ت‌، و پیکار وکارزار با جاهلیت نیز دارای مشکلات و معضلات و رنجها و زحمتهای بی‌شمار است ... این است که در اول کار به دعوت آسمانی عامّه مردمان مستضعف نمی‌گرایند. بلکه‌گروه منتخب وگزیده مردمان آن نسل همه به دعوت آسمانی لبیک می‌گویند و می‌گروند و بدان می‌پیوندند، آن گروه منتخب وگزیده‌ای‌که حقیقت این آئین را بر آسایش و ایمنی‌، و بر همه خوشیها وکالاهای این زندگی دنیا ترجیح می‌دهند و برتر و فراتر می‌نهند. تعداد افراد این‌گروه منتخب وگزیده هم پیوسته بسیار کم خواهد بود. ولیکن خدا میان ایشان و میان قومشان به حق داوری می‌فرماید، پس از جهادی‌که‌کم یا زیاد، وکوتاه یا طولانی خواهد بود. فقط بدین هنگام است که عامّه مردمان دسته دسته به آئین خدا درمی‌آیند. در داستان یوسف انواع سختیها و دشواریها و رنجها و دردها است‌. در چاه و در خانه عزیز مصر و در زندان‌، گرفتاریها و غمها و اذیت و آزارها است‌. انواع ناامیدیها از یاری وکمک مردمان است ... سرانجام کسانی خیر و خوبی می‌بیندکه پرهیزگارند -‌هم بدانگونه که وعده راست یزدان بیانگر آن است‌، وعده‌ای‌که خلاف آن نمی‌شود و حتماً انجام می‌پذیرد - داستان یوسف نمونه‌ای از داستانهای پیغمبران است‌. در داستان یوسف درس عبرت برای خردمندان است‌. در داستان یوسف تصدیق چیزهائی است که کتابهای آسمانی پیشین با خود به ارمغان آورده‌اند، بدون این که پیوندی میان محمّد (صلی الله علیه و سلم) و این‌کتابها بوده و او از آنها آگاهی و اطلاعی داشته باشد. پس آنچه راکه پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) با خود آورده است حق است و از خود به هم نبافته است و به دروغ به خدا نسبت نداده است‌. زیرا سخنان دروغ‌، یکی دیگری را و بخشی بخشی را تصدیق نمی‌کند و هدایت و رهنمودی را مقرر نمی‌دارد و محقق نمی‌سازد، و دل با ایمان بوی رافت و رحمتی از همچون سخنان دروغی استشمام نمی‌کند و بمی‌بوید:

(لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لأولِي الألْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ).

به حقیقت در سرگذشت آنان‌، (‌یعنی یوسف و برادران و دیگر پیغمبران و اقوام ایماندار و بی‌ایمان‌، درسهای بزرگ‌) عبرت برای همه اندیشمندان است‌. (‌آنچه گفته شد) یک افسانه ساختگی (‌و داستان خیالی و دروغین‌) نبوده‌، و بلکه (‌یک وحی آسمانی است که‌) کتابهای (‌اصیل انبیای‌) پیشین را تصدیق و پیغمبران (‌راستین‌) را تایید می‌کند، و (‌به علاوه‌) بیانگر همه چیزهائی است که (‌انسانها در سعادت و تکامل خود بدانها نیاز دارند، و به همین دلیل مایه‌) هدایت و رحمت برای (‌همه‌) کسانی است که ایمان می‌آورند.

*
بدین منوال سرآغاز و سرانجام سوره با یکدیگر توافق و هماهنگی پیدا می‌کند، همان‌گونه‌که سرآغاز و سرانجام داستان توافق و هماهنگی داشت‌. در اول و آخر داستان‌، و در لابلای آن‌، پیروهائی می‌آید که با موضوع داستان متناسب و سازگار است‌، و با شیوه ادای داستان و با عبارات آن نیز همخوان و همآوا است‌. این داستان اهداف دینی را کاملا تحقق می‏بخشد، و نشانه‌ها و سیماهای هنری را هم کاملا تحقق می‌بخشد، و افزون بر اینها صدق روایت دارد، و در موضوع با واقعیت مطابقت می‌نماید.

داستان در یک سوره آغازگردیده است و هم در آن به پایان آمده است‌، چه سرشت داستان‌، همچون نوعی از بیان مطالب و ادای مقاصد را می‌طلبد. داستان خوبی است‌که اندک اندک و روز به روز و مرحله به مرحله تحقق پیدا می‌کند. عبرت داستان -‌و همچنین هماهنگی و همنوائی هنری در آن -‌کامل نمی‌شود و به پایان نمی‌آید، مگر آن‌گاه‌که روند قرآنی‌گامها و مرحله‌های داستان را تا آخر آن پیجوئی و دنبال‌کند. به تنهائی هیچ پخش و بندی از داستان در موضع و جایگاهی‌، چیزی از همه اینها را تحقق نمی‏‎بخشد و پیاده نمی‌کند، بدانگونه که برخی از بخشها و بندهای داستانهای پیغمبران دیگر همچون چیزی را تحقق می‌بخشند و پیاده می‌کنند، مثل بخشها و بندهای داستان سلیمان با بلقیس‌، یا داستان تولد مریم‌، یا داستان تولد عیسی‌، و یا داستان نوح و طوفان ... و ... این بخشها و بندها هریک در موضع و جایگاه خود مراد و مقصود را به تمام و کمال می‌رسانند. امّا داستان یوسف‌، لازم است همه بخشها و بندها و صحنه‌های آن پیاپی و به دنبال یکدیگر از آغاز تا انجام داستان خوانده شود. خداوند بزرگوار راست فرموده است‌:

(نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ).

ما از طریق وحی این قران‌، نیکوترین سرگذشتها را برای تو بازگو می‌کنیم و (‌تو را بر آنها مطلع می‌گردانیم‌) هرچند که پیش‌تر از زمره بی‌خبران (‌از احوال گذشتگان‌) بوده‌ای‌.        (‌یوسف‌/٣) 

پايان سوره يوسف
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- حافظ ابویعلی موصلی - با اسنادی‌که داشته است -‌آن را از معقل پسر یسار روایت‌کرده است‌. گفته است‌: پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) را دیده‌ام‌. یا گفته است‌: ابوبکرصدیق از پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) ‌آن را برایم روایت‌کرده است‌.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:388.txt">رهنمودهاي سوره‌ي رعد</a><a class="folder" href="w:html:389.xml">سوره‌ي رعد، آيه‌ي 18-1</a><a class="folder" href="w:html:393.xml">سوره‌ي رعد آيه 43-19</a></body></html>رهنمودهاي سوره‌ي رعد

سوره‌رعد مکی‌ و دارای ٤٣ آيه است 
 مدتهای زیادی در برابر آیه‌های قر‌آن می‌ایستم و می‌ترسم‌که با شیوه نارسای آدمی بدانها بپردازم و آنها را آشفته سازم‌. هراسم از این است‌که نکند با تعبیر انسان فناپذیر چون خود، آیه‌ها را بپالایم و از عهده آنها برنیایم.
این سو‌ره سراسر آن - بسان سوره انعام است‌که قبلا گذشت -‌از زمره نصوصی است‌که جسارت نمی‌کنم بدانها بپردازم و تفسیری یا توضیحی راجع بدانها بدهم.
امّا چه ‌کار کنم‌. ما در میان نسلی هستیم ‌که باید قرآن را همراه با توضیحهای زیادی از سرشت و موضوع و همچنین رویکرد آن بدیشان تقدیم نمود و پیشکش کرد. چراکه مردمان از فضائی به دور افتاده‌اند که قرآن در آن نازل ‌گردیده است‌. و از توجیهات و اهدافی به دور گردیده‌اند که قرآن برای آنها فرود آمده است‌، و مدلولها و مفهومها و ابعاد و زوایای حقیقی قرآن در ذهن و شعور و اندیشه و تنور مردمان ذوب گردیده است و به تحلیل رفته است و ضعیف و نحیف شده است و اصطلاحات قرآن در ذهن و شعو‌ر مردمان از معانی خود منحرف‌گردیده و به دور افتاده است‌. مردمان در جاهلیتی بسان جاهلیتی زندگی می‌کنندکه قرآن نازل می‌گردید تا با آن مقابله و مبارزه‌کند. با این فرق‌که مردمان امروزی نمی‌جنبند و این قرآن را به پیکار وکارزار جاهلیت نمی‌برند، ولی مردمان زمان نزول قرآن جنب