د،  با  وجود  همۀ کمک‌ها  و  یاریهائی‌ که  صرف  بی‌بند  و  باریها  و  خرج  قهرمان‌کردند،  و  تشویقها  و  تعریفهائی‌که  نمودند،  و  با  وجود کتابهای  زیادی‌ که  در  بارۀ  قهرمان  و  تجارب  مترقيانۀ  پرچمدار  پرچم‌کفر  و  الحاد  نـوشتند  و  پـخش  کردند...  بعد  از  آن  از  تجربۀ  تلخ  آتـاتورک  استفاده  کردند  و  به  تجارب  تازه‌ای‌ گرائیدند.  این  بار  تصمیم  بر  این‌گرفتند که  برای  تجارب  پـیشتاز  و  مـترقیانۀ  خود،  پرچم‌ کفر  و  الحاد  را  برافراشته  نکنند.  بلکه  بر  بالای  آن  تجارب،  پرچم  اسلام  را  به  اهتزاز  درآورند!  تا  با  فطرت  مردمان  برخورد  نکند  و  همچون  تجربه  آتاتورک  نشود  که  با  فطرتها  منافات  پیدا کرد  و  نقش  بر  آب  شود.  پرچم  اسلام  را  بیفرازند  و  در  زیر  این  پرچم  هر  چه  می‌خواهند  انجام  دهند  و  باتلاقهای  گندیدۀ  ناپاکیها  و  پـلشتیها  و  آلودگیها  و  بی‌بند  و  باریهای  اخلاقی  را  تـعبیه‌کنند.  همچنین  تحت  لوای  اسلام‌،  دستگاه‌ها  و  سرویسهای  ویرانی  مواد  خام  بشریت  را  بطور کلی  در  سرزمینهای  اسلامی  پدیدار  و  راه‌اندازی  سازند،  و  ثروت  گرانمایۀ  انسانیت  را  تباه  گردانند.

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى‏ أُمَمٍ مِن قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُم بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ. فَلَوْلاَ إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ. فَلَمَّا نَسُوا مَاذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى‏ إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُبْلِسُونَ. فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ).

 (‌ای  پیغمبر!  ناراحت  مباش  که  پیغمبران  زیادی  را)  ما  به  سوی  ملتهائی  که  پیش  از  تو  بوده‌اند  گسیل  داشته‌ایم  (‌و  هنگامی  کـه  عـلم  طـغیان  بـرافراشـته  و  سـرپیچی  ورزیده‌اند)  آنان  را  به  سـختیها  و  زیـانها  گرفتار  و  بـه  شدائد  و  بلایا  دچار  ساخته‌ایم  تا  بلکه  خشوع  و  خضوع  نمایند  (‌و  توبه  کنند  و  به  سوی  خدای  خود  بـرگردند)‌.  آنان  چرا  نباید  هنگامی  که  به  عذاب  ما  گرفتار  مـی‌آیند،  خشوع  و  خضوع  کنند  (‌و  بیدار  شوند  و  اندرز  گیرند  و  با  تضرع  و  زاری  دست  دعا  بـه  سـوی  بـاری  بـلند  کـنند  و  آمرزش  خواهند؟‌)  ولی  دلهایشان  سـخت  شـده  است  و  (‌نرود  میخ  آهنین  بر  سنگ!  و  عـلاوه  از  قسـاوت  قلب‌)  اهریمن  (‌هم‌)  اعمالی  را  که  انجام  مـی‌داده‌انـد  بـرایشـان  آراسته  و  پـیراسـته  است‌.  هنگامی  کـه  آنـان  فرامـوش  کردند  آنچه  را  کـه  بدان  متذکّر  و  مـتّعظ  شـده  بـودند  (‌و  آزمون  ناداری  و  بیماری  کارگر  نیفتاد،  آزمون  دیگری  جهت  بیداری  ایشان  بکار  بردیم  و)  درهای  همه  چیز  (‌از  نعمتها)  را  به  رویشان  گشودیم  تا  آنگاه  که  (‌کـاملا  در  فراخی  نعمت  غوطه‌ور  شدند  و)  بـدانـچه  بـدیشان  داده  شد  شاد  و  مسرور  گشتند  (‌و  بادۀ  ثروت  و  قدرت  ایشان  را  گرفت  و  سرمست  و  مغرور  شدند  و  ناشکری  کردند  و)  ما  بناگاه  ایشان  را  بگرفتیم  (‌و  بـه  عذاب  خود  مـبتلا  کردیم‌)  و  آنان  مأیـوس  و  مـتحـیّر  مـاندند  (‌و  بـه  سـوی  نجـات  راه  نـبردند.  بـدین  تـرتیب‌)  نسـل  سـتمکاران  ریشه‌کن  شد،  و  ستایش  تنها  پروردگار  جهانیان  را  سزا  است  (‌که  با  نقمت  و  نعمت  مردمان  را  تـربیت  مـی‌کند،  و  روی  زمین  را  از  فساد  ظالمان  پاک  می‌سازد)‌.صحنه  پرحنب  و  جوش  و  احساس  برانگيزی  است‌.  لبریز  از  حرکات  و  انفعالات  و  رویاروی  شدنهای  ناگهانی  است‌.  از  سرزندگی  و  جنبش  و  شرمندگی  موج  می‌زند،  بسان  همه  صحنه‌های  نمایش  توانمند  و  نیرومندی‌که  باید  چنین  باشند.  جز  این‌که  این  صحنه‌ها  صورتهائی  از  واقعیت  هستند،  و  تعبیر  قرآنی  بدین  شکل  زنده‌گیرا  آنها  را  نشان  می‌دهد.

یوسف  در  پس  پرده‌،  جام  شاه  را  در  بارها  پنهان  می‌نماید  -  جامی‌که  معمولا  از  طلا  است  -‌گو‌یند  این  جام  برای  شراب  به  کار  می‌رفته  است‌،  و  از  فرورفت  داخلی  آن‌که  توخالی  از  یک  سو  بوده  است  در  پیمانه  زدن  از  آن  استفاده  می‌شده  است  و  همچون‌کیلی  برای  گندم  به‌کار  می‌رفته  است‌،  به  خاطر  این‌که‌گندم  در  این  خشکسالا  و  قحطی‌کمیاب  و  ارزشند  بوده  است‌.  یوسف  این  جام  را  دور  از  دید  مردمان  در  بار  ویژه  برادرش  نهان  می‌دارد،  برای  اجرای  تدبیر  ویژه‌ای  که  خدا  بدو  الهام‌کرده  است‌،  و  اندکی  بعد  از  آن  آگاهی  پیدا  خواهیم  کرد.

آن‌گاه  جارچی  با  صدای  بلند  فرباد  برمی‌آورد  و  جار  می‌زند،  در  حالی‌که  آنان  دارند  برمیگردند:

« أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ “.

ای  کاروانیان‌!  شما  دزدید.  (‌بایستید  و  تکان  مخورید)‌. 

 برادران  یوسف  از  این  فریادی‌که  ایشان  را  به  دزدی  متهم  می‌کرد،  به  لرزه  افتادند  -‌چراکه  آنان  پسران  یعقوب  پسر  اسحاق  پسر  ابراهیم  هستند  - ‌از  راه  خود  برمی‌گردند  و  درباره  این  کار  مشکوك  وگمان‌انگیز  پرسش  می‌کنند: 

(قَالُوا - وَأَقْبَلُوا عَلَيْهِمْ - مَاذَا تَفْقِدُونَ؟)
(‌برادران  یوسف  از  این  صدا  به  هم  آمدند  و)  رو  بدیشان  کرده  گفتند:  چه  چیز  گم  کرده‌اید؟‌.

خادمانی‌که  مسوول  آماده  کردن  بارها  بودند،  و  یا  نگهبانانی‌که  از  جمله  ایشان  کسی  بودکه  جار  می‌زد،  گفت:

( قَالُوا نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ).

گفتند:  پیمانه  شاه  را  گم  کرده‌ایم‌.

جارچی  اعلان  داشت  جائزه‌ای  در  میان  است  و  به  کسی  داده  می‌شودکه  به  دلخواه  خود  آن  را  برگرداند  و  بیاورد.  این  جائزه  هم  در  همچون  شرائط  و  ظروفی‌گرانبها  بوده  است‌:

(وَلِمَنْ جَاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ)  .

هرکس  آنرا  برگرداند،  بار  شتری  (‌گندم‌)  در  برابر  آن  می‏‎گیرد.

بار  گندمی  که  گرانبها  است‌.

(  وَأَنَا بِهِ زَعِيمٌ)  .

من  شخصا  این  پاداش  را  تضمین  می‌کنم‌.

امّا  برادران  یوسف  از  پاکی  خود  مطمئن  بودند.  آنان‌که  تاکنون  دزدی  نکرده‌اند،  و  نیامده‌اند  تا  دزدی  کنند  و  مرتکب  همچون  تباهی  و  فسادی  شوندکه  اعتماد  و  روابط  جامعه‌ها  را  به  هم  می‌زند.  ایشان  با  اطمینان  هرچه  بیشتر  سوگند  میخورند:

(قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ مَا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِي الارض )‌.    

  (‌برادران  یوسف‌)  گفتند:  به  خدا  سوگند!  شما  (‌از  روی  رفتار  و  کردار  دو  سفری  که  بدینجا  داشته‌ایم  هر  آینه‌)  می‌دانید  ما  نیامده‌ایم  تا  در  سرزمین  (‌مصر)  فساد  و  تباهی  کنیم‌.

از  روی  اموال  واوضاع  و  سیماهای  ما  و  حسب  و  نسب  ما  شما  دانسته‌ایدکه  ما  مرتکب  همچون  چیزی  نخواهیم  شد.

« وَمَا كُنَّا سَارِقِينَ “.

و  ما  هیچ‌گاه  دزد  نبوده‌ایم‌.

م