ریاد  برآورد٠  ای  کاروانیان‌!  شما  دزدید،  (‌بایستید  و  تکان  مخورید.  برادران  یوسف  از  این  صدا  به  هم  آمدند  و)  رو  بدیشان  کرده  گفتند:  چه  چیز  گم  کرده‌اید؟  گفتند٠  پیمانه  شاه  را  گم  کرده‌ایم  و  هرکس  آن  را  برگرداند،  بار  شتری  در  برابر  آن  می‏‎گیرد.  (‌رئیس  آنان  هم  تاکید  کرد  و  گفت‌:‌)  و  من  شخصاً  این  پاداش  را  تضمین  می‌کنم‌.  (‌برادران  یوسف‌)  گفتند:  به  خدا  سوگند!  شما  (‌از  روی  رفتار  و  کردار  دو  سفری  که  بدینجا  داشته‌ایم  هر  آینه‌)  می‌دانید  ما  نیامده‌ایم  تا  در  سرزمین  (‌مصر)  فساد  و  تباهی  کنیم  و  ما  هیچ‌گاه  دزد  نبوده‌ایم‌.  (‌اطرافیان  یوسف‌)  گفتند:  اگر  شما  دروغ  بگوئید،  سزای  آن  (‌کسی  که  دزدی  کرده  باشد  در  عرف  شما)  چیست‌؟  (‌برادران  یوسف‌)  گفتند:  سزای  آن  (‌کسی  که  دزدی  کرده  باشد،  این  است  که‌)  هرکس  آن  پیمانه  در  بارش  یافته  شود،  خودش  (‌بنده  و  گروگان  به‌)  سزای  آن  گردد.  (‌آری‌!)  ما  این  چنین‌،  ستمکاران  را  کیفر  می‌دهیم‌.  (‌یوسف‌)  نخست  بارهای  دیگران  را  پیش  از  بار  برادرش  (‌بنیامین‌)  بازرسی  کرد،  و  سپس  پیمانه  را  از  بار  برادرش  بیرون  آورد.  ما  اینگونه  برای  یوسف  چاره‌سازی  کردیم  (‌و  نقشه  و  طرح  انداختیم  تا  بتواند  بنیامین  را  به  گونه‌ای  نزد  خود  نگاه  دارد  که  دیگر  برادران  متوجه  نشوند  و  تسلیم  فرمان  او  گردند)‌.  چرا  که  یوسف  طبق  آئین  شاه  مصر  نمی‌توانست  برادرش  را  بگیرد،  مگر  این  که  خدا  می‌خواست‌.  (‌ما  هم  که  خدائیم  خواستیم  و  یوسف  را  به  ز يور  دانشی  فراخور  حال  آراستیم  و  او  در  پرتو  آن  توانست  راه  بازداشت  برادر  را  پیدا  کند.  بلی  ما  با  اعطای  دانش‌)  درجات  هرکس  را  که  بخواهیم  بالا  می‌بريم  (‌همان‌گونه  که  درجات  یوسف  را  بالا  بردیم‌.  البته‌)  بالاتر  از  هر  فرزانه‌ای‌،  فرزانه‌تری  است  (‌و  خدا  هم  از  همه  فرزانه‌تر  است‌.  برادران  یوسف‌)  گفتند:  اگر  (‌بنیامین‌)  دزدی  کند  (‌جای  شگفت  نیست‌،  که  آن  را  از  سوی  مادر  به  ارث  برده  است‌)  و  برادرش  (‌یوسف  نیز  که  هر  دو  از  یک  مادرند)  قبلا  دزدی  کرده  است‌.  یوسف  (‌از  این  سخن  سخت  ناراحت  شد،  ولی‌)  ناراحتی  را  در  درون  خود  پنهان  کرد  و  نگذاشت  از  آن  مطلع  شوند.  (‌امّا  در  دل‌)  گفت‌:  شما  مقام  و  منزلت  بدی  (‌در  پیشگاه  خدا)  دارید  (‌چرا  که  برادر  خود  را  از  پدر  دزدیدید  و  او  را  به  چاه  انداختید  و  از  پدرتان  نافرمانی  کردید  و  بدو  دروغ  گفتید  و  هنوز  که  هنوز  است  کینه  او  را  به  دل  دارید  و  اینک  هم  وی  را  دزد  می‌نامید)  و  خدا  (‌از  هر  کسی‌)  آگاه‌تر  از  چیزی  است  که  بیان  می‌دارید  (‌و  به  من  نسبت  می‌دهید)‌.  گفتند:  ای  عزیز  (‌مصر!)  او  پدر  بزرگواری  دارد،  یکی  از  ما  را  به  جای  او  بگیر  (‌و  به  بندگی  بپذیر،  و  بدین  وسیله  نیکی  خود  را  در  حق  ما  به  اتمام  برسان‌)  که  ما  تو  را  از  نیکوکاران  می‌بینیم‌.  گفت‌:  پناه  بر  خدا  که  ما  (‌این  کار  را  بکنیم  و)  غیر  از  آن  کس  را  بگیریم  که  کالای  خود  را  نزد  او  یافته‌ایم‌.  ما  (‌اگر  چنین  کنیم‌)  در  آن  صورت  (‌بیگناه  را  بجای  گناهکار  گرفته  و)  از  زمره  ستمکاران  خواهیم  بود.سوره‌ي انعام آيه‌ي 49-40

 (قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَيْرَ اللّهِ تَدْعُونَ إِن كُنْتُمْ صَادِقِينَ. (40)  بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ فَيَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَيْهِ إِن شَاءَ وَتَنْسَوْنَ مَاتُشْرِكُونَ. (41) وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى‏ أُمَمٍ مِن قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُم بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ (42) فَلَوْلاَ إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (43) فَلَمَّا نَسُوا مَاذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى‏ إِذَا فَرِحُوا بِمَا أُوتُوا أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُبْلِسُونَ (44) فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (45) قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللّهُ سَمْعَكُمْ وَأَبْصَارَكُمْ وَخَتَمَ عَلَى‏ قُلُوبِكُم مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللّهِ يَأْتِيكُم بِهِ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ (46) قُلْ أَرَأَيْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ يُهْلَكُ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ (47) وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ (48) وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا يَمَسُّهُمُ الْعَذَابُ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ (49) 

در  اینجا  و  در  این  موج‌،  روند  قرآنی  فطرت  مشرکان  را  با  عذاب  الهی  رویاروی  می‌دارد.  حتی  خود  مشرکان  را  با  فطرتشان  رویاروی  می‌گرداند،  زمانی‌ که  فطرتشان  با  عذاب  یزدان  رویاروی  می‌شود.  یعنی  بدان  هنگام  کـه  فطرت  ایشان  با  رویاروی  شدن  با  هول  و  هراس  از  زیر  توده‌ها  و  تپه‌های  انگیزه‌های  فراموشکاریها  بدر  می‌آید،  و  هول  و  هراس  فطرت  را  تکان  می‌دهد  و  آن  توده‌ها  و  تپه‌ها  فرو  می‌افتند  و  فرو  می‌تپند  و  زدوده  می‌گردند،  و  فطرت  افسانۀ  خدایان  دروغین  را  فراموش  می‌نماید،  و  فورًا  به  سوی  پروردگار  راستین  خود  -  پروردگاری‌ که  او  را  از  ته  دل  می‌شناسد  -  برمی‏گردد  و  تـنها  از  او  رستگاری  و  رهائی  خویش  را  می‏طلبد  و  بس!

سپس  روند  قرآنی  دست  مشرکان  را  می‌گیرد  و آنان  را  در  سرزمینهائی  به‌ گشت  و گذار  می‌برد که  پد‌ران  و  نیاکان  ایشان  در  آن‌ها  سکندری  خورده‌اند  و  هلاک  گشته‌اند.  در  راه  بدیشان  نشان  می‌دهد که  سنت  یزدان  سبحان  چگو‌نه  جریان  می‏‎یابد،  و  قضا  و  قـدر  خـدای  مهربان  به  چه  شکلی  عمل  می‌کند.  به  چشـان  سر  و  دل  ایشان  نشان  می‌دهد که  چگونه  قانون  استدراج  شکـل  گرفته  است‌.  یعنی  یزدان  جهان  به  مشرکان  و  بزهکاران  نعمت  بخشیده  است  و  ایشان  را  اسـیر  وگرفتار  پـیلۀ  مادیات  نموده  است  و کم ‌کم  آنان  را  به  سـوی  عـذاب  کشیده  است  و  ناگهان  تازیانۀ  بلا  بر  سـرشان  فرود  آورده  است  و  به‌ کیفرشان  رسانیده  است‌...  در  سراسر  تاریخ  چنین  بوده  است‌:  مشرکان  و کافران  بعد  از  این‌ که  پیغمبران  یزدان  را  تکذیب‌ کرده‌اند،  خداوند  جهان  ایشان  را  پیاپی  با  مصیبت‌ها  و  بلاهای  بدنی  و  مالی  آزموده  است‌،  و گذشته  از  آن  ایشان  را  با  خوشیها  و  نعمتها  آزمایش‌کرده  است‌،  و  فرصتهای  بی‌شمار  بدانان  عطاء  فرموده  است‌،  تا  هوشیار گردند  و  از  خواب  غفلت  بیدار  ش