یزدان است ... این امر، از این لحاظ مهم است و باید مورد توجه باشد.

بدین جهت است‌که یزدان می‌فرمابد:

(وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلا وَهُمْ مُشْرِكُونَ).

و اکثر آنان که مدعی ایمان به خدا هستند، مشرک می‌باشند.

این آیه بر کسانی منطبق است‌که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) در جزیرةالعرب با آنان رویاروی می‌گردد، و هم شامل کسانی غیر ایشان می‌شودکه در زمانها و مکانهای گوناگون زندگی خواهندکرد و پیاپی یکدیگر می‌آیند و در این‌کاروانسرای دو در مدتی می‌آسایند و آن‌گاه بار سفر برمی‌بندند و می‌روند.

بگذریم، آنانی‌که از آیات منظور در صفحات ‌کتاب جهان‌، و از آیات مقروء در صفحات‌کتاب قرآن‌، روی می‌گردانند، در انتظار چه چیزی هستند؟ از ایشان‌که در برابر تبلیغ آیات‌، چیزی خواسته نمی‌شود.

راستی آنان منتظر چه جیزی هستند؟‌..

(أَفَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِيَهُمْ غَاشِيَةٌ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ؟).

آیا از این ایمن هستند که عذاب فراگیری از سوی خدا ایشان را دربر گیرد، یا این که قیامت به ناگاه فرارسد و ایشان غافل و بی‌خبر باشند؟‌.

این پسوده نیرومندی بر‌ای احساسات ایشان است‌، پسوده نیرومندی برای بیدارکردن ایشان از این خواب غفلت است‌. آنان را از فرجام این غفلت به هراس می‌اندازد و بیدارشان می‌سازد. چه عذاب خدا هر آن فرارسد، عذابی‌که‌کسی موقع آن را نمی‌داند. حه‌بسا همین لحظه بلای همگانی و نابودکننده‌ای د‌ررسد و ایشان را فراگیرد و درهم پیچد. چه‌بسا قیامت بر دم در باشد و در را بزند و همین امروز ناگهانی عذاب هراسناک بر سرشان تازد و بدون این‌که به خود بیایند کارشان را بسازد ... غیب در پشت در است‌. هیچ چشمی آن را نمی‏بیند، و هیچ‌گوشی صدای پای آن را نمی‌شنود، و هیچ‌کسی نمی‌داند لحظه دیگری چه خواهد شد، پس چرا غافلان اینگونه ایمن خواهند بود و بی‏خبر خواهند آسود؟حال‌که آیات خواندنی و مقروء این قرآن دلیل رسالت را با خود دارد، و آیات دیدنی و منظور این جهان گستره هستی را لبریزکرده است و در برابر چشمان قرارگرفته است‌، اگر آنان ازکنار هم این و هم آن غافل می‌گذرند و بدانها نمی‌نگرند و چون حلقه بر درند، و به خدا شرک می‌ورزند، چه شرک پیدا و چه شرک ناپیدا، و اینان‌که معتقد به انباز برای یزدانند بسیاری از مردمانند، پس پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) باید به راه خود ادامه دهد، و آنان‌که در پرتو رهنمود او نیز به پیش می‌روند باید که راه خود را بسپرند ومنحرف نشوند و به‌کژراهه نروند و ازکژراهه‌روان متاثر نشوند:

(قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ).

بگو: این راه من است که من (‌مردمان را) با آگاهی و بینش به سوی خدا می‌خوانم و پیروان من هم (‌چنین می‌باشند)‌، و خدا را منزه (‌از انباز و نقص و دیگر ناشایست‌) می‌دانم‌، و من از زمره مشرکان نمی‌باشم (‌و کسی و چیزی را شریک خدا نمی‌انگارم‌)‌.

(قُلْ: هَذِهِ سَبِيلِي).

بگو: این راه من است‌.

راه یگانه مستقیمی است‌. هیچ‌گونه‌ کجی وگمانی و انگاره‌ای در آن نیست‌.

(أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي).

من (‌مردمان را) باآگاهی و بینش به سوی خدا می‌خوانم و پیروان من هم (‌چنین می‌باشند)‌.

ما بر راستای رهنمود یزدانیم و روان در پرتو نور آفریدگار جهانیم‌. راه خود را خوب می‌دانیم‌. با دانش و بینش و درک و فهم در آن روانیم‌. نه دست و پا می‌زنیم و سکندری می‌خوریم‌، و ازکسی پرس و جو می‌کنیم و سخن می‌شنویم‌. زیرا راهی‌که درپیش گرفته‌ایم روشن و آشکار و مورد اطمینان است‌. با یقین کامل پای در این راه نهاده‌ایم‌. خداوند سبحان را پاک و زدوده از چیزهائی می‌دانیم که سزاوار الوهیت او نیست‌. ما ازکسانی‌که شرک می‌ورزند جدائی و کناره‌گیری می‌کنیم و از ایشان بیزاری می‌جوئیم و دوری می‌گزینیم‌:

(وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ).

من از زمره مشرکان نمی‌باشم‌.

من برای خدا نه شرک پیدا و نه شرک ناپیدا می‌ورزم‌. این راه من است و هرکس‌که می‌خواهد این راه را طی کندگام پیش نهد و همسفر و رهسپار شود. هرکس هم که نمی‌خواهد باکی نیست و من به راه راست خود می‌روم و رهسپار کوی دادار می‌شوم‌.

آنان‌که یاران دعوت به سوی خدایند بایدکه این‌گونه دوری و جدائی نمایند. بایدکه اعلان دارندکه آنان ملت جداگانه‌ای هستند. ازکسانی جدائی می‌گزینندکه نه بر این آئینند. ازکسانی‌که عقیده آنان با عقیده‌شان نخواند، و راه ایشان را درپیش نگیرند، و از رهبریشان فرمان نپذیرند، بیزار وگریزانند. از ایشان دوری می‌گزینند و با ایشان نمی‌آمیزند. یاران دعوت کافی نیست‌که همچون‌کسانی را به آئین خود بخوانند و بس، آن‌کسانی‌که در جامعه جاهلی ذوب شده‌اند و سست و شل و ول‌گردیده‌اند. همچون دعوتی چیز با ارزشی را اداء نمی‌کند) یاران دعوت باید از روز نخست اعلان دارندکه آنان چیزی جدای از جاهلیت هستند. و بایدکه اجتماع ویژه خود را جدا سازند، اجتماعی‌که پیوندشان عقیده جداگانه ایشان بوده، و سردفتر عنوانشان رهبری اسلامی آنان باشد ... یاران دعوت بایدکه خود را از جامعه جاهلی جدا سازند، و نیز بایدکه رهبری خویش را از رهبری جامعه جاهلی جداگردانند.

ادغام ایشان در جامعه جاهلی‌، و ذوب ایشان در جامعه جاهلی‌، و ماندن آنان در ظل رهبری جاهلیت‌، همه سلطه و قدرتی را از میان می‌بردکه عقیده آنان به همراه دارد، و همه نتائج و آثاری را از میان می‌بردکه ممکن است دعوت ایشان به بار آورد، و همه جذابیتی را از میان می‌بردکه ممکن است دعوت جدید داشته باشد.

این حقیقت‌، جولانگاه آن تنها دعوت نبوی در میان مشرکان نبوده است ... بلکه جولانگاه آن به فراخی جولانگاه خود این دعوت بوده است هر زمان‌که جاهلیت برگشته است و بر زندگی مردمان غلبه پیدا کرده است و چیره گردیده است ... جاهلیت قرن بیستم هم در ارکان و اصول خود، و در سیماها و نشانه‌های جداسازنده خود، از هیچ جاهلیت دیگری که دعوت اسلامی در طول تاریخ با آن رویاروی‌گردیده است‌، فرقی و اختلافی ندارد.

کسانی که گمان می‏‎برند آنان از راه ذوب شدن در جامعه جاهلی و اوضاع جاهلی‌، و از راه آرام فروخزیدن به لابلای همچون جامعه‌هائی و همچون اوضاعی‌، تا اندازه‌ای وظائف دعوت به اسلام را انجام می‌دهند، و به اهدافی از این دعوت می‌رسند ... اینان سرشت این عقیده را نمی‌شناسند و نمی‌دانند چگونه باید به دلها راه پیدا کرد ... پیروان مکتب‏های الحادی و لائیک خودشان پرده از تابلو و عنوان خود برمی‏دارند و کار و برنامه آینده خویش را به‌گوش دیگران می‌رسانند و پروژه و پروتکل خویشتن را مطرح و اعلان می‌کنند. آیا یاران دعوت به اسلام عنوان وی