یدند و این قرآن را به پیکار وکارزار جاهلیت بردند ... معلوم است بدون همچون جنبش و جهشی مردمان نی‌توا‌نند چیزی از اسرار و رموز این قران را درک و فهم‌کنند. چه‌کسی‌که نشسته است اسرار و رموز این قران را درک و فهم نمی‌کند، و مدلولها و مفهومهای آن جز انسانی نمید‌اندکه بدان ایمان می‌آورد و با آن می‌جنبد و آن را به پیکار و کارزار جاهلیت می‏‎برد تا مدلولها و مفهومها و نگرشها و رویکردهای قرآن تحقق یابد و ییاده شود.
من هم اینک ژرف وعمیق فرق میان نسل معاصری را که با آ‌نان زندگی می‌کنیم و میان نسلی‌که این قرآن را مستقیم و بدون واسطه دریافت داشته‌اند درک و فهم می‌کنم‌. نسلی‌که این قرآن را مستقیم و بدون واسطه دریافت می‌داشتند، و آ‌هنگها و نواها، و تصویرها و سایه‌روشنها، و الهامها و اشاره‌های آن را در ذهن و شعو‌ر خود دریافت می‌کردند و به‌گوش جان و دل می‌سپردند، و مستقیم و بدون واسطه با آن آهنگها و نواها و تصویرها و سایه‌روشنها و الهامها و اشاره‌ها می‌زیستند و منقلب و متحول می‌گردیدند و قالب می‌گرفتند و مستقیم و بدون واسطه آنها را می‌پذیرفتند و بدانها پاسخ می‌گفتند. آنان با این قرآن به پیکار جاهلیت می‌رفتند تا مدلولها و مفهومهای قرآن را در جهان‌بینی و اندیشه خود پیاده کنند. ایشان توانستند در عمرکو‌تاه بشری آن همه‌کارهای خارق‌العاده را تحقق بخشند و پیاده‌کنند، در سایه انقلاب و دگرگونی مطلقی که در دلها و در خردها و در زندگی ایشان صورت پذ‌یرفته است‌، و بعد از آن با انقلاب و دگرگونی دیگری‌که در زندگی پیرامون خود، و در زندگی نواحی همه جهان آن روزی‌، و در خط سیر تاریخ تا آن زمان که یزدان زمین و زمینیان را به ارث خواهد برد، انجام گرفته است و انجام خواهدگرفت‌.
آنان مستقیم و بدون واسطه از سرچشمه این قرآن آب برمی‌گرفتند و می‌نوشیدند، و از آهنگها و نواهائی‌که از آن به گوش جانشان می‌خواند فورا متاثر و منقلب می‌گردیدند و ازگیرنده گوش به بلندگوی دهان می‏بردند، و در برابرگرمی و پرتو و الهام آن پخته و رسیده می‌شدند، و بعد از آن طبق حقائق و ارزشها و جهان‌بینیها و اندیشه‌های آن منقلب و دگرگون می‌گردیدند.
اما ما امروزه منقلب و دگرگون می‌گردیم طبق جهان‌بینیها و اندیشه‌های فلانی و فلانی که درباره هستی و زندگی و معیارها و ارزشها و اوضاع و احوال دارد. معلوم است فلانی و فلانی هم از زمره انسانها هستند و انسانها دارای دانش و بینش محدود و ناتمام هستند و فرزندان فنا و نیستی می‏‎باشند.
گذشته از این‌، ما می‌نگریم‌که نسل نخستین مسلمین در زندگی خود چه خوارق عاداتی به‌وجود آوردند، هم در خود خودشان و هم در زندگی پیرامون خودشان‌. آنگاه تلاش می‌کنیم این خوارق عادات را با منطق خودمان تفسیر و تعبیر و توجیه و ریشه‌یابی‌کنیم و اسباب و علل آن را بیان داریم‌، منطقی که معیارها و مقیاسهای آن از ارزشها و اندیشه‌ها و جهان‌بینی و انگیزه‌هائی مدد و یاری می‌طلبدکه جدای از ارزشها و اندیشه‌ها و جهان‌بینیها و انگیزه‌های آنان است‌. این است بی‏گمان در ارزیابی خواستها و انگیزه‌ها و ریشه‌یابی عوامل و محرکها و تفسیر و تعبیر نتائج ‌کارها، راه خطا می‌پوئیم ... زیرا آنان آفریده‌ها و ساخته‌های دیگری از ساختار این قرآن هستند.
من خوانندگان‌کتاب «‌فی ظلال القرآن‌» را فریاد می‌دارم‌که هدف آنان تنها فهم خود مطالب و مقاصد این‌کتاب نباشد و بس‌. بلکه «‌فی ظلال القرآن‌» را بد‌انند تا به خود قرآن نزدیک شوند. آن‌گاه قرآن را به دست‌گیرند و در مسیر حقیقی قرآن از آن استفاده کنند و با آن همراه و همگام شوند، و سپس «‌فی ظلال القرآن‌» را از خود دورکنند. امّا بدانندکه آنان قرآن را در مسیر حقیقی قرآن به دست نمی‌گیرند و مورد استفاده قرار نمی‌دهند تا زمانی‌که همه زندگی خود را وقف پیاده‌کردن مدلولها و مفهومهای قرآن نکنند، و تا زمانی‌که به نام قرآن و زیر پرچم قرآن به پیکار و کارزار جاهلیت نپردازند و سر و جان خویش را در راه آن نبازند.
*
در ادامه این سخنانی‌که بدان پریدم‌، این سوره را پیش روی دارم‌، سوره رعد. انگار برای اولین بار است‌که آن را می‌خوانم‌. در حالی‌که قبلا بارها و بارها آن را خوانده‌ام و بدان گوش داده‌ام‌، آن اندازه که نمی‌توانم آن را بشمارم. ولیکن این قرآن بدان اندازه به تو بهره می‌دهدکه تو بدان‌گوش جان فرا می‌دهی‌، و هر بار دریچه پرتوها و درخششها و الهامها و نواهائی را برای تو باز می‌کند، بدان اندازه‌که تو دریچه دل خود را برای آن باز می‌کنی‌، و هر بار در برابر دیدگانت تازه و نو جلوه‌گر می‌آید، انگارکه تو همین لحظه است‌که آن را می‌بینی، و قبل از این آن را نخوانده‌ای یا آن را نشنیده‌ای و یا بدان نپرداخته‌ای‌!
این سوره از شگفتیهای سوره‌های قرآنی است‌. سوره‌ای است‌که از آغاز تا به انجام با شخصیت یگانه‌ای‌، آهنگ و نوای یگانه‌ای‌،‌[1] فضای یگانه‌ای‌، و با عطر و عبیر یگانه‌ای‌، تو را شیفته خود می‌کند و به خود مشغول می‌دارد. سوره‌ای است‌که با تصویرها و سایه‌روشنها و صحنه‌ها و دل‌شوره‌ها و خاطره‌ها درون انسان را لبریز می‌کند وگستره احساس او را فرامی‌گیرد و زیر سیطره خود می‌دارد. سوره‌ای است که سراپای هستی انسان را از هر سو و جهتی یکجا فرامی‌گیرد، و ناگهان جشنی از تصویرها و احساسها و آهنگها و نواها و نورها و پرتوها تشکیل می‌شود و شور و غوغائی درمی‌گیرد. سوره‌ای است که دل را به افقها و جهانها و دنیاها و زمانها می‌برد و در میان آنها می‌گرداند. دل در این گشت وگذار، بیدار، بینا، دانا، فهمیده‌، و آگاه از صحنه‌ها و الهامها و اشاره‌هائی است که پیرامون او موج می‌زند.
سوره‌ای است که واژه‌ها و عبارتها نیست‌. بلکه مضرابها و نواهائی است از تصویرها، سایه‌روشنها، صحنه‌ها، موسیقیها و پسوده‌های درونی‌که پنهان می‌شوند و اینجا و آنجا پخش می‌گردند.
موضوع اصلی این سوره تقریبا همانند موضوع همه سوره‌های مکی است‌[2]... موضوع اصلی این سوره عقیده و مسائل مربوط بدان است ... از قبیل‌: توحید الوهیت و توحید ربوبیت، و توحیدکرنش بردن و پرستش‌کردن برای یزدان یگانه جهان در هر دوی دنیا و آخرت‌. بعد از آن مساله وحی و مسأ‌له رستاخیز ... و چیزهای دیگری از این قبیل‌، مطرح می‌شود ...
امّا این موضوع یگانه دارای مسائل یگانه‌ای است که هرگز عرضه آن با یک شیوه یگانه در سراسر سوره‌های مکی و همچنین در سوره‌های مدنی تکرار نمی‌گردد. چه در هر باری به شیوه تازه‌ای عرضه می‌گردد و از نورها و پرتوهای تازه‌ای برخوردار می‌شود، و عرضه کردن آن انگیزه‌هائی و الهامهائی دربر دارد که دارای موسیقی و نوای نوین و الهامها و اشاره‌های نوین است.
این مسائل به صورت مجادله سرد و بی‌مزه با واژه‌هائی عرضه نمی‌گردد و همچون هر مساله ذهنی سرد و بی‌مزه پای