آنان  به  پیغمبرشان‌ کجروی  و  انـحراف  پـیدا  است

(وَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ) 

پاسخ  قوم  او  جز  این  نبود  که  گفتند:  اینان  را  از  شـهر  و  دیــار  خود  بیرون  کنید.  آخر  ایـنان  مـردمان  پاک  و  پرهیزگاری  هستند.

شگفتا!  آیـا  کسـی‌ که  در  شـهر  و  دیـاری  پـاکی  و  پرهیزگاری  می‌ورزد  باید  از  آنجا  بیرون  و  رانده  شود،  تا  آلودگان  و  ناپاکان  در  آنجا  بمانند؟‌!

امّا  چه   جای  شگفت  است‌؟  مگر  جاهلیّت  امـروزی  چـه  کاری  می‌کند؟  مگر  جاهلیّت  امروزی ‌کسانی  را  نمی‌راند  و  آواره  نمی‌گرداند که  پاکی  و  پـاکدامنی  ورزند  و  خویشتن  را  به  لجنز‌اری  نیندازند  و  نگـردانـند که  جامعه‌های  جاهلیّت  معاصر  بدان  فرو  می‌روند  و  غلط  می‌خورند  و این ‌کردار  زشت  و  رفـتار  پـلشت  خـود  را  پیشرفت  و  درهم  شکستن  غل  و  زنجیر  از  دست  و  پای  زن  و  غير  زن  نام  می‌دهند.  آیا  جاهلیّت  امروزی‌،  پاکان  و  پاکدامنان  را  از  لحاظ  ارزاق  و  خوراکیها،  جانها  و  بدنها،  دارائی  و  اموال‌،  افکار  و  اندیشه‌ها،  و  جـهان‌بینی‌ها  و  دیدگاه‌هائی ‌که  دارند  تعقیب  نـمی‌کنند  و  مورد  پـیگرد  قرار  نمی‌دهند؟‌!  مگر  جاهليّت  امروزی  چشـم  دیـدن  پاکان  و  پاکدامنان  را  دارد؟!  آخر  جاهلیّت  امروزی  جز  به  آلودگان  و  ناپاکان  خوش  آمد  نـمی‌گوید  و  جای  باز  نمی‌کند  و  آسایش  و  آرامش  نمی‏‎بخشد!  ایـن  مـنطق  جاهلیّت  در  هر  روز  و  روزگاری  است‌!!!

پایان ‌کار،  سریع  و  تند  سر  می‌رسد،  بدون  هرگونه  تفصیل  و  تطو‌یل  و  شرح  و  بسطی ‌که  در  روندهای  سخن  در  موارد  دیگر  به  میان  می‌آید:

(فَأَنْجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ. وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ مَطَراً فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ).

بـر  آنان  بارانــی  (‌از  سنگ‌)  باراندیم  (‌و  ایشـان  را  سنگباران  کردیم‌)‌.  بنگر  که  سـرانجام  گناهکاران  و  بزهکاران  به  کجا  کشید.

سر  انجام‌،  رستگاری ‌کسانی  فرا  رسید که  سـرکشان  و  بزهکاران‌،  ایشان  را  تهدید  می‌کردند  و  بیم  می‌دادنـد.  همچنین  باید  متوجّه  بود که  جداسـازی  خوبان  و بـدان  قوم‌،  بر  اساس  برنامه  و  اعتقاد  بوده  است‌.  چه   همسر  لوط‌ که  نزدیکترین  پیوند  را  با  او  داشت‌،  از  هلاک  و  نابودی  د‌ور  و  در  امان  نماند.  زیرا  آن  زن  در  برنامه  و  اعتقاد  با  هلاک  شوندگان  قوم  لوط  پیوند  داشت‌.

باران  نابود  کننده‌ای  توأم  با  طوفانهای  باد،  ایشـان  را  دربرگرفت  ...  انگار  این  باران  ریـزان  و سـلاب‌خیز،  و  این  آب  فراوان  جوشان‌،  برای  پاک ‌کردن  روی  زمین  از  کثافاتی  درگرفته  است ‌که  قوم  لوط  در  آن  می‌لولیدند  و  غلط  مـی‌خوردند،  و  نوای  زدودن‌ گـل  و لائی  آغاز  گردیده  است ‌که  در  آن  می‌زیستند،  و  هم  در  آن  مردند!  به  هر  حال  صفحۀ  دیگری  از  صفحه‌های  تکذیب‌کنندگان  بزهکار  درهم  نوردیده  شد!قبلاً گفتیم‌:  این  سوره  به  موضوع  بنیادین  خود،  بگونۀ  زیبا  و  شگفتی  می‌پردازد.  آخر  این  سوره  در  هر  نگاهی  و  در  هر  جائی  و  در  هر  صحنه‌ای‌،  به  نـهایت  «‌زیـبائی  دلربائی»  می‌رسد که  نَفَس  را  مغلوب‌،  و  حسّ  و  شعو‌ر  را  مدهوش‌،  و  نفْس  را  مقهور  می سازد،  در  آن  هنگام ‌که  صـحنه‌ها  و  آهـنگها  و  الهـامها  و  اشاره‌ها  به  هم  می‌پیوندند.
هم  اینک  آيه‌های  سوره  را  به  حال  خود  وامی‌گذ‌اریم  تا  این  حقیقت  را  با  شیوۀ  قرآنی  خود  به  تصویر کشند.  چرا  که  توصيف  و  تعریف  هر  اندازه  هم  رسا  و  والا  باشد،  نمی‌تواند  چیزی  از  این  حقیقت  را  به  دل  انسان  برساند!  قطعاً  بیان  حقیقت  الوهیّت‌،  و  آشنا  سـاختن  مردمان  با  پروردگار  راستینشان‌،  و  ایشان  را  تـنها  بندگان  یزدان  نمودن‌،  موضوع  بنیادین  سوره  است‌.  پس ‌گوش  جان  فرا دهیم  به  بیان  روند  قرآنی  دربارۀ  این  حقیقت  در  موارد  مختلف  و گوناگون  آن‌:
*  در  مورد گو‌اهی  خواستن  و  داوری ‌کردن‌.  آنجا که  چنین  حقیقتی  در  دل  مؤمن  بدان  جلوه‌گر  می‌آید،  و  مخالفان  را  با  آن  رویاروی  می‌نماید،  و  آشکارا  با  تمام  قدرت  و  با  اطمینان‌ کامل‌،  آن  را  فریاد  می‌دارد:
(قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ .قُلْ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ .مَنْ يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ .وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كَاشِفَ لَهُ إِلا هُوَ وَإِنْ يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ .وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ .قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لأنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ). (14-19) 
بگو:  آیا  غیر  خـدا  را  مـعبود  و  یـاور  خود  بگیریم‌؟‌!  در  صـورتی  که  او  آفرینندۀ  آسمان‌ها  و  زمین  است  و  او  روزی  مــی‌دهد  (‌و  رازق  همگان  او  است  و  هـمه  بـدو  نــیازمندند)  و  بــه  او  روزی  داده  نمی‌شود  (‌و  نـیازمند  کسی  نیست‌)‌.  بگو:  به  مـن  دسـتور  داده  شـده  است  که  نــخستین  کسـی  بـاشم  که  (‌از  ایـن  امّت‌،  خویشتن  را  خالصانه  تسلیم  خدا  کند  و)  مسلمان  باشد  (‌و  نیز  خداوند  به  من  دستور  داده  است  که‌)  از  زمرۀ  مشـرکان  مـباش‌.  بگو:  من  (‌هـم  مـانند  سـائر  انسانهای  مآل  انـدیش‌)  اگر  نافرمانی  پروردگارم  کنم  از  عذاب  روز  بزرگ  (‌قیامت‌)  می‌ترسم‌.  کسی  که  (‌چنین  عذابی‌)  بدان  هنگام  از  او  بدور  داشته  شود،  به  حقیقت  خدا  بدو  رحم  کرده  است‌.  و  این  پـیروزی  آشکـاری  است‌.  اگر  خداونـد  زیـانی  بـه  تـو  برساند،  هیچکس  جز  او  نمی‌تواند  آن  را  برطرف  سازد،  و  اگر  خیری  به  تو  بـرساند  (‌هـیچكس  نمی‌توانـد  از  آن  جلوگیری  کند)‌.  چرا  که  او  بر  هر  چیزی  توانا  است‌.  او  بر  سـر  بندگان  خـود  مسـلّط  است  و  او  حکـیم  (‌است  و  كارهایش  را  از  روی  حکمت  انجام  می‌دهد،  و  از  احوال  و  اوضاع‌)  بس  آگاه  است‌.  (‌ای  پیغمبر،  به  کسـانی  که  بـر  رسالت  تو  گواهی  می‌خواهند)  بگو:  بــالاترین  گواهی،  گواهی  کیست  (‌تا  او  بر  صدق  نبوّت  من  گواهی  دهد؟‌)  بگو:  خدا  میان  من  و  شما  گواه  است‌!  (‌بـهترین  دلیـل  آن  این  اس