدار  شوند  و  اندرز  گیرند  و  با  تضرع  و  زاری  دست  دعا  بـه  سـوی  بـاری  بـلند  کـنند  و  آمرزش  خواهند؟‌)  ولی  دلهایشان  سـخت  شـده  است  و  (‌نرود  میخ  آهنین  بر  سنگ!  و  عـلاوه  از  قسـاوت  قلب‌)  اهریمن  (‌هم‌)  اعمالی  را  که  انجام  مـی‌داده‌انـد  بـرایشـان  آراسته  و  پـیراسـته  است‌.  

واقعیت  بشری  بسیاری  از  این  ملتها  را  شـناخته  است‌،  ملتهائی ‌که  قرآن  مجید  برای  انسانها  داستان  بسیاری  از  آنها  را  روایت  نموده  است‌،  پیش  از  این ‌که  «‌تاریخ‌»  و  تاریخ  نگاری  به  وسیلۀ  مردمان  بیدار گردد.  تاریخی‌ که  آدمیزادگان  می‌نگارند،  عمر  چندانی  از  آن  نمی‌گذرد،  و  جز  مقدار  اندکی  از  تاریخ  حقیقی  انسانها  بر  روی‌ کرۀ  زمین  را  در  بر  نمی‌گیرد!  این  تاریخ  اندک  نیز که  با  دست  آدمیزادگان  نگاشته  شـده  است  لبریز  از  دروغـها  و  نارواها  و  ناتوانیها  وکوتاهیها  است  و  نـتوانسته  است  همۀ  انگيزه‌های  پیدایش  وقائع  و  عوامل  حرکت  چرخهای  گردونه  تاریخ  را  فراگیرد،  و  مشـتمل  بر  انگـیزه‌ها  و  عواملی  شود که  بعضـیها  در  ژرفاهای  درونهای  مرد‌مان  پنهان  می‌گردد،  و  برخیها  در  فراسوی  غـیب  پـوشیده  می‌شود،  و  جز  اندکی  از  آنها  پیدا  و  آشکار  نـمی‌گردد.  درگردآوری  و  تفسیر  و  جداسازی  درست  از  نادرست  این  بخش  اندک  نیز  مردمان  دچار  اشتباه  مـی‌شوند،  و  تاریخ  صحیح  و  دور  از  اغراض  و  اغلاط‌،  بسیار كم  است‌.  بعضی  از  اشخاص  ادعاء  می‌کنند که  از  لحاظ  علمی  بر  تاریخ  بشری  احاطه  دارند،  و  ایشان  می‌توانند  تاریخ  را  بگونۀ  «‌علمی‌»  تفسیر کنند،  و  تـوان  آن  را  در  خود  سرا‌غ  دارند که  رخدادهای  حتمی  و  دگرگونیهای  قطعـی  آینده  را  پیشبینی  و  تعیین  نـمایند!...  آنـان  که  چنین  می‏‎گویند  بزرگ‌ترین  دروغی  را  ادعاء  می‌کنند که  ممکن  است  انسانها  مرتکب  آن  شوند.  جای  شگفت  است‌ که  بـعضیها  چنین  چیزی  را  ادعاء  می‌کنند،  و  شگفت انگیزتر  از  آن  بـعضیها  هم  باور  می‌کنند  و  می‌پذیرند!  اگر  این  مدعیان  بگویند:  آنان  از  «‌انتظارها  و  چشم  داشتها»  سـخن  می‏‎گویند،  نه  از  «‌قطعیها  و  حتمیها»  پـذیرفتنی  بود...  ولی  زمانی  که  دروغ  پردازان‌،  در  میان  بیخبران  کسانی  را  می‌یابند که  سخنان  یـاوۀ  ا‌یشـان  را  تصدیق  مي‌کنند  و  راست  می‌پندارند،  پس  چرا  دروغ  نگو‌یند  و  یاوه ‌سرائی  نکنند؟‌!

یزدان  حق  و  حقیقت  را  می‌گوید،  و  می‌داند  چه  چیز  بوده  است‌،  و  چرا  چنین  چیزی  بوده  است‌.  ایزد  برای  بندگان  خود  -‌از روی  تفضّل  و  مرحمت  خو‌یش  -  بخشی  از  اسـرار  و  رمـوز  سـنّت  و  قضا  و  قدرش  را  روایت  می‌فرماید،  تا  پرهیز کنند  و  پند گیرند  و  خویشتن  را  بر  حذر  دارند،  و  با  عوامل  و  انگیزه‌های  نهان‌،  و  اسبا