دان  او  رهسپار  مصر  شدند.  یوسف  تا  مدخل‌مصربه  استقبالشان‌شتافت‌)‌.هنگامی‌که  به  پیش  یوسف  رسیدند،  پدر  ومادرش‌را  در  آغوش  گرفت  و  (‌به  همه  آنان‌)  گفت‌:  به  سرزمین  مصر  داخل  شوید  كه  به  خواست  خدا  درامن  وامان  خواهید  بود.  (‌کاروان  داخل  مصر  گردید  و  به  منزل  یوسف  وارد  شد)  و  یوسف  پدر  و  مادرش  را  بر  تخت  نشاند  (‌و  به  رسم  مردمان  آن  زمان‌،  در  حق  سران  و  امیران  و  فرمانروایان‌،  جملگی‌)  دربرابرش‌کرنش  بردند.  یوسف  گفت‌:  پدر!این  تعبیر  خواب  پیشین  (‌روزگار  کودکی‌)  من  است‌!  پروردگارم  آن  را  به  واقعیت  مبدل  کرد.  به  راستی  خدا  در  حق  من  نیکیها  کرده  است‌،  چرا  که  از  زندان  رهایم  نموده  است‌،  وبعد  ازآن  که  اهریمن‌میان‌من  وبرادرانم  تباهی  و  جدائی  انداخت‌،  شما  را  از  بادیه  (‌شام  به  مصر)  آورده  است‌.  حقیقتاً  پروردگارم  هرچه  بخواهد  سنجیده  و  دقیق  انجام  می‌دهد.  بی‏گمان  او  بسیار  آگاه  (‌و  كارهایش  همه‌)  دارای  حکمت  است‌.

چه  صحنه  شگفتی  است‌!  پس  از  تاخت  سالها  وگذشت  روزها،  پس  از  یاسها  و  ناامیدیها،  بعد  از  دردها  و  دشواریها  و  تنگناها،  بعد  از  امتحانها  و  آزمونها،  پس  از  بلاها  و  مصیبتها،  و  بالاخره  بعد  از  عشق  و  علاقه‌کشنده  و  غم  و  اندوه  شدید  و  حسرت  و  آه  سوزان‌...  همچون  چیزی  بر  صحنه  پیدا  می‌شود  و  طرحی  نو  درمی‌اندازد  ...  چه  صحنه  شگفتی  است!  صحنه‌ای  است‌که  از  فعل  و  انفالات  و  لرزشها  و  تپشها  و  شادیها  و  اشکها  لبریز  است‌!

چه  صحنه  شگفتی  است‌!  صحنه‌ای‌که  پايانی  است  ولی  با  سرآغاز  داستان  گره  خورده  است‌:  آن  یکی  درباره  غیب  نهان  در  زوایای  جهان  بود،  و  این  یکی  درباره  واقعیت  حیات  است  ...  یوسف  هم  در  میان  همه  اینها  به  یاد  خدا  می‌پردازد  و  آنی  او  را  فراموش  نمی‌سازد:

  (فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقَالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ).

هنگامی  که  به  پیش  یوسف  رسیدند،  پدر  و  مادرش  را  در  آغوش  گرفت  و  (‌به  همه  آنان‌)  گفت‌:  به  سرزمین  مصر  داخل  شوید  که  به  خواست  خدا  در  امن  و  امان  خواهید  بود.

خواب  خود  را  به  یاد  می‌آورد  و  از  آن  سخن  می‌گوید.  تعبیر  آن  را  سجده  بردن  برادرانش  برای  خودش  می‏‎بیند  -  بدان  هنگام  که  پدر  و  مادرش  را  بالای  تختی  برده  است  و  نشانده  است‌که  خودش  بر  آن  می‌نشست  -  خوابش  بدان‌گونه  بودکه  یازده  ستاره  و  خورشید  و  ماه  را  در  حال  سجده  برای  خود  دیده  بود:

(وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا)  ٠

یوسف  پدر  و  مادرش  را  بر  تخت  نشاند  (‌و  به  رسم  مردمان  آن  زمان‌،  در  حق  سران  و  امیران  و  

فرمانروایان‌،  جملگی‌)  در  برابرش  کرنش  بردند.  یوسف گفت‌:  پدر!  این  تعبیر  خواب  پیشین  (‌روزگار  کودکی‌)  من  است‌!  پروردگارم  آن  را  به  واقعیت  مبدل  کرد.

آن‌گاه  یوسف  نعمت  خدارا  بر  خود  برمی‌شمرد:

«  وَقَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي»  .

به  راستی  خدا  در  حق  من  نیکیها  کرده  است‌،  چرا  که  از  زندان  رهایم  نموده  است‌،  و  بعد  از  آن  که  اهریمن  میان  من  و  برادرانم  تباهی  و  جدائی  انداخت‌،  شما  را  از  بادیه  (‌شام  به  مصر)  آورده  است‌.

لطف  خدا  را  یاد  می‌کند  در  تدبیری‌که  برای  پیاده‌کردن  مشیت  و  خواست  خود  اندیشیده  است‌:

“ إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِمَا يَشَاءُ »  ٠

حقیقتاً  پروردگارم  هرچه  بخواهد  سنجیده  و  دقیق  انجام  می‌دهد.

خدا  مشیت  و  خواست  خود  را  با  ریزه کاری  و  تیزبینی  ناپیدائی  پیاده  می‌کند،  به  گونه‌ای  که  مردمان  آن  را  

احساس  نمی‌کنند  و  بدان  پی  نمی‌برند:

 ( إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ)‌.

بی‏گمان  او  بسیار  آگاه  (‌و  کارهایش  همه‌)  دارای  حکمت است‌.  

این  همان  تعبیری  است  که  یعقو‌ب  نیز  بکار  برده  است‌،  بدانگاه  که  در  سرآغاز  داستان  یوسف  خواب  خود  را  برایش  بیان  می‌کرده  است‌:

“ان‌ربّک الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ)‌.

بی‏گمان  پروردگارت  بسیار  آگاه  (‌و  کارهایش  همه‌)  دارای  حکمت  است‌.   (‌يوسف‌/6‌) 

 این  هم  بدان  جهت  است‌که  سرآغاز  و  سرانجام  حتی  در  عبارات  توافق  و  هماهنگی  داشته  باشند.

*
پیش  از  این‌که  پرده  واپسین  صحنه  تکان‌دهنده  فروافتد،  یوسف  را  می‌بینیم‌که  خود  را  از  دید‌ار  و  در  آغوش  کشیدن  و  شادی  و  شادمانی  و  جاه  و  جلال  و  سلطه  و  قدرت  و  حکومت  و  شوکت  و  ثروت  و  رفاه  و  آسایش  و   امن  و  امان‌،‌کنار  می‌کشد  ...  تا  به  سوی  پروردگار  خود  رود  و  به  تسبیح  و  تقدیس  او  بپردازد  و  شکر  الطاف  و  عنایات  او  را  بگوید  و  به  ذکرش  در  خروش  افتد!  بدین  هنگام‌که  او  در  شکوه  و  ابهت  سلطه  و  قدرت  است‌،  و  غرق  در  شادی  و  شادمانی  تعبیر  خواب  خود  است‌،  رو  به  آستانه  یزدان  جهان  می‌کند  و  عاجزانه  از  او  می‌خواهد  وی  را  مسلمان  بمیراند  و  به  شایستگان  و  نابستگان  ملحق  نماید:

« رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الأحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ »  .

پروردگارا!  (‌سپاسگزارم  که  بخش  بزرگی‌)  از  حکومت  به  من  داده‌ای  و  مرا  از  تعبیر  خوابها  آگاه  ساخته‌ای‌.  ای  آفریدگار  آسمانها  و  زمین‌!  تو  سرپرست  من  در  دنیا  و  آخرت  هستی‌.  (‌همه  امور  خود  را  به  تو  وامی‌گذارم  و  خویشتن  را  در  پناه  تو  می‌دارم‌)‌.  مرا  مسلمان  بمیران  و  به  صالحان  ملحق  گردان.

(رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ)‌.

پروردگارا!  (‌سپاسگزارم  که  بخش  بزرگی‌)  از  حکومت  به  من  داده‌ای‌.

از  حکومت‌،  سلطه  و  قدرت  و  مکانت  و  منزلت  و  جاه  و  مال  به  من  عطاء  فرموده‌ای‌.  این  از  نعمتهای  دنیا  است‌. 

 (وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الأحَادِيثِ).

و  مرا  از  تعبیر  خوابها  آگاه  ساخته‌ای‌.

خوابها  را  می‌توانم  تعبیرکنم  و  نتائج  سخنان  را  پیش  چشم  دارم  و  فهم‌کنم‌.  این  از  نعمتهای  علم  است‌.  پروردگارا! نعمتهای  تو  را  یاد  می‌کنم  و  برمی‌شمرم‌،  و  شکر  و  ذکر  آنها  را  می‌گویم‌.

(فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ)  .

ای  آفریدگار  آسمانها  و  زمین‌!.

آسمانها  و  زمین  را  به  فرمان  خود  از  نیستی به  هستی  آوردی  و  خلعت  وجود  بخشیدی.  چرخش  وگردش  آنها  در  دست  تو  است‌.  توئی‌که  بر  آسمانها  و  زمین  و  ساکنان  آنها  سلطه  و  قدرت  داری‌.

« أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا و