  هرگز  دزد  نبوده‌ایم  و  همچو‌ن‌کار  زشت  و  پلشتی  از  ما  سر  نمی‌زند.

خادمان  یا  نگهبانان‌گفتند:

(  فَمَا جَزَاؤُهُ إِنْ كُنْتُمْ كَاذِبِينَ ).

اگر  شما  دروغ  بگوئید،  سزای  آن  (‌کسی  كه  دزدی  کرده  باشد  در  عرف  شما)  چيست‌؟‌.

در  اینجا  گوشه‌ای  از  تدبیری  که  یزدان  به  یوسف  الهام  داشته  است  روشن  می‌گردد.  در  دین  یعقوب  چنین  بوده  است‌:  دزد  در  برابر  چیزی‌که  می‌دزدیده  است‌گروگان  یا  اسیر  و  یا  برده  می‌گردید.  و  چون  برادران  یوسف  به  پاکی  خود  یقین  داشتند  خشنودگشتند  و  پسندیدندکه  شریعت  خودشان  درباره  کسی  اجراء‌گرددکه  معلوم  شودکه  د‌زد  است‌.  این‌کار  هم  برای  تکمیل  تدبیر  خدا  جهت  يوسف  و  برادرش  بوده  است‌:

(قَالُوا جَزَاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ).

(‌برادران  یوسف‌)  گفتند:  سزای  آن  (‌کسی  که  دزدی  کرده  باشد،  این  است  كه‌)  هرکس  آن  پیمانه  در  بارش  یافته  شود،  خودش  (‌بنده  و  گروگان  به‌)  سزای  آن  گردد.  (‌آری‌)  ما  این  چنین‌،  ستمکاران  را  کیفر  می‌دهیم‌.

این  شریعت  ما  است  و  ما  آن  را  درباره  دزد  اجراء می‌کنیم‌.  و  دزد  از  ستمکاران  است‌.

همه  این‌گفتگو‌ها  در  جلو  دیدگان  یوسف  انجام  می‌پذیرفت‌،  و  همه  این  سخنان  را  در  حضور  می‌شنید.  دستور  دادکه  بارها  را  بگردند.  خردمندی  او  وی  را  چنین  رهنمودکردکه  بیش  از  بار  برادرش  بارهای  دیگران  را  بگردند،  تا  شبهه ای  درگردیدن  و  بازدید  کردن  بارها  پدیدار  نیاید  وگمانی  برنگیخته  نشود: 

 (فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاءِ أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِنْ وِعَاءِ أَخِيهِ)  ٠

(‌یوسف‌)  نخست  بارهای  دیگران  را  پیش  از  بار  برادرش  (‌بنیامین‌)  بازرسی  کرد،  و  سپس  پیمانه  را  از  بار  برادرش  بیرون  آورد!

روند  قرآنی  ما  را  به  حال  خودمان  رها  ميکند  تا  وحشت  و  دهشتی  را  تصورکنیم‌که  پسران  یعقوب  ناگهانی  با  آن  روياروی  شده‌اند،  پسرانی  که  از  پاکی  خود  اطمینان  داشته‌اند،  و  بر  پاک  خود سو گند  خورده‌اند،  و  یکپارچه  خویشتن  را  بیگناه  و  دور  از  زشتی  و  پلشتی  و  فساد  و  تباهی  معرفی  کرده اند  ...  روند  قرآنی  از  اینها  چیزی  نمی‌گوید.  بلکه  به  ترک  آنها  می‌گوید  تا  مرغ‌خیال  پرو  بال  بگشاید  و  صورتی  را  وراندازکندکه  صحنه  را  با  فعل  و  انفعالات  خود  تکمیل  و  ترسیم  می‌کند  ...  در  همین  حال  روند  قرآنی  بر  خی  از  مقاصد  و  اهداف  داستان  پیرو  می‌زند،  همان‌گاه‌که  بازرس  و  پسران  يعقوب از  کار  این  پیشامد  می‌پردازند:

(‌کذلک‌ کدنا  لیوسف )  .

ما  اینگونه  برای  یوسف  چاره‌سازی  کردیم  (‌و  نقشه  و  طرح  درانداختیم‌)‌.

يعنی  این  چنین  برای  یوسف  همچون  تعبیر  دقیقي  را  پیش  کشاندیم‌.

(  مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الملک  )  .

چرا  که  یوسف  طبق  آئین  شاه  مصر  نمی‌توانست  برادرش  را  بگیرد.

اگر  قانون  شاه  را  داوری  می‌داد  و  درنظر  می‌گرفت  نمی‌توانست  برادرش  را  بگیرد  و  در  پیش  خود  نگاه  دارد.  در  قانون  شاه  دزد  در  برابر  دزدی  تنبیه  ميشد  و  شکنجه  می‌دید،  بدون  این‌که  بتواند  بر  برادرش  تسلط  و  دسترسی  پیدا  نماید،  بدانگونه  که  برابر  اظهارنظر  برادرانش  در  داوری  دادن  به  آئین  خودشان  توانست  برادرش  را  بگیرد  و  در  پیش  خو‌د  نگاه  دارد.  این  هم  چاره‌سازی  خدا  برای  یوسف  بود  و  به‌گوش  دلش  انداخت‌که  چگو‌نه  اسباب  و  علل  این  چاره‌سازی  را  آماده  وتهیه‌کند.  این  بود کید  خدا  برای  یوسف‌.کید  برای  چاره‌سازی  و  چاره‌اندیشی  نهانی  در  راه  خیر  و  در  راه  شر  بکارمی‌رود،  هرچند  بیشتربه  معنی  شر  استعمال  گردد  و  نیرنگ  بد  را  می‌رساند.  ظاهراکید  در  اینجا  در  معنی  شر  بکار  رفته  است‌،  شری‌که‌گریبانگیر  برادرش  ودامنگر  برادرانش‌گردیده  است‌،  چراکه  در  پیش  پدرشان  به  تنگا  می‌افتند  و  دچار  رنج  می‌شوند.  کید  در  اینجا  برای  پدر  یوسف  نیز-‌هرچند  به  طور  موقت  شر  است‌.  بدین  سبب‌کید  با  توجه  به  معنی  متبادر  به  ذهن  و  با  توجه  به  ظاهر  مسائل  موجود  در  این  موقعیت‌،  در  مفهوم  شر  و  بدی  بکار  رفته  است‌.  این  هم  از  ریزه‌کاریهای  تعبیر  قرآن  است‌.

(  مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الملک  )  .

طبق  آئین  شاه  نمی‌توانست  برادرش  را  بگیرد.

(  إِلا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ)  ٠

مگر  این  که  خدا  می‌خواست‌.

در  پرتو  این  خواست  خدا  یوسف  توانست  از  همچون  چاره‌سازی  آسمانی  بهره  ببرد.  پیرو  متضمّن  اشاره‌ای  به  رفعت  و  منزلتی  است‌که  یوسف  بدان  رسیده  است‌:  

(  نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ)‌.

درجات  هرکس  را  که  بخواهیم  بالا  می‌بریم‌.

پیرو،  اشاره‌ای  هم  دربر  دارد  راجع  به  دانشی‌که  یوسف  بدان  دست  یافته  است‌.  این  مطلب  نیز  درضمن  یادآوری  می‌گرددکه  دانش  یزدان  فراتر  و  فراختر  از  پایه  وگستره  هر  دانشی  است‌:

(  وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ)‌.

بالاتر  از  هر  فرزانه‌ای‌،  فرزانه‌تری  است  (‌و  خدا  هم  از  همه  فرزانه‌تر  است‌)‌.

این  هم  دیدبانی  و  نگهبانی  دقیقی  و  لطیفی  است‌.

لازم  است  در  برابر  تعبیر  دقیق  و  ژرف  قرآنی  بایستیم  و  بدان  نگاهی  بیندازیم‌:

(كَذَلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ ...مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الملك... ).

ما  اینگونه  برای  یوسف  چاره‌سازی  کردیم  ٠‌٠٠  چرا  که  یوسف  طبق  آئین  شاه  نمی‌توانست  برادرش  را  بگیرد.... 

 این  نص  مدلول  و  مفهوم  واژه  “دین»  را  در  اینجا  تعریف  دقیقی‌کرده  است‌.  آن  را  نظم  و  نظام  و  قاعده  و  قانون  شاه  دانسته  است  ...  چه  نظم  و  نظام  و  قاعده  و  قانون  شاه‌،‌کیفر  دزد  راگرفتن  دزد  قرار  نمی‌داد.  بلکه  این  نظم  و  نظام  و  قاعده  و  قانون  شریعت  آئین  یعقوب  بودکه  گرفتن  دزد  راکیفر  دزدی  او  می‌دانست‌.  برادران  یوسف  رضایت  دادندکه  نظم  و  نظام  و  قانون  و  شریعت  خودشان  اجراء  گردد.  یوسف  آن  را  درباره  ایشان  اجراء  و  پیاده  کرد  هنگا‌می‌که  پیمانه  شاه  در بار  برادرش  پیدا  گردید  ...  قرآن  مجید  از  نظم  و  نظام  و  قانون  و  شریعت‌،  با  واژه  “دین” تعبیر کرده  است‌.

این  مفهوم  و  مدلول  قرآنی  روشن‌،  چیزی  است‌که  در  جاهلیت  قرن  بیستم  ازجلودیدگان  جملگی  مردمان  پنهان  مانده  است  و  ناپیدا  گردیده  است‌،  چه  مردمانی‌که  خود  را  مسلمان  می‌خوانند،  و  چه  مردمانی‌که  خود  را  مسلمان  نمی‌خوانند،  ولی  هر  دو  دسته  یکسان  از  زمره  جاهلانند!

مردمان  مدلول  و  مفهوم  “دین‌« را  منحصر  به  اعتقاد  و  شعائر  و  مراسم  مذهبی  می‌کنند  ...  و  هرکس  راکه  معتقد  به  یگانگی  خدا،  و  صداقت  پیغمبر  او،  و  وجود  فرشتگان‌،  وکتابهای  آسمانی‌،  و  پیغمبران  خدا،  و  روز  آخرت‌،  و  قضا  و  قدر  چه  خیر