ن  را  نگو‌ید:

(بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِن شَاءَ وَتَنْسَوْنَ مَاتُشْرِكُونَ). 

(نــه،  در  وقت  رخدادهای  بزرگ،  و  در هنگامۀ  رستاخیز  به  کسی  جز  خدا  متوسل  نمی‌شوید  و  پناه  نمی‌برید  و)  بلکه  تنها  خدا  را  به  یـاری  می‌طلبید،  و  او  اگر  خواست  آن  چیزی  را  بـرطرف  می‌سازد  که  وی  را  بـرای  رفـع ‌آن  به  فریاد  می‌خوانید،  و  (‌دیگر  آن  روز)  چیزهائی  را  کـه  (‌امـروز)  شریک  خدا  می‌سازید  فرامـوش  مـی‌نمائید  (‌و  از  خاطر  می‌زدائید)‌.

بلکه  تنها  یزدان  را  به  فریاد  می‌خوانـید  و  به‌کمک  می‌طلبید،  و  شرک  و  انباز  خود  را  بطور کلّی  فراموش  می‌کنید!...  هول  و  هراس  فطرتتان  را  بدین  هنگام  لخت  و  عریان  می‌گرداند  و  بی‌پرده  می‌نمایاند.  فطرت  در  این  وقت  در  طلب  مدد  و  یاری  رو  به  درگاه  خداوند  یگانه  می‌نماید  و  بس.  بلکه  حتی  خود  این  شرک  و  انباز  را  فراموش  می‌کند...  آشـنائی  فطرت  با  آفریدگارش  حقیقتی  است‌که  در  خود  فطرت  قرار  دارد.  امـا  این  شرک‌،  یک  قشر  سطحی  است‌ که  بر  اثر  عوامل  دیگری  عارض  آن ‌گردیده  است‌.  یک  قشر  سطحي که  بالای  توده‌ای  قرار گرفته  است‌ که  بر  فطرت  فرو  افتاده  است‌.  هر  وقت‌که  هول  و  هراس  فطرت  را  تکان  دهد،  این  توده  فرو  می‌تپد  و  سقوط  می‌کند،  و  این  قشر  سطحی  نیز  برمی‏خیزد  و  در  فضا  می‌پراکند،  و  حقیقت  اصـیل  و  واقعی  جلوه‌گر  و  هویدا  می‌شود،  و  فطرت  حرکت  سرشتی  خود  را  به  سوی  آفریدگارش  می‌آغازد،  و  از  آستانۀ  با  عظمت  یزدان  جهان ‌کرنش‌کنان  می‌طلبد که  هول  و  هراسی  را  از  او  به  دور گرداند که  خودش  توانائی  دفع  و  چاره‌سازی  طرد  آن  را  نـدارد  ودر  ایـن‌کار  درمانده  و  سرگردان  است‌.

کار  فطرت  در  رویاروئی  با  هو‌ل  و  هراس  بدین‌گونه است‌.  روند  قرآنی  مشرکان  را  از  آن  می‌آگاهاند  و  چنین  امری  را  فراروی  ایشان  جلوه‌گر  می‌گرداند...  و  امّا  کار  یزدان  سبحان  را  در  لابلای  رویاروئی  مـقرر  می‌دارد.  خدا  اگر  خواست  برطرف  می‌سازد  ترس  و  هراس  و  بلا  و  مـصيبتي  را که  مـردمان  او  را  برای  دفـع  آن  فریاد  می‌دارند  و  به  کمک  می‏‎طلبند.  بلی  اگر  خواست  چنین  می‌کند،  چرا که  مشیت  یزدان  آزاد  است  و  هیچگو‌نه  قید  و  بندی  مـتوجه  آن  نـمی‌گردد.  اگر  خواست  دعـا  و  تمنّایشان  را  می‌پذیرد  و  اندک  یا  همۀ  هراس  و  بلائی  را  برطرف  می‌نماید که  آنـان  او  را  برای  دفـع  آن  فریاد  داشته‌اند  و  به‌کمک  طلبیده‌اند.  و  اگر  نخواست  تضرع  و  زاری  و  تقاضا  و  تمنّای  آنان  را  بنا  به  قضا  و  قدر  خویش  و  به  مقتضی  حکمت‌ و علم  خو‌د،  پاسخ  نمی‏‎گوید.

این  بود  موضع  فطرت  در  قبال  شرک  و  انبازی ‌که ‌گاهی  بدان گرفتار  می‌آید،  به  سبب  انحرافی ‌که  پیدا  می‌کند،  انحرافی‌که  زادۀ  عوامل‌گو‌ناگون  است  و  بر  روشـنی  حقيقت  نهان  در  آن  پرده‌ای  فرو  می‌افکند...  آیا  حقیقت  روکردن  فطرت  به  یزدان  و  آشنائی  او  با  خداوند  رحمن  و  اطلاع  او  از  یگانگی  ایزد  سبحان  باید  به  چه  شکل  و  شیوه‌ای  باشد؟

ما  -  همانگو‌نه‌که  قبلا گفته‌ایم  -  دربارۀ  صداقت‌کسانی  که‌ کفر  را  بدین  شکل  می‌پذیرند  بسیار  مظنون  و  مشکوك  هستیم  و  باور  نداریم‌که  آنان  درکفری‌ که  گمان  می‌برند که  بدان  اعتقاد  دارند،  راستگو  باشند.  ما  بسی  شک  داریم  در  این‌که  در  میان  مردمان ‌کسانی  یافته  شوند که  خداوند  ایشان  را  آفریده  است  کارشان  واقعاً  بدانجا  بکشد که  اثر  دست  آفریدگاری  را  نـادیده  گیرند که  ایشان  را  هستی  بخشیده  است‌.  آفریدگاری‌ که  نشانه‌های  آفرینش  او  در  سراسر  وجود  انسان  پیدا  و  در  طرح  و  نقشۀ  پـیکره‌اش  هویدا  است،  و  اصلا  نشـانۀ  قدرت  آفریدگار  آمیزۀ  هستی  انسان‌،  و  جلوه‌گر  و  مجسم  در  هر  یک  از  سلولها  و  بلکه  عیان  در  یکایک  ذرات  کیهان  است‌!

تاریخ  فراروی  ما  است‌،  تاریخ  دور  و  دراز  شکنجه‌های  زشت‌،  مبارزه‌های  وحشیانه  و  درنده  خویانه  باکلیسا،  سرکوبیها  و  نابودیها،  دشمنی‌ کلیسا  با  انگیزه‌های  فطری  مردمان‌،  غرق  شدن‌کلیسا  در  لذائذ  منحرف  از  راستای  راه  حقیقت‌،  و  بالاخره  تمام  چیزهائی‌که  در  این  تـاریخ  بدشگون  بوده  است‌،  تاریخی‌که  اروپا  قرنهای  طولانی  در  آن  زیسته  است  ...  اینها  دست  به  دست  هم  داده  است  و  همه  و  همه  سبب‌ گردیده  است ‌که  سرانجام  اروپائیان  بدین  موج‌کفر  و  بی‌دینی  بیفتند،  تا  در  بیابان  برهوت  بیکران  و  بینشان  سـردرگمی‌،  از  دست  غول  زشت  و  بدقواره  بگریزند. [1]

گــذشته  از  ایـن‌،  یـهودیان  از  ایـن  واقعیت  تـاریـی  بهره‌برداری‌ کردند،  و  مسـیحیان  را  از  آئـینشان  بدور  داشتند،  تا  زمام  اختیارشان  آسان  به  دسـتشان  بیفتد،  و  ساده  بتوانند  بی‌بند  و  باری  و  بدبختی  و  بیچارگی  را  در  میانشان  رواج  و گسترش  دهند،  و  آنان  را  به  تعبیر  «‌تلمود»  و  «‌نقشه‌ها  و  طرحهای  فرزانگان  صـهیونیسم‌»  همچون  الاغ  گردانند  و  برانند...  یهودیان  نمی‌توانسـتند  به  همۀ  ایـن  امـور  برسند  و  نـائل  شوند،  مگر  با  بهره‌برداری  و  سوء  استفاده  از  آن  تـاریخ  بدشگون  و  ننگین  اروپائی‌،  برای  کشاندن  مردمان  به  سوی  کفر  و  زندقه‌ای  که  به  خاطر گریز  ازکلیسا  انجام  می‌پذیرفت‌.  با  وجود  این  همه  تلاش  بی‌امان‌،  تلاشی‌که  مجسّم  در  «‌کمونیستی‌»  بود، ‌کمونیستی‌ که  یکی  از  دستگاه‌ها  و  سرویسهای  یهودیان  بود،  این  همه  تـلاشی‌ که  برای  پخش  بی‌دینی  در  لابلای  بیش  از  نیم  قرن  انـجام  پذیرفت‌،  و  تحت  نظارت  همۀ  دستگاه‌های  ویـرانگر  و  درهم  شکنندۀ  دولت  صورت  می‌گرفت،  با  ایـن  وجود  هیچ  وقت  فطرت  عشق  اعتقاد  به  خدا  در  ژرفاهای  درون  خود  ملت  روسیه  از  میان  نرفت  و  پیوسته  در  سـراچۀ  سینه‌هایشان  در  غوغا  بود...  «‌استالین‌»  وحشی  -  همان  گونه‌که  جانشین  او  خروشچف  وی  را  به  تـصویر  مي‌‌کشد  -  مجبورگردید  با کلیسا  درگیر  و  دار  جنگ  جهانی  دوم  سازش  و  نرمش‌کند،  و  سر  دستۀ کشیشان  را  آزاد  سازد،  زیرا  فشار  جنگ ‌گردنش  را  می‌ییچاند  به سوی  اعتراف  به  وجود  یزدان،  به  دلیل  اصالت  عقیدۀ  به  یزدان  در  خمیرۀ  فطرف  انسان  ...  حال  رأ‌ی  ظاهری  او  و  رأی  ظاهری  اندكي  از کافران  قدرتمند  پیرامون  او  هر  چه  هست  مهم ‌نیست‌.

یهودیان  با  یاری  وکمک  «‌الاغان‌»  بکارگرفته  از  میان  صلیبیان‌ کو‌شیدند که  موج‌کفر  و  زنـدقه  را  در  درون  ملتهائی  پخش‌کنندکه  ا‌سلام  را  به  عنوان  عقیده  و  آئین  خود  اعلان  مي‌داشتند.  هر  چند که  اسلام  سرکوب  شده  بود  و  در  درونها  پـژمرده  بود،  امّـا  موجی‌ که  از  راه  «‌قهرمان‌»  یعنی  آتاتورک  در  تـرکیه  روان  و گسـترش  داده  بودند،  شکست  خورد  و  عقب‌نشینی‌کر