هت  است‌که  نظام  و  سیستم  اسلامی  در  آن  پیاده  نمی‌گردد  و  احکام  فقهی  ویژه  اين  نظام  و  سيستم  در  آن  اجراء  نمی‌شود  و  تحقق  پیدا  نمی‌کند  ...  این  نظام  و  قواعد  فقهی  آن  پیاده  نمی‌گردد  چون  این  پیاده‌کردن  ناممکن  است‌،  چراکه  قواعد  و  قوانین  نظام  و  سیستم  اسلامی  و  احکام  فقهی  آن  ممکن  نیست‌که  در  خلاجنبش‌داشته  باشد.  زیرا  سرشت  آن  چنین  است‌که  در  خلا  پیدا  نگشته  است‌،  و  در  خلا  هم  جنبش  نداشته  است‌!

جامعه  اسلامی  با  ترکیب‌بند  اعضاء  سازمانی  د‌یگری‌که  جدای  از  ترکیب‌بند  اعضاء  سازمانی  جامعه  جاهلی  است  پدیدار  می‌گردد  ...  جامعه  اسلامی  از  اشخاص  و  مجموعه‌ها  و  دسته‌هائی  پدید  می‌آیدکه  رودرروی  جاهلیت  می‌ایستند  و  می‌رزمند  تا  جامعه  اسلامی  پدیدارگردد.  این  اشخاص  و  مجموعه‌ها  و  دسته‌ها،  قدر  و  منزلتشان‌،  و  مقام  و  مکانتشان  در  لابلای  همین  جنبش  معین  و  مشخص  می‌شود  و  حدود  و  ثغو‌رپیدا  می‌کند  و  جدا  و  ممتاز  می‌گردد.

جامعه  اسلامی  جامعه  نوینی  است  ...  جامعه  نوزاد  و  نوبنیادی  است  ...  جامعه‌ای  است‌که  همیشه  در  راه  آزادی  “انسان” هر  انسانی‌که  باشد  ...  در  “زمین” هر  زمینی‌که  باشد  ...  از  بندگی  غیرخدا،  و  بالا  بردن  و  دور  داشتن  انسان  از  خواری  و  پستی  بندی  طاغوتها  ...  این  طاغوتها  هرکه  باشند  ...  به  پویش  و  جنبش  می‌پردازد  و  از  حرکت  بازنمی‌ایستد.

مسائلی  همچون  مساله‌درباره‌خود  سخن‌گفتن  و  درخواست  ریاست  و  فرمانروائی‌کردن‌،  و  انتخاب  پیشوا  و  رهبر،  وگز‌ینش  ا‌هل  شوری  ...  و  مسائل  دیگری  از  این  قبیل  ...  مسائل  فراوانی  هستندکه  مطرح  می‌گردند  و  پیرامون  آنها  جنجال  برانگیخته  می‌شود،  و  پژوهشگران  مسائل  اسلامی  برای  حل  و  پاسخ  بدانها  در  خلا  آنها  را  دنبال  می‌کنند.  يعنی  آنها  را  در  این  جامعه  جاهلی‌ای  می‌جویند  و  می‌پویندکه  ما  در  آن  زندگی  می‌کنیم  ٠٠٠  جامعه  جاهلی‌ای  که  ترکیب  اعضاء  سازمانی  و  تشکيلاتی  آن‌کاملا  از  ترکیب  اعضاء  سازمانی  و  تشکیلاتی  جامعه  اسلامی  جدا  است  ...  معیارها  و  ارزشها  و  اعتبارها  و  اخلاق  و  احساسات  و  جهان‌بینیهای  آن  از  معيارها  و  ارزشها  و  اعتبارها  و  اخلاق  و  احساسات  و  جهان‌بینیهای  اسلامی  جدا  است  ...

کارهای  بانکها  و  اساس  ربوی  آنها  ...  شرکتهای  بیمه  و  اساس  ربوی  آن  ...  تنظیم  خانواده  و  نمی‌دانم  چه چیزها؟!  و  سائر  “مشکلات” و  معضلاتی‌که “پژوهشگران»  خود  را  بدانها  سرگرم  می‌کنند  یا  از  روی  فتواهائی‌که  به  دستشان  می‌رسد  بدانها  پاسخ  می‌دهند ...

آنان  باكمال  تاسف  از  نقطه  شروع سر گشتگي  سر  د‌ر  بیابان  برهوت  بی نشان  و  بی‏پایان  می‌نهند!  کار  را  از  اینجا  می‌آغازند:  انگار  قواعد  و  قوانین  نظام  و  سیستم  اسلامي  و  احکام  فقهی  آن  آورده  خواهد  شد  تا  در  این  جامعه‌های  جاهلی  کنونی  با  ترکیب  اعضاء  سازمانی  و  تشکیلاتی  که  دارند  پیاده‌گردد،  خوب  هرگاه  احکام  اسلام  در  آنها  پیاده‌گردید،  چنين  جامعه‌هائی  به  جامعه‌های  اسلامی  انتقال  پیدا  می‌کنند  و  جامعه‌های  اسلامی  می‌شوند؟!

اینها  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌های  خنده‌آوری  بیش  نیستند،  اگر  هم  غم‌آور  و  اندوه‌انگيز  نباشند!  فقه  اسلامی  و  تمام  احکام  آن‌،  جامعه  اسلامی  را  به‌وجود  نمی‌آورد.  بلکه  جامعه  اسلامی  با  جنبش  وکارزار  خود  - ‌پیش  از  هر  چیز  -‌ با  جاهلیت‌،  سپس  با  جنبش  و  پیکار  خود  با  نیازمندیهای  حقیقی  زندگی،  فقه  اسلامی  را  با  استمداد  از  اصول  و  ارکان‌کلی  شریعت  به‌وجود  می‌آورد  ٠‌٠٠  عکس  این  مساله  به  هچ‌وجه  ممکن  نیست‌!

فقه  اسلامي  در  خلا  به‌وجو‌د  نمی‌آید،  و  همین  در  خلا  ماندگار  نمی‌ماند  ...  فقه  اسلامی  در  مغزها  و  برگها  پدیدار  و  برقرار  نمی‌گردد.  بلکه  فقه  اسلامی  در  واقعیت  زندگی  پدیدار  و  برقرار  می‌گردد.  امّا  نه  هر  نوع  زندگی‌.  بلکه  در  زندگی  جامعه  اسلامی  -  بلی  تنها  در  جامعه اسلامی  -  پیدا  و  هویدا  می‌شود  و  ماندگار  و  پایدار  می‌ماند  ...  بدین  خاطر  لازم  است  نخست  جامعه  اسلامی  با  ترکیب  اعضاء  سازمانی  و  تشکیلاتی  خود  ایجاد  و  برقرارگردد،  و  بدین  وسیله  محیطی  به‌وحود  آیدکه  در  !ن  فقه  اسلامی  پدیدار  و  پیاده  شود  ...  بدین  هنگام  است‌که‌کارها  واقعاً  فرق  می‌کند  ...

آن  وقت  است‌که  چه‌بسا  این  جامعه ویژه  -‌ پس  از  پیدایش  آن  در  رویاروئی  و  مبارزه  با  جاهلیت  و  جنبش  وکارزار  آن  با  مشکلات  و  معضلات  زندگی  -‌ به بانکها  و  شرکتهای  بیمه  و  تنظیم  خانواده  نیاز  پیداكند  ...  و  به  سائر  چیز‌های  دیگری  احتیاج  داشته  باشد،  و  چه‌بسا  نیازی  و  احتیاجی  بدین  امور  و  شوون  پیدا  نکند!  چراکه  ما  پیشایش  نمی‌توانیم  اصل  نیازها  و  احتیاجات  را  برآوردکنیم‌،  و  حجم  و  شکل  آنها  را  مقرّر و  مشخّص  سازیم‌،  تا  پیشاییش  هم  برای  آنها  قانونگذاری  نمائیم  و  طرح  و  پروژه  پیشنهاد کنیم‌؟!  از  سوی  دیگر  لازم  است  بدانیم‌که  احکام  این  آئینی‌که  در  دسترس  ما  است  با  نیازمندیها  و  احتیاجات  جامعه‌های  اسلامی  نمی‌خواند  و  پاسخگوی  آنها  نیست  ٠‌٠٠  زیرا  این  آئین  پیش  از  هر  چیز  وجود  این  جامعه‌های  جاهلی  را  به  رسمیت  نمی‌شناسد  و  بدانها  ارزش  و  اعتباری  نمی‌دهد،  و  از  ماندگاری  آنها  خشنود  نیست‌.  به  همین  جهت  هم  نیازمندیها  و  احتیاجات  ناشی  از  جاهليتها  را  درست  نمی‌داند  و  برای  زدودن  آنها  سخن  نمی‌گوید  و  پاسخگوی  آنها  نیست‌!  رنج  واقعی  این  چنین  پژوهشگرانی  در  این  است‌که  آنان  تصور  می‏‎کنند  که  این  واقعیت  جاهلی  موجود،  اصل  است‌،  اصلی‌که  بر  دین  خدا  واجب  است‌که  خویشتن  را  با  آن  تطبیق  دهد!  ولیکن ‌کار کاملا  جدای  از  این  است  ...  دین  خدا  اصل  است‌،  اصلی‌که  بر  بشریت  واجب  است  که  خود  را  با  آن  تطبیق  دهد،  و  از  واقعیت  جاهلی  خود  دست  بردارد  و  برگردد  و  خویشش  را  دگرگون  سازد  تا  این  تطبیق  حاصل‌گردد  ...  امّا  این  برگشتن  و  این دگرگون  شدن  با  توجه  به  روال  عادی  جز  از  یک  راه  صورت  نمی‌پذیرد  ...  این  راه‌،  جنبش  و  پیکار  با  جاهلیت  برای  محقق  ساختن  الوهيت  یزدان  د‌رکره  زمین‌،  و  ربوبیت  یگانه  یزدان  برای  بندگان،  و  آزادی  مردمان  از  بندگی  طاغوتها  به  وسیله  استقرار  بخشیدن  شریعت  خدای  یگانه  در  زندگانی  انسانها  است  ...  این  جنبش  قطعاً  با  فتنه‌ها  و  بلاها  و  اذیت  و  آزارها  روبرو  می‌گردد.  در  این  مسیرکسانی  از  دین  برگردانده  می‌شوند  و  از  دین  برمی‌گردند  وکسانی  هم  با  خدا  راست  می‌مانند  و  به  عهدی‌که  با  او  بسته‌اند  وفا  می‌كنند  و  می‌میرند  و شهید  می‌شوند،  و  افرادی  نیز بر جای  می‌مانند  و  استقامت  و  شکیبائی  می‌ورزند  و  در  جنبش  و  حر