ند،  و  ازکجاوۀ  ناز  بیخبری  بدر  آیند.  ولی  آنان  همۀ  فرصتها  را  از  دست  داده‌اند،  و  بعد  از  این‌ که  ناخوشیها  و  سختیها  ایشان  را  بیدار  نکـرده  است‌،  نعمتهای  دنـیوی  آنان  را  مغرور کرده  است  وگول  زده  است‌،  آن  زمـان قضا  و  قدر  الهی  ناگهان  برابر  سنت  جاری  یز‌دان  سـر  رسیده  است  و  ایشان  را  در  برگرفته  است‌:

(فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ). 

 (‌بدین  ترتیب‌)  نسل  ستمکاران  ریشه  کن  شد،  و  ستایش  تنها  پروردگار  جهانیان  را  سزا  است  (‌کـه  بـا  نقمت  و  نعمت  مردمان  را  تربیت  می‏‎كند،  و  روی  زمین  را  از  فساد  ظالمان  پاک  می‌سازد)‌.

هنوز  چنین  صحنه‌ای‌ که  سخت  دلهـا  را  به  تکان  می‌اندازد  از  دیدها  پنهان  نگشـته  است‌،  به  دنبال  آن  صحنۀ  دیگری  جلو‌ه‌گر  می‌آید.  در  این  صحنه  نیز  آنان  دستخوش  عذاب  الهـی  هسـتند.  خـداوند ‌گوشها  و  چشمهایشان  را  برمی‌گیرد،  و  بر  دلهایشان  مهر  می‌زند.  ایشان  خدائی  جز  یزدان  جهان  را  نمی‌یابند که ‌گوشها  و  چشمها  و  فهم  و  ادراکشان  را  بدیشان  بازگرداند.

در  رویاروئی  با  این  دو  صحنۀ  زیبای  هراسـناک‌،  از  وظیفۀ  پیغمبران  برای  مشرکان  سخن  می‌راند...  وظیفۀ  پـیغمبران  مـژده  رساندن  و  بیم  دادن  است  و  بس‌...  پیغمبران  نباید  معجزات  و  خوارق  عاداتی  را  بیاورند  و  بنمایند.  همچنین  ایشان  نباید  به  پیشنهادهای  پـیـشهاد کنندگان  پاسخ  دهند.  که  تنها  و  تنها  آنان  باید  تبلیغ  کنند  و  احکام  و  فرمان  یزدان  را  برسانند،  و  مژده  دهند  و  بترسانند.  مردمان  خود  دانند،  دسته‌ای  ایمان  می‌آورند  و  کارهای  خوب  و  پسندیده  انجام  می‌دهند،  در  نـتیجه  خویشتن  را  از  هو‌ل  و  هراس  و  غم  و  اندوه  مـی‌رهانند.  دسته‌ای  نیز  به  تکذیب  می‌پردازند  و  روگردان  می‌گردند  و  در  نتیجۀ  این  تکـذیب  و  روگـردانی  عذاب  الهـی  گریبانگیرشان  می‌شود...  پس  هر که  خـواهـد  ایـمان  بیاورد،  و  هرکه  خواهد کفر  بورزد...  ایـن  سرانـجام  و  فرجام  کار  است‌.

(قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللّهِ تَدْعُونَ إِن كُنْتُمْ صَادِقِينَ. بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِن شَاءَ وَتَنْسَوْنَ مَاتُشْرِكُونَ).

بگو:  به  من  بگوئید  که  اگر  عذاب  خـدا  شما  را  فرا  گیرد  (‌همان گونه  که  قبلا  ملتهای  پپشین  را  فرا  گرفته  است‌)  یا  این  که  قیامت  شما  (‌با  فرا  رسیدن  مرگتان  و  یـا  از  هـم  پاشیدن  جهان‌)  فراز  آیـد،  آیـا  (‌بـرای  نجات  از  عـذاب  دنیوی  یا  اخروی‌)  غیر  خدا  را  به  یاری  می‌طلبید؟  (‌و  اگر  بطلبید  سودی  به  شما  می‌رسانند  و  شما  را  می‌رهانند؟‌!)  اگر  شما  راستگوئید  (‌در  این  که  بـتها  و  انـبازها  سـودی  برای  شما  دارند  و  پرستش  را  سزاوارنـد؟‌!  نــه،  در  وقت  رخدادهای  بزرگ،  و  در هنگامۀ  رستاخیز  به  کسی  جز  خدا  متوسل  نمی‌شوید  و  پناه  نمی‌برید  و)  بلکه  تنها  خدا  را  به  یـاری  می‌طلبید،  و  او  اگر  خواست  آن  چیزی  را  بـرطرف  می‌سازد  که  وی  را  بـرای  رفـع ‌آن  به  فریاد  می‌خوانید،  و  (‌دیگر  آن  روز)  چیزهائی  را  کـه  (‌امـروز)  شریک  خدا  می‌سازید  فرامـوش  مـی‌نمائید  (‌و  از  خاطر  می‌زدائید)‌.

این‌،  بخشهائی  از  وسائل  و  مسائل  برنامۀ  یـزدانـی  در  مخاطب  قرار  دادن  فطرت  انسانی  با  این  عقیده  است‌که  افزوده  می‌شود  بدان بخشی‌که  قبلا بیان  آن  در  قسمت  پیشین‌،  و همچنین  در  قسمتهای  قبل  از  آن  و  بعد  از  آن  در  روند  سوره  آمده  است‌.

در  آنجا  فطرت  را  مخاطب  قرار  داده  است  با  چیزهائی  که  د‌ر  جهان  زندگان  موجود  است  و  بیانگر  نظم  و  نظام  جهان،  و  نمایانگر  نشانه‌های  ادارۀ  امور  هستی  تـوسط  یزدان  سبحان  است‌.  همچنین  در  آنجا  فطرت  انسان  با  ذکر  احاطه  و  شمول  دانش  یزدان  مورد  خطاب  قـرار  می‌گیرد.  خدا  در  اینجا  نیز  فطرت  انسان  را  با  عذاب  خود  مخاطب  قرار  می‌دهد،  و  مـوضع  فطرت  را  در  برابر  یزدان  بیان  می‌دارد،  موضعی‌ که فطرت  به  هنگام  روبرو  شدن  با  عذاب  الهی  درسیمائی  از  سـیماهای  خشـن  و  هراسناک  خود  پیدا  می‌کند،  سیمای  هولناكي ‌که  دلها  را  به  تکان  می‌اندازد،  و  توده‌های  انباشتۀ  شرک  را  از  روی  آن  فرو  مي‌اندازد‌،  و  فطرت  دلها  را  از  اینگونه  توده‌ها  بیرون  می‌سازد،  توده‌هائی‌ که  بر  دلها  فرو  افتاده  است  و  آنها  را  پوشانده  است  و  فطرت  را  از آشنائی  آن  با  یزدان  و  همچنین  از  توحید  ایزد  سبحان  محجوب  و  محروم  می‌سازد،  آشنائی  و  یگانه‌پرستی  مسـتقرّ  در  ژرفاهای  دلها:

(قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللّهِ تَدْعُونَ إِن كُنْتُمْ صَادِقِينَ). 

بگو:  به  من  بگوئید  که  اگر  عذاب  خـدا  شما  را  فرا  گیرد  (‌همان گونه  که  قبلا  ملتهای  پپشین  را  فرا  گرفته  است‌)  یا  این  که  قیامت  شما  (‌با  فرا  رسیدن  مرگتان  و  یـا  از  هـم  پاشیدن  جهان‌)  فراز  آیـد،  آیـا  (‌بـرای  نجات  از  عـذاب  دنیوی  یا  اخروی‌)  غیر  خدا  را  به  یاری  می‌طلبید؟  (‌و  اگر  بطلبید  سودی  به  شما  می‌رسانند  و  شما  را  می‌رهانند؟‌!)  اگر  شما  راستگوئید  (‌در  این  که  بـتها  و  انـبازها  سـودی  برای  شما  دارند  و  پرستش  را  سزاوارنـد؟‌!  

رویاروی  شدن  فطرت  با  تصور  هو‌ل  و  هراس  است‌...  عذاب  یزدان  در  دنیا،  عذاب  نابود  نـمودن  و  هـلاک  ساختن  است‌،  یا  مراد  وقوع  قیامت  بدون  انتظار  است‌...  فطرت‌،  زمانی‌ که  این  پسوده  را  لمـس  مـی‌کند،  و  این  هول  و  هراس  را  تصور  می‌نماید،  حقیقت  این  تصور  را  می‌داند  -  خداوند  سبحان  نیز  می‌دانسته  است‌که  فطرت  حقیقت  این  تصور  را  می‌داند  -  و  در  برابر  آن  به  لرزش  و  جنبش  مي‌‌افتد  و  تکان  می‌خورد،  چو‌ن  هول  و  هراس  حقیقت  پنهان  در  فطرت  را  مجسم  می‌گرداند،  و  یزدان  سبحان  هم‌که  آفریدگار  آن  است  می‌داند ‌کـه  حـقیقت  نهانی  در  زوایای  فطرت  است  و  خدا  از  راه  اندیشه  با  آن  به سخن  در  می‌آید،  و  فطرت  نیز در  رابر  آن  به  تکان  مي‌افتد  و  به  حرکت  می‌پردازد  و  می‌لرزد  و  لخـت  وعریان  می‏‎گردد.

یزدان  جهان  از  مردمان  مي‌پرسد،  و  می‌خواهـد  پـاسخ  پرسش  را  از  زبان  ایشان  بشنود،  و  تـصدیق  مسأله  بر  زبانشان  روان  شود،  تا  بیانگر  تصدیق  نهان  در  فطرت  ایشان‌گردد:

(أَغَيْرَ اللّهِ تَدْعُونَ ....إِن كُنْتُمْ صَادِقِينَ). 

آیا  غیر  خدا  را  به  یاری  می‌طلبید،  اگر شما  راستگوئيـد؟‌

  سپس  شتاب  می‏‎گیرد  و  به  دنبال  آن  جواب  درست  را  مقرر  می‌دارد  و  بیان  می‌فرماید،  جواب  درستی‌ که  عملا  در  ژرفای  فطرتشان  نهفته  است‌،  هر  چند  هم  زبانشان  