َالآخِرَةِ “.

تو  سرپرست  من  در  دنیا  و  آخرت  هستی‌.  (‌همه  امور  خود  را  به  تو  وامیگذ‌ارم  و  خویشتن  را  در  پناه  تو  می‌دارم‌)‌.

پروردگارا!  من  از  تو  سلطه  و  قدرت  و  شوکت  و  حکومت  و  تندرستی  و  ثروت  و  اموال  و  اولاد  نمی‌خواهم‌.  پروردگارا!  از  تو  عاجزانه  چیزی  را  ميطلبم  که  پایدارتر  و  گرانبهاتر  است‌:

“توفّنيمُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ »  .

مرا  مسلمان  بمیران  و  به  صالحان  ملحق  گردان.

بدین  شیوه  جاه  و  جلال  و  سلطه  و  قدرت‌،  و  شادی  و  شادمانی  ملاقات  و  همایش  اهالی  خانواده  و  جمع  برادران،  از  جلو  چشمان  یوسف به‌کنار  می‌رود  و  دورتر  و  دورتر  می‌شود  تا  از  دیدگان  او  پنهان  و  در  آن  سوی  افق  نهان  می‌شود.  صحنه  واپسین  پیدا  و  نمایان  می‌گردد،  صحنه  بنده  تنهائی  است‌که  به  آستانه  پروردگار  خود  می‌نالد  و  به  زاری  از  او  می‌خواهد  که  اسلام  او  را  برای  او  بپايد  و  حفظ  نماید  تا  او  را  می‌میراند  و  به  سوی  خود  برمی‌گرداند.  زار  زار  از  آفریدگار  دادار  می‌خواهدکه  او  را  در  پیشگاه  خود  به  صالحان  ملحق  فرماید.

پیروزی  مطلق  در  واپسین  امتحان  این  است‌.
--------------------------------------------------------------------------------
1. «‌بَثّی‌»‌: غمم  و  مصیبتـم... <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:385.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:386.txt">قسمت دوم</a></body></html>سوره‌ي يوسف آيه‌ي 111-102

ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ (١٠٢) وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ (١٠٣) وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ (١٠٤) وَكَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ (١٠٥) وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلا وَهُمْ مُشْرِكُونَ (١٠٦) أَفَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِيَهُمْ غَاشِيَةٌ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ (١٠٧) قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ (١٠٨) وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلا رِجَالا نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَفَلا تَعْقِلُونَ (١٠٩) حَتَّى إِذَا اسْتَيْئَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جَاءَهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّيَ مَنْ نَشَاءُ وَلا يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ (١١٠) لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لأولِي الألْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (١١١)

داستان  یوسف  به  پایان  آمده  است  تا  پیروهای  آن  بیاغازد.  آن  پیروهائی‌که  در  دیباچه  سخن  از  این  سوره  بدانها  اشاره‌کردیم‌.  نگرشهای‌گوناگون  و  بسوده‌های  جوراجور  می‌آغازد.  گردشها  و  چرخشهای  الهامگرانه‌ای  در  صفحات‌کیهان‌،  در  ژرفاهای  نفس  انسان‌،  در  میان  آثارگذشتگان‌،  و  در  لابلای  غیب  نهان  در  فراسوی  نماهای  آشکار  پدیده‌های  جهان‌،  شروع  می‌گردد.  ما  هم  حسب  ترتیب  آنها  در  روند  قرآنی  به  عرضه  آنها  می‌پردازیم‌.  چراکه  این  ترتيب‌،  دارای  هدف  مشخص‌است‌.

*
این  داستان  در  میان  قومی‌که  محمّد  (ص)‌در  بین  آنان  پرورده‌گردید  و  سپس  برانگیخته  شد،  مرسوم  و  متداول  نبود.  در  این  داستان  اسرار  و  رموزی  است‌که  جز  اشخاصی  که  واقعیت  داستان  را  دیده‌اند  و  لمس  کرده‌اند  از  آنهاکسی  اطلاع  و  آگاهی  نداشته  است‌.  آنان  هم  به  دل  اعصار  و  قرون  فرو رفته‌اند  و  مرده‌اند.  در  سرآغاز  سوره  یوسف‌،  خدای  بزرگوار  همچون  سخنی  با  پیغمبر  خود  دارد:

(نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ ).

ما  از  طریق  وحی  این  قرآن‌،  نیکوترین  سرگذشتها  را  برای  تو  بازگو  می‌کنیم  و  (‌تو  را  بر  آنها  مطلع  می‌گردانیم‌)  هرچند  که  پیش‌تر  از  زمره بی‌خبران  (‌از  احوال  گذشتکان‌)  بوده‌ای‌.   (‌يوسف‌/‌٣)  

هم‌اینک  هم  پس  از  پایان  داستان  پیروی  این  چنین  بر  آن  زده  می‌شود،  و  سرانجام  سوره  به  سرآغاز  سوره  پیوند  داده‌ميشود:  .

(ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ)  ٠

(‌ای  پیغمبر  اسلام‌!)  این  (‌داستانی  را  که  بر  تو  خواندیم‌)  از  خبرهای  نهان  (‌در  دل  قرون  و  اعصار  گذشته  بسیار  کهن  جهان‌)  است  که  آن‌را  به  تووحی  می‌کنیم‌.  تو  پیش  آنان  (‌یعنی  پسران  یعقوب‌)  نبودی  بدانگاه  که  تصمیم  گرفتند  ونیرنگ  نمودند  (‌و  بر  ضد  یوسف  نقشه  کشیدند  وطرح  درانداختند.  لذا  جزاز  طریق  وحی  امکان  اطلاع  از  آن  را  نداشتی‌)‌.

داستانی‌که  در  روند  قرآنی گذشت  از  زمره  غیبی  است  که  تو  از  آن  آگاه  نیستی‌.  ولیکن  ما  آن  را  به  تو  وحی  می‌کنیم‌.  نشانه  وحي  آن  این  است‌که  اين  داستان  نسبت  به  تو  غیب  است‌.  توکه  با  برادران  یوسف  نبودی  بدان  هنگام‌که‌گرد  آمدند  و  متفق  شدند  و  همرأی‌گردیدند  و  نیرنگی  را  طرح‌ریزی‌کردند  و  پی  افکندندکه  داستان  در  موارد  بسیاری  بدان  اشاره‌کرده  است‌.  آنان  درباره  یوسف  نیرنگ‌کردند.  راجع  به  پدرشان‌کلک  زدند  و  نیرنگ ‌کردند.  وقتی‌که  برادرشان  راگرفتند  به  گوشه‌ای  خزیدند  و  درگوشی  صحبت  کردند  و  چاره‌اندیشی  نمودند.  خود  این  تدبیر  و  چاره‌اندیشی  نوعی  نیرنگ  است‌.  زنان  در  حق  یوسف  نیرنگ‌کردند.  چاکران  دربار  عزیز  مصرکه  یوسف  را  به  زندان  انداختند  نیرنگ  زدند  ...  همه  اینها  مکر  و  نیرنگ  بوده  است  و  تو  درکنار  آن  حاضر  نبوده‌ای  تا  آن  را  حکایت  و  روایت‌کنی‌.  بلکه  این  وحي  است  و  این  سوره  آن  را  نقل  می‌کند  تا  آن  را  ثبت  و  ضبط‌ کند  همراه  با  چیزهائی‌که  ثبت  وضبط  می‌کند،  چیزهائی‌که از جمله مسائل این عقیده و قضایای این آئین هستند و در صحنه‌های فراوان داستان پخش و پراکنده‌اند.

*
ثبت و ضبط وحی‌، و الهام داستان‌، و نگرشها و پسوده‌هائی‌که دلها را به لرزه می‌اندازند، همه و همه مقتضی این هستندکه مردمان بدین قرآن ایمان بیاورند. مردمان پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) را می‌دیدند و احوال او را می‌دانستند. بعدها از او می‌شنیدند 