 هراس‌انگیزی است‌. اندازه شدت و اندوه و به تنگنا افتادنی را به تصویر می‌کشدکه در زندگی پیغمبران پیش آمده است‌، در آن حال‌که باکفر وکوری و پافشاری بر باطل و انکار حق‌، رو در رو گردیده‌اند و به نبرد پرداخته‌اند. روزها و ماه‌ها و سالها گذشته است و آنان مردمان را به سوی خدا و آئین او فراخوانده‌اند، ولی جزگروه اندکی بدیشان پاسخ نداده‌اند و حق و حقیقتی راکه با خود به ارمغان آورده‌اند نپذیرفته‌اند. سالها آمده است و سپری‌گردیده است‌. باطل بر قدرت و شوکت خود مانده است و پیروان زیادی داشته است و بر آنان افزوده است‌، ولی مومنان‌گروه اندکی بوده‌اند و نیروی ضعیفی داشته‌اند.

ساعتهای سخت و دشواری پیش آمده است‌. باطل خود را بادکرده است و باد به غبغب انداخته است‌. تاخته است و ستمگری آغازیده است‌. پیغمبران هم منتظر وعده الهی بوده‌اند، امّا در این مکان تحقق نیافته است و سر نرسیده است‌. به دلهایشان دغدغه‌ها افتاده است و دلهره‌ها راه پیدا کرده است ... آیا بدانان دروغ‌گفته شده است‌؟‌! آیا در امیدی‌که در زندگی این جهان به پیروزی داشته‌اند به خود دروغ‌گفته‌اند؟‌!

هیچ پیغمبری همچون موقعیتی را پیدا نکرده است مگر بدان هنگام که سختی و دشواری و غم و اندوه و گرفتاری به مرتبه‌ای رسیده است‌که فراتر از تاب و توان انسان بوده است ... این آیه و آیه دیگری را نخوانده‌ام که می‌فرماید:

(ام حسبتم أن تدخلوا الجنة و لمّا یأتکم مثل الّذین خلوا من قبلکم مسّتهم البأساء و الضّرّاء و زلزلوا حتّی یقول الرّسول و الذین آمنوا معه: متی نصر الله؟).

آیا گمان برده‌اید که داخل بهشت می‌شوید بدون آن که به شما همان برسد که به کسانی رسیده است که پیش از شما درگذشته‌اند؟ (‌شما که هنوز چنین رنجها و دردهائی را ندیده‌اید و باید چشم به راه تحمل حوادث تلخ و ناگوار در راه کردگار باشید و بدانید: نخست رنج سپس گنج‌)‌. زیانهای مالی و جانی (‌و شدائد و مشکلات‌، آن چنان ملتهای پیشین را احاطه کرده است و) به آنان دست داده است و پریشان گشته‌اند که پیغمبر و کسانی که با او ایمان آورده بودند (‌همصدا شده و) می‌گفته‌اند: پس یاری خدا کی (‌و کجا) است‌؟‌!.   (‌بقره/214)

همین‌که هریک از این دو آیه را می‌خوانم لرزش و چندشی را در خود احساس می‌کنم از تصور هول و هراسی‌که این اندازه پیغمبری را فراگرفته است‌، و از هول و هراسی‌که در این دغدغه‌ها و دلهره‌ها نهفته است‌، و از غم و اندوهی که تکان‌دهنده است و ذات پیغمبر را این اندازه به لرزه و تکان انداخته است و پریشان و نابسامان نموده است‌. در این لحظه‌ها آن چنان او را آشفته حال و پریشان روزگار ساخته است و ا‌حساس درد و غم و رنج و الم‌، هرگونه تاب و توانی را از او گرفته است‌،‌که نگو.

در این لحظه‌هائی‌که رنج و اندوه غوغا می‌کند و جای ا‌ستوار می‌سازد، وگلوگاه‌های پیغمبران را می‌گیرد و می‌فشارد، و ذره‌ای اندوخته تاب و توان در میان نمی‌ماند، درست در این لحظه‌ها پیروزی خدا به‌گونه کامل و سرنوشت‌ساز و جداسازنده حق از باطل درمی‌رسد:

(جَاءَهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّيَ مَنْ نَشَاءُ وَلا يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ).

یاری ما به سراغ ایشان آمده است (‌و لطف و فضل ما آنان را دربر گرفته است‌) و هرکس را که خواسته‌ایم نجات داده‌ایم‌. (‌بلی‌! در هیچ زمانی و در هیچ مکانی‌) عذاب ما از سر مردمان گناهکار دور و دفع نمی‏گردد. این سنت یزدان در دعوتها است‌. بایدکه سختیها و دشواریها به میان آید. بایدکه غم‌ها و اندوه‌ها لشکر انگیزد ... تا بدانجاکه هیچ‌گونه تاب و توانی در میان نماند. آنگاه پس از ناامیدی از همه اسباب و ابزار ظاهری و نموداری‌که مردمان متوسل بدانها می‌گردند یاری و پیروزی فرارسد. یاری و پیروزی از سوی یزدان بیاید، وکسانی نجات پیداکنندکه سزاوار نجات باشند. نجات پیداکنند از هلاکی‌که تکذیب کنندگان را فرامی‌گیرد‌. نجات پیداکنند از تاخت و تاز و ظلم و جوری‌که قلدران و زورگویان بدیشان روا می‌دارند. و عذاب خداگریبانگیر مجرمان‌گردد، و ایشان را د‌رهم کوبد و نابودکند، بدان‌گونه‌که نتوانند در برابر آن بایستند و برجای بمانند، و هیچ دوستی و یاوری نتواند آن را از ایشان بازدارد و بازگرداند.

این بدان خاطر است تا پیروزی ا‌رزان نشود، و در نتیجه دعوتهاکم اهمیت وکم ارج‌گردد. اگر پیروزی ارزان شود هر روز مدعی برمی‏خیزد، دعوتی‌که مایه‌ای نمی‌خواهد و زحمتی و مشکلی برای او تولید نمی‌کند، یا زحمت و مشکل اندکی برای او دربر دارد. دعوتهای حق درست نیست‌که یاوه و بازیچه باشند. بلکه دعوتهای حق قواعد و اصول و برنامه‌های زندگی بشری هستند. بایدکه آن قواعد و اصول و برنامه‌ها از دسترس ودستبرد مدعیان‌، مصون و محفوظ و نگاهبانی و نگاهداری شود. مدعیان تحمّل تکالیف و وظائف و مشکلاف و معضلات دعوت را ندارند. بدین جهت مدعیان می‌ترسندکه ادعای دعوت‌کنند، و اگر ادعای د‌عوت هم‌کنند از حمل آن درمانده می‌گردند و به ترک آن می‌گویند، و حق از باطل با محک سختیها و دشواریها پدید می‌آید، سختیها و دشواریهائی‌که در برابر آنها تاب مقاومت و پایداری ندارد مگرکسانی که به خدا یقین و اعتماد داشته و در راه خدا صادق باشند، آن‌کسانی‌که از دعوت به سوی خدا دست برنمی‌دارند اگر هم گمان برندکه پیروزی در این زندگی به سوی ایشان نمی‌آید و بهره ایشان نمی‌شود. دعوت به سوی خدا تجارتی نیست‌که سود آن هرچه زودتر فراچنگ آید. تجارتی نیست‌که یا سود معین مقرری را در این زمین بدهد، و یا این‌که پیروان آن از آن دست بکشند و به تجارت دیگری بگرایندکه سود نزدیکتری و درآمد ساده تری بهره ایشان سازد. کسانی که دعوت به سوی خدا را در جامعه‌های جاهلی برعهده می‌گیرند - جامعه‌های جاهلی هم جامعه‌هائی هستند که با اطاعت و پیروی در هر زمانی و در مکانی برای غیر خدا کرنش برند و پرستش‌کنند -‌بایدکه به خود حالی و تفهیم‌کنند: آنان مراحل و منازل بی‌دردسر و آسوده‌ای را نی‌پیمایند، و تجارت مادی‌ای را پیشه خود نمی‌کنندکه هرچه زودتر سود آن حاصل شود و نفع آن بدست آید. بلکه باید بدانندکه آنسان با طاغوتهائی روبرو می‌گردندکه قوت و قدرت و دارائی و ثروت در اختیار دارند، و می‌توانند عامّه مردمان را به‌گونه‌ای سبک دارند و تحقیرکنندکه سیاه را سفید، و سفید را سیاه ببینند! و میتوانند عامه مردمان را بر ضد یاران دعوت به سوی خدا بشورانند و برانگیخته گردانند. بدین‌گونه که شهوات را در ایشان تحریک کنند و برانگیزند، و آن‌گاه بدیشان بگویند که یاران دعوت به سوی خدا می‌خواهند شما را از این شهوات محروم و بی‌بهره‌کنند!.. یاران دعوت به سوی خدا لازم است یقین داشته باشندکه دعوت به سوی خدا دارای مشکلات و معضلات و رنجها و زحمتهای بی‌شمار است‌، و پیوستن به دعوت به سوی خدا برای ایستادن در برابر جاهلی