ی  اسلام  نیست‌،  و  از  برنامه  این  آئين  و  از  سرشت  این  آئین  بشمار  نمی‌آید!  برای  کسانی  که  راحت‌طللبند  و  به  دنبال  آسایش  و  آرامش  و  دوری  از  بلا  و  سلامت  هستند  بهتر  و  خوبتر  است‌که  به  ادبیات  و  هنر  یا  بازرگانی  بپردازند!  اما  پرداختن  به  فقه  در  حال  حاضر  بدین  شیوه  و  بدین  صفت  به  عنوان  کاری  برای  اسلام  در  این  دوره‌ای‌که  جامعه  اسلامي  در  میان  نیست  گمان  می‌برم  -  خدا  هم  بهتر  می‌داند  -‌ضائع‌کردن  عمر،  و  حتی  از  دست  دادن  اجر  است‌!

دین  خدا  نمی‌پذیردکه  فقط  مرکب  رامی‌،  و  تنها  خادم  مطيعی  باشد،  برای  پاسخ  دادن  به  فرمان  این  جامعه  جاهلی‌ای‌که  از  دین‌گریزان  است  و  دین  را  نمی‌پسندد  و  با  آن  دشمنی  می‌ورزد  و  از  آن  رمان  است  ...  جامعه‌ای  است‌که  دین  را  مسخره  می‌کند،  بدین  شیوه‌که‌گاهگاهی  درباره  مشکلات  و  نیازهای  خود  از  دین  فتوا  می‏طلبد  و  رهنمود  می‌خواهد،  در  حالی‌که  از  شریعت  دین  فرمان  نمی‏برد  و  در  برابر  سلطه  و  قدرت  آن‌کرنش  نمی‌کند.  فقه  این  آئین  و  احکام  آن  در  خلا  پدیدار  و  نمودار  نمی‌گردد،  و  در  خلا کار  نمیكند  و  تخم  عمل  ضائع  نمی‌گرداند  ...  جامعه  اسلامی  مطیع  سلطه  و  قدرت  خدا  است‌که  نخست  این  فقه  را  ساخته  است‌،  نه  این‌که  فقه  نخست  این  جامعه  را  ساخته  باشد  ...  آیت  و  معجزه  خدا  هرگز  برعکس  نمی‌شود.

گامها  و  مرحله‌های  پیدایش  و  بالش  اسلامی  همیشه  همسان  و  یکسان  است‌.  انتقال  از  جاهلیت  به  اسلام  نيز  هیچ‌وقت  سهل  و  ساده  نخواهد  بود.  پیدایش  و  بالش  اسلام  هرگز  از  ساختار  احکام  فقهی  در  خلا  وجود  پیدا  نمی‌کند،  تا  آماده  و  مجهز  برای  روزی  و  روزگاری  باشدکه  جامعه  اسلامي  و  نظام  و  سیستم  اسلامی  در  آن  پابرجا  و  جا  می‌شود.  و  هرگزا  هرگز  وجود  این  احکام  مثل  ثبت  و  ضبط  بر”دستگاه” ضبط‌،  و  پدید  آمده  در  خلا  روزی  و  روزگاری  نقطه  شروع  انتقال  از  جاهلیت  به  اسلام  نمی‌شود.  این  جامعه‌های  جاهلی  برای  انتقال  خود  از  جاهلیت  به  اسلام‌کمبودشان  احکام  فقهی  “ضبط  و  ثبت  شده  و  آماده  و  آراسته ‌گردیده” نیست‌!  مشکل  آنها  هم  در  این  انتقال  ناشی  از  قصور  احکام  فقهی  اسلامی  کنونی  ا‌ز  پاسخگو‌ئی  به  نیازهای  جامعه‌های  مترقی  و  پیشرفته  نمی‏باشد  ...  و  سائر  چیزهائی ‌که  برخی  از  آنان  را  بدان ‌گول  می‌زنند،  و  برخي  دیگر  بدانها گول  می‌خورند!

هرگزا  هرگز!..  چیزی‌که  حائل  و  مانع  تبدیل  این  جامعه‌های  جاهلی به  نظام  و  سیستم  اسلامی  می‌شود،  وجود  طا‌غوتهائی  است‌که  نمی‌پذیرند  حاکمیت  از آن  خدا  باشد،  و  نمی‌پذیرندکه  ربوبیت  در  زندگانی  مردمان‌،  و  الوهیت  درکره  زمین‌،  متعلق  به  یزدان  یگانه جهان‌گردد،  و  بدین  وسیله  این  طاغوتها  از  دائره‌ي  اسلام  به  تمام  وکمال  خارج  می‌شوند.  از  دین  به  شکل  ضروری  ییدا  است‌که  همچون  حکمی  شامل  آنان  می‌گردد  ...  گذشته  از  این‌،  دسته‌های  فراوانی  از  عامّه  مردمان  این  طاغوتها  را  جای  خدا  یا  با  خدا  می‌پرستند  -  یعنی  در  برابرشان‌کرنش  می‏‎برند  و  از  فرمانش  اطاعت  و  پیروی  کنند  -  بدین  جهت  طاغوتها  را  اربابان  متفرقه‌ای  می‌سازندکه  معبود  و  فرمانروا  بسپار  می‌آیند.  با  این  عبادت  هم  این  دسته‌ها  وگروه‌های  فراوان  عامّه  مردم  از  توحید  و  یکتاپرستی  بیرون  می‌روند  و  به  شرک  داخل  می‌گردند  ...  این  هم  ویژه‌ترین  مفهومها  و  مدلولهای  شرک  از  نظر  اسلام  است‌.

جاهلیت  با  دست  اینان  و  با  دست  آنان‌،  نظام  و  سیستمی  در  زمین  می‌گردد،  و  بدان  اندازه  که  بر  پایگاه‌ها  و  بنیادهای  نیروی  مادی  تکیه  می‌کند،  بر  پایگاه‌ها  و  بنیادهای  گمراهی  جهان‌بینی  تکیه  می‌ورزد.

بافت  و  ساختار  احکام  فقه  در  این  صورت  با  این  جاهلیت  با  وسائل  و  ابزارهای  همطراز  و  همگون  رویاروی  نمی‌شود  و  به  مبارزه  نمی‌نشيند.  بلکه  چیزی  که  با  جاهلیت  رویاروی  می‌شود  و  به  مبارزه  می‌نشیند  دعوت  به  پذیرش  اسلام  در  رویاروئی  با  جاهلیت  است‌.  آن  وقت  یزدان  جهان  میان‌کسانی‌که  تسلیم  خدا  می‌گردند  و  میان  اقوامشان  به  حق  و  حقیقت  داوری  می‌فرماید  و  مومنان  را پیروز  و  اقوام  کافر  ایشان  را  مغلوب  می‌نماید  ...  فقط  بدین  هنگام  است‌که  نقش  احکام  فقه  به  میان  می‌آید،  احکامی‌که  به طور  سرشتی  در  همين  محیط  واقعی  زنده  پدیدار  و  نمودار  می‌گردد،  و  با  نیازمندیهای  زندگی  واقعی  نوین  در  این  جامعه  نوزاد  و  نوبنیاد  رویاروی  می‌شود  و  مقابله  می‌کند،  و  موافق  با  حجم  این  نیازمندیها  و  شکل  آنها  و  شرائط  و  ظروف  آنها  در  آن  زمان‌،  پا  به  میدان  نبردشان  می‌نهد  و  به  پیکار  وکارزارشان  می‌نشیند.  اینها  هم  امور  وشوونی  هستندکه  در  دل  غیب  نهان  هستند  -  همان‌گونه  که  قبلاگفتیم  -  و  پیشاپیش  درباره  آنها  نمی‌توان  پیشگوئی  کرد،  و  از  امروز  نمی‌توان  بدانها  پرداخت  با  همان  جدیت  مناسبی‌که  سازگار  با  سرشت  این  آئین  است‌.

این  سخن  هم  بدین  معنی  نیست‌که  به  هیچ‌وجه  هم  اینک  احکام  نصوص  شرعی  راجع  بدانها  در  قرآن  و  سنت  عملا  موجود  نبوده  و  از  دیدگاه  شریعت  مقبول  نیست‌.  ولیکن  چیزی‌که  مراد  است  تنها  این  است  که  جامعه‌ای  که  این  احکام  برای  آن  مقررگردیده  است‌،  و  جامعه‌ای  که  این  احکام  جز  در  آن  تحقق  نمی‌پذیرد  و  پیاده  نمی‌گردد  -‌ بلکه  آن  جامعه‌ای‌که  این  احکام  جز  با  بودن  آن  برپا  و بر جا  نمی‌ماند  -‌ هم  اکنون  عملا  وجود  ندارد.  بدین  جهت  وجودعملی  احکام  مربوط  و  منوط  به  برپائی  و برجائی  چنان  جامعه‌ای  می‌گردد  ...  و  التزام  و  تعهد  بدان  احکام  برعهده  هرکسی  است‌که  در  آن  جامعه  جاهلی  اسلام  را  می‌پذیرد  و  خویشتن  را  مسلمان  می‌داند  و  در  برابر  جاهلیت  برای  برپائی  و  برجائی  نظام  و  سیستم  اسلامی  می‌جنبد  و  به  پیکار  می‌ایستد،  و  به  جان  می‏‎پذیرد  همه  چیزهائی  را  که‌گریبانگرکسی  می‌گرددکه  در  راه  خدمت  بدین  آئین  تلاش  وکوشش  و  کارزار  و  پیکار  می‌کند  در  مقابله  و  مبارزه  با  جاهلیت  و  طاغوتهای  جاهلیتی‌که  خود  را  خداگونه  خوانده‌اند  و  کرده‌اند،  وگروه‌ها  و  دسته‌های  عامّه  مردمان  هم  در  برابر  این  طاغوتها  کرنش  برده‌اند  و  از  ایشان  اطاعت‌کرده‌اند،  و  نیز  از  شرک  در  ربوبیت  خشنودگردیده‌اند  و  آن  را  بسندیده‌اند.

درک  و  فهم  سرشت  پیدایش  اسلامی  بدین  نحوی‌که  تغییرناپذیر  است  هر  زمان‌ که  جاهليت  برپا  و  جا گردد،  و  در  برابر  آن  تلاش  وکوشش  اسلامی  قد  علم‌ کند  و  به  پیکار  برخیزد  ...  این‌،  نقطه  شروع‌ کار  حقيقي  سازنده‌ای  برای  اعاده  این  آئین  به  صحنه  وجود  عملی  در  مدت  دو  قرن  اخیری  بوده  است‌که  شریعتها  و  قانونهای  بشر