 چاهی  بود  که  بدان  افتاده  بود  و  در  برابر  ترسها  و  هراسهائی  بودکه  در  داخل  چاه  بود.  و  در  مقابل  زندان  و  غل  و  زنجیرهای  آن  بود!

(نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَنْ نَشَاءُ)‌.

ما  رحمت  ونعمت  خود  را  به  هرکس  که  بخواهیم  (‌و شایسته‌اش  بدانیم‌)  می‌بخشیم‌.

غم  و  اندوه  و  سختی  و  دشواری  هرکسی  راکه  بخواهیم  به  شادی  و  شادمانی  و  آسانی  و  آرامش  تبدیل  می‌کنیم‌،  و  تنگی  را  به گشادی‌،  و  خوف  و  هراس  را  به  امن  و  امان‌،  و  غل  و  زنجیر  را  به  آزادی  و  رهائی‌،  و  خواری  و  پستی  وکوچکی  در  پیش  مردمان  را  به  عزت  و  مقام  و  بزرگ  و  والائی  تغییر  می‌دهیم  و  تعویض  می‌کنیم‌.  

(وَلا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ) ‌.

و  پاداش  نیکوکاران  را  ضائع  نمی‌کردانیم  و  هدر  نمی‌دهیم‌.

پاداش  کسانی‌که  خوب  به  خدا  ایمان  می‌آورند،  و  نیک  بدو  توکل  می‌کنند  و  پشت  می‌بندند،  و  زیبا  بدو  رو  می‌کنند  و  می‌گرایند،  و  پسندیده  با  مردمان  رفتار  می‌کنند  و  دخل  و  تصرف  و  برخورد  می‌نمایند  ...  این  پاداش  در  دنیا  است  ...

(  وَلأجْرُ الآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ) ‌. 

و  پاداش  آخرت‌،  برای  کسانی  که  (‌در  دنیا)  ایمان  می‌آورند  و  پرهیزکاری  می‌کنند،  بهتر  (‌و  والاتر  از  پاداش  دنیوی  ایشان‌)  است‌.

پاداش  آخرت  آنان  از  پاداش  دنیوی  ایشان  بهتر  است‌،  بدون  این  که  از  پاداش  دنیوی  ایشان‌کاسته  شود،  وقتی  که  آن  ا‌نسانها  ایمان  بیاورند  و  پرهیزگاری‌کنند،  و  درنتیجه  ایمانشان  به  خدا  اطمینانشان  بدو  بیشترگردد  و  بهتر  در  آستانه  او  بغنوند،  و  با  تقوا  و  پرهیزگاریشان  در  پنهان  و  آشکار  آفریدگار  خود  را  درنظر  دارند  و  بپایند  و  بیم  و  هراس  نمایند.

بدین  منوال  و  به  این  روال  خدا  بجای  غم  و  محنت  چنان  مقام  و  منزلتی  در  زمین  به  یوسف  داد،  و  این  مژده  را  در  آخرت  بدو  داد،  این  هم  پاداش   سنگ  و  همسوی  با  ایمان  و  شکیبائی  و  نیکرفتاری  و  نیکوکاری  او  بود. 

 *
ارابه زمان  چرخید.  روند  قرآنی  دوره‌های  خود  را  درهم  پیچید  با  تمام  سالهای  خوشی  و  رفاهی‌که  در  طول  آن بود.  بیان  هم  نکرد‌که  سالهای  خوشی  و  رفاه  چگونه  سرسبز  و  خرم  بودند،  و  مردمان  چگونه‌کشت  و  زرع  کردند،  و  یوسف  چگونه  دستگاه  دولت  را  اداره‌کرد  و  چرخاند،  و  چگو‌نه  نظم  و  نظام  بخشید،  و  مملکت داریش  چگونه  بود،  و  چگونه  ذخیره  و  اندوخته  کرد.  انگار  همه  اینها  درگفتارش  مقرر  و  معین  است‌:

(إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ )

من  بسیار  حافظ  و  نگهدار  (‌خزائن  و  مستغلات‌،  و)  بس  آگاه  (‌از  مسائل  اقتصادی  و  کشاورزی‌)  می‌باشم‌. 

 همچنین  روند  قرآنی  پیش‌درآمد  سالهای  خشکسالی  و  قحطی  را  ذکر  نکرده  است‌،  و  چگونه  مردمان  با  آن  خشکسالیها  و  قحطیها  رویاروی  گردیده‌اند،  و  ارزاق  و  نعمتها  چگونه  ضايع  گردیده  است  و  هدر  رفته  است  ...  چراکه  همه  اینها  در  خواب  شاه  و  تعبیر  ان  مورد  ملاحظه  ،  مشاهده  است‌:

(ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلا قَلِيلا مِمَّا تُحْصِنُونَ)

پس  از  ان  (‌سالهای  خوش‌)  هفت  سال  سخت  درمی‌رسد  و  (‌قحطی  می‌شود  و  این  سالهای  سخت‌)  آنچه  را  که  به  خاطرشان  اندوخته‌اید  از  میان  برمی‌دارند،  مگر  مقدار  کمی  را  (‌که  برای  بذر)  محفوظ  می‌نمائید.

همچنین  روند  قرآنی  بعد  از  آن  در  سراسر  سوره  نه  شاه  را  و  نه  کسی  از  رجال  و  بزرگان  را  نشان  نداده  است  و  برجسته  ننموده  است‌.  انگارکار  و  بار  کلاً  در  دست  یوسف  بوده  است  و  بدو  واگذار  شده  است‌،  و  تنها  یوسف  است‌که  در  این  بحران  خفه‌کننده  هراسناک  بار  مشکلات  و  سختی  معضلات  را  بردوش‌گرفته  است  و  پذیرفته  است‌.  روند  قرانی  تنها  یوسف  را  در  صحنه  نمایش  رخدادها  برجسته  و  اشکار  نمودار  ساخته  است‌،  و  همه  نورها  و  پرتوها  را  بر  او  تابانده  است  و  رودرروی  اوگرفته  است‌.  این  حقیقت  واقعي  است‌که  روند  قرآنی  آن  را  با  هنرکامل  خود  در  طرز  اد‌ای  مطلب  و  بیان  ان  بکارگرفته  است‌.

و  امّا  خشکسالی  و  قحطی  را  روند  قرآ‌ن  در  صحنه   برادران  یوسف  معلوم  و  اشکارکرده  است‌.  انان  از  بادیه  سرزمین  دورافتاده  کنعان  می‌آیند  و  به  دنبال  طعام  و  ارزاق  در  مصر  می‌گردند.  از  این  موضوع  فراخی  دائره‌ گرسنگي  را  درک  و  دریافت  می‌کنیم‌،  و  متوجه  می‌شویم‌که  مصر  در  پرتو  تدبیر  و  دخل  و  تصرف  یوسف  چه  موقعیتی  پیداکرده  است  وچگونه  مورد  نظر  همسایگان  خو‌د  گردیده  است  و  انبار  طعام  و  ارزاق  سراسر  منطقه  شده  است  ...  در  همین  وقت‌،  داستان  یوسف  بزرگ‌ترین  جریان  خود  را  سر  می‌دهد،  جریان  بس  عظيمی‌که  میان  یوسف  و  برادرانش  می‌گذرد.  این  هم  از  لعاظ  هنری  قابل  توجه  است  و  نشانی  از  هنر  در  روند  قرآنی  است‌که  یک  هدف  دینی  را پياده  می‌کند  و  تحقق  می‌بخشد:

(وَجَاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ أَلا تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَأَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي وَلا تَقْرَبُونِ قَالُوا سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَاعِلُونَ وَقَالَ لِفِتْيَانِهِ اجْعَلُوا بِضَاعَتَهُمْ فِي رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا إِذَا انْقَلَبُوا إِلَى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ)‌.

  (‌قحطی  و  خشکسالی  در  اطراف  مصر  به  غایت  رسید  و  مردم  از  هر  سو  بدانجا  سرازیر  شدند)  و  برادران  یوسف  (‌نیز  همچون  دیگران  از  کنعان  شام  عازم  مصر  گشتند)  و  به  پیش  یوسف  آمدند،  و  او  ایشان  را  شناخت‌،  ولی  آنان  وی  را  نشناختند.  (‌یوسف  به  گونه  شایسته  از  آنان  پذیرائی  کرد  و  بار  و  بنه  ایشان  را  چنان  که  می‌خواستند  آماده  نمود)  وهنگامی  که  بار  و  بنه  و  توشه  ایشان  را  آماده  ساخت‌،  گفت‌:  (‌از  سخنان  شما  فهمیدم  كه  برادر  دیگری  از  پدر  دارید.  دفعه آینده‌)  برادر  پدری  خود  را  نزد  من  اورید  (‌و  از  چیزی  نترسید)  مگر  نمی‌بینید  که  من  پیمانه  را  به  تمام  و  کمال  می‌دهم  (‌و  حق  آن  را  اداء  می‌کنم‌)  و  بهترین  میزبانم‌؟  و  اگر  او  را  نزد  من  نیاورید  (‌بدانید  که  چیزی  به  شما  داده  نمی‌شود  و)  هیچگونه  گندم  و  حبوباتی  (‌از غله  و  محصولات‌)  به  شما  نمی‌دهم‌،  و  دیگر  به  پیش  من  نیائید.  (‌برادران  یوسف  پاسخ  دادند  و)  گفتند:  ما  با  پدرش  گفتگو  می‌نمائیم‌،  و  حتماً  (‌برای  جلب  موافقت  پدر  می‌کوشیم  و)  این  کار  را  خواهیم  کرد.  (‌سپس  هنگامی  که  آهنگ  کوچیدن  کردند،  یوسف‌)  به  کارگزاران  خود