و  چه  شر  آن‌،  باشد،  و  شعائر  و  مراسم  واجب  را  انجام  دهد،  داخل  در  “دین  خدا»  می‌دانند  و  می‌شمارند،  هرچندکه‌کرنش  بردن  و  پرستش  کردن  او  با  اطاعت  نمودن  و  فروتنی  ورزیدن  و  اقرار  و  اعتراف  کردن  به  حاکمیت  غیرخدا  صورت  بپذیرد  و  خداگونه‌های‌گوناگونی  را  در  زمین  برگیرد...  در  صورتی‌که  نص  قرآنی  در  اینجا  مدلول  و  مفهوم  “دین  شاه” را  مقرر و  مشخص  تعریف  می‌کند  و  می‌شناساند  و  آن  را  نظم  و  نظام  و  قاعده  و  قانون  شاه  می‌شمارد،  و  همچنین  “دین  خدا”  هم  همان  نظم  و  نظام  و  قاعده  و  قانون  شریعت  او  است‌.

مدلول  و  مفهوم  “دین  خدا»  ضعیف‌گردیده  است  و  جمع  آمده  است  و  فروکش‌کرده  است  تا  به‌گونه‌ای  درآمده  است‌که  در  اندیشه  عموم  مردمان  جاهليت  جز  بر  اعتقاد  و  شعائر  و  مراسم  مذهبی  اطلاق  نمی‌شود!..  ولیکن  این  دین  روزی‌که  آمده  است  از  روزگاران  آدم  و  نوح  تا  محمّد  -  علیه‌ صلوات الله ‌وسلامه ‌اجمعين  -  بدین  معنی  محدود  نبوده  است‌.

همیشه  دین  به  معنی‌:‌ کرنش  بردن  و  پرستش‌کردن  يزدان  یگانه  جهان  بوده  است‌،‌ کرنش  و  پرستشی‌که  با  انجام  چیزهائی‌که  خدا  مقرر  فرموده  است‌،  و  با  ترک  چیزهائی  که  غیر  او  مقرر  نموده  است‌،  و  یزدان  سبحان  را  منحصر  به  الوهیت  در  زمین‌کردن  بدانگونه  که  او  را  در  آسمان  منحصر  به  الوهیت  دانستن‌،  و  ربوبیت  خدای  یگانه  را  برای  مردمان  پذیرفتن‌،  یعنی‌:  حاکمیت  و  شریعت  و  سلطه  و  قدرت  و  امر  و  فرمان  یزدان  راگردن  نهادن  و  بس  ...  صورت  پذ‌یرفته  است‌.  همیشه  هم  دو  راهه  جدائی  میان  کسانی  که  متعهد  به  “دین  خدا»  و  میان  کسانی‌که  متعهد  به  “دین  شاه” هستند  این  است‌که‌گروه  نخستین  در  برابر  نظم  و  نظام  و  قانون  و  شریعت  یزدان  یگانه‌کرنش  می‌برند  و  از  آن  اطاعت  می‌کنند،  وگروه  دوم  در  برابر  نظم  و  نظام  و  قانون  و  شریعت  شاه‌کرنش  می‏‎برند  و  از  آن  اطاعت  می‌کنند  و  یا  این‌که  اینان  شرک  می‌ورزند،  و  در  اعتقاد  و  شعائر  و  مراسم  مذهبی  برای  خداکرنش  می‏‎برند  و  پرستش  می‌کنند،  و  در  نظام  و  سیستم  و  قوانین  و  مقررات  برای  غیر  خداکرنش  می‌برند  و  پرستش  می‌کنند!

این  از  دین  به  طور  ضروری  معلوم  و  پیدا  است‌،  و  به  تمام  وکمال  از  بدیهیات  عقیده  اسلامی  است‌. 

امروزه‌ کسانی  هستند که  در  حق  برخی  از  مردمان  مهربانی  میكنند  و  برای  آنان  عذری  را  جستجو  می‌نمایند  و  ایشان  را  معذور  می‌دارند،  و  می‌گویند  که  ایشان  مدلول  و  مفهوم  واژه  “دین  خدا»  را  نمی‌دانند  و  بدین  جهت  در  فرمانروائی  دادن  و  داوری  بخشیدن  شریعت  خدای  یگانه  پافشاری  نمی‌کنند  و  تلاش  نمی‌ورزند  تا  تنها  “دین” خدا  را  دین  بدانند  و  جز  آن  هر  دین  دیگری  راکنار  بگذارند!  و  لذا  چون  مدلول  و  مفهوم  دین  را  نمی‌دانند  کنار  از  این  هستندکه  اهل  جاهلیت  و  مشرک  بشمار  آیند!

من  نمی‌توانم  تصورکنم‌کسانی‌که  از  اول  از  حقیقت  این  دین  ناآگاه  هستند،  چگونه  ناآگاه،  ایشان  را  به  داخل  دائره  این  دین  می‌کشاند  و  مسلمانشان  می‌گرداند؟‌!  اعتقاد به  حقیقت  چیزی‌،  فرع  شناخت  آن  چیز  است‌.  زمانی‌که  مردمان  حقیقت  عقیده  را  ندانند  چگونه  آن  را  پذیرفته‌اند  و  از  زمره پیروان  آن‌گردیده‌اند؟!  چگونه  از  پیروان  آن  عقیده  به  حساب  می‌آیند،  و  حال  این‌که  آنان  اصلا  مدلو‌ل  و  مفهوم  آن  عقیده  را  نمی‌دانند؟

این  ناآگاهی  چه‌بسا  ایشان  را  از  حساب  وکتاب  آخرت  معاف  دارد،  یا  در  آنجا  عذاب  و  عقاب  ایشان  را  سبک  کند  و  تخفیف  دهد،  و  مسوولیتها  و  پیآمدها  وگناه‌ها  و  بزه‌های  ایشان  را  متوجه  کسانی  سازد  که  حقیقت  این  دین  را  می‌دانسته‌اند  ولی  آن  را  بدیشان  نمی‌آموخته‌اند  و  از  آن  مطلعشان  نمی‌کرده‌اند...  امّا  این  یک  مساله  غیبی  است  و  امر  آن  به  خدا  واگذار  است‌،  و  جدال  و  ستیز  درباره  پاداش  و  پادافره  اخروی  افراد  جاهل‌،  عام  و  همگانی  است  و  فائده  چندانی  بر  آن  مترتب  نیست‌،  و  این  مساله  مورد  نظر  ما  انسانهائی  نیست‌که  در  زمین  دیگران  را  به  اسلام  دعوت  می‌کنیم‌.

مساله‌ای‌که  مراد  ما  است  بیان  حقیقت  دینی  است‌که  امروزه  مردمان  دارند  و  بدان  گردن  نهاده‌اند...  این  دین  قطعا  دین  خدا  نیست‌.  چه  دین  خدا  عبارت  است  از  نظام  و  سیستم  و  قانون  و  شریعت  خدا،  آن  نظام  و  سیستم  و  

قانون  و  شریعتی‌که  موافق  با  نصوص  صریح  قرآنی  است‌.  پس‌کسی‌که  نظام  و  سیستم  و  قانون  و  شریعت  خدا  راگردن  می‌نهد  و  می‌پذیرد  بر  “دین  خدا»  است‌.  و  کسی‌که  نظام  و  سیستم  قانون  و  شریعت  شاه  راگردن  می‌نهد  و  می‌پذیرد  بر  “دین  شاه” است‌.  در  این  باره  جای  ستیز  و  جدالی  نیست‌.

کسانی‌که  مدلول  و  مفهوم  دین  را  نمی‌دانند  ممکن  نیست‌که  معتقد  بدین  دین  باشند.  زیرا  در  اینجا  ناآگاهی  متوجه  اصل  حقیقت  اساسی  دین  است‌.  شخص  ناآگاه  از  حقیقت  اساسی  این  دین  هم از  لحاظ  عقل  و  واقعیت  ممکن  نیست  معتقد  بدان  باشد.  زیرا  اعتقاد  فرع  درک  و  فهم  و  آگاهي  و  شناخت  است  ...  این  هم  یک  چیز  بدیهی  و  روشن  است‌.

برای  ما  بهتر  از  همه  اینها  این  است‌که  بجای  این‌که  از  مردمان  دفاع  و  جانبداری‌کنیم  -‌ در  حالی‌که  متعهد  به  غیر  دین  خدا  هستند  -‌و  معذرتهائی  برای  ایشان  پیدا  کنیم‌،  و  بکوشیم‌که  برای  ایشان  مهربانتر  باشم  از  خدائی‌که  مدلول  و  مفهوم  و  حدود  و  ثغو‌ر  دین  خود  را  برای  ایشان  مقرر  و  مشخص  می‌دارد،  شروع‌کنیم  به  این  که  مردمان  را  با  حقیقت  مدلول  و  مفهوم  “دین  خدا»  آشنا  سازیم‌،  تا  به  آئین  یزدان  درآیند،  یا  به  ترک  آن  بگویند  ...  این‌کار  هم  برای  ما  خوب  است‌،  و  هم  برای  مردمان  ...  برای  ما  خوب  است  چون  ما  را  از  مسوولیت  گمراهی  ناآگاهی  این  چنین‌کسانی  از  دین  نجات  می‌دهد،  آن‌کسانی‌که  براثر  ناآگاهی  ایشان  از  دین  چنان  که  باید  بدان  نمی‌گروند  ...  و  برای  مردمان  نیز  خوب  است  چون  وقتی‌که  با   حقیقت  چیزی  آشناگردندکه  بر  آن  هستند  و  بدان  پای‌بندند  -  و  آن  دین  شاه  است  نه  دین  خدا  است  -‌این  آگاهی  آنان  را  به  تکان  می‌اندازد  و  ایشان  را  از  جاهلیت  بیرون  می‌آورد  و  به  اسلام  داخل  می‌کند،  و  از  آئین  شاه  به  آئین  خدا  برمی‌گرداند.

پیغمبران  عليهم‌صلوات  الله  و  سلامه‌اجمعين  این  چنین  کردند،  و  لازم  است  دعوت‌کنندگان  به  سوی  خدا  در  هر   زمانی  و  در  هر  مکانی  در  رویاروئی  و  پیکار  با  جاهلیت  این  چنین  کنند.  

پس  از  این  پیروکوتاه‌،  به  سوی  برادران  یوسف  برمی‌گردیم‌.  به  سوی  آنان  برمی‌گردیم  در  آن  حالی‌که  تنگنائی  که  بدان  افتاده‌اند  نهانیهای‌کينه‌توزی  ایشان  را  بر  برادرکوچک  یوسف‌،  سخت  به