ود  و  دل  دیگران  ندود: 

 (قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الأرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ)‌.

یوسف  گفت‌٠  مرا  سرپرست  اموال  و  محصولات  زمین  کن‌،  چرا  که  من  بسیار  حافظ  و  نگهدار  (‌خزائن  و  مستغلات‌،  و)  بس  آگاه  (‌از  مسائل  اقتصادی  و  کشاورزی‌)  می‌باشم‌.

بحران  آینده  و  سالهای  خوشی  و  رفاهی‌که  پیش  از  آن  بحران  خواهد  بود،  نیاز  به  حفاظت  و  صیانت‌،  قدرت  اداره  دقیق  امور،  نگاهداری  کشاورزی‌،  انبارداری  محصولات‌،  و  محفوظ  و  مصون  داشتن  غلات  دارد.  نیاز  دارد  به  آگاهی  و  فرزانگي  و  عملکرد  عالمانه  وکارکرد  ماهرانه  و  اطلاع  از  همه  فروع  ضروری  و  شاخه‌های  لازمه  این  وظیفه  مهم‌هم  در  سالهای  سرسبز  و  پرنعمت‌،  و  هم  در  سالهای  خشک  و  بی‌رونق.  بدین  خاطر  است  که  یوسف  صفات  و  خصالی  را  از  خود  برمی‌شمردکه  این  وظيفه  مهم  می‏طلبد  و  او  خویشتن  را  تواناتر  از  دیگران  برای  این پست  می‏‎بیند،  و  می‌داندکه  در  فراسوی  انجام  چنین  وظیفه  خطیری  خیر  زیادی  برای  ملت  مصر  و  برای  ملتهای  مجاور  قرار  دارد:

(إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ)‌.

چرا  که  من  بسیار  حافظ  و  نگهدار  (‌خزائن  و  مستغلات‌،  و)  بس  آگاه  (‌از  مسائل  اقتصادی  و  کشاورزی‌)  می‌باشم‌.

یوسف  بدان‌گاه‌که  شاه  بدو  توجه  می‌کند،  برای  شخص  خود  چیزی  را  درخواست  نمی‌کند.  بلکه  ازاو  درخواست  می‌کندکه  وی  را  بر  فرآورده‌ها  وگنجینه‌های  زمین  بگمارد،  و  منابع  و  معادن  آن  را  بدو  سپارد  ...  یوسف  بسی  خردمندانه  درگزینش  خود  دراین  لحظه  حساس  عمل‌کرد،  لحظه‌ای‌که  در  آن  بدو  پاسخ  مثبت  داده  می‌شود  و  مسوول  می‌گردد  وظیفه‌ای  بر  عهده‌گیردکه  طاقت‌فرسا  و  سنگین  و  دارای  مسوولیت  بز‌رگی  در  سخت‌ترین  اوقات  بحران  است‌.  او  مسوولیت  پیدا  می‌کندکه  ملت‌کاملی  و  ملتهائی  را  نیز  خوراک  بدهد  و  ارزاق  برساندکه  مدت  هفت  سال  تمام  در  جوار  مصر  زندگی  می‌نمایند،  هفت  سال‌کاملی‌که‌کشت  و  زرعی  و  محصولات  و  لبنیاتی  در  آنها  وجود  ندارد،  و  چشمه‌ساران  برنمی‌جوشند  و  پستانها  می‌خشکند.  این  هم  غنیمتی  نیست‌که  یوسف  آن  را  برای  خود  بخواهد.  چراکه  عهده‌دار  خوراک  دادن  و  ارزاق  رساندن  به  ملت  گرسنه‌ای  در  مدت  هفت  سال  پیاپی  راکسی  غنیمت  نمی‌نامد.  بلکه  مسوولیتی  است‌که  مردان  از  پذیرش  آن  می‌گریزند.  زیرا  همچون  مسوولیتی  در  این  چنین  مواقعی  چه‌بسا  سرهایشان  را  بر  باد  دهد! گویند:  گرسنگی  کافر  است‌،  و  گروه‌های‌گرسنه  در  لحظه‌های  کفرو  جنون  شکمایشان  را  پاره  پاره  می‌کنند.

در  اینجا  شبهه‌ای  به  میان  می‌آید  ...  آیا  در  این‌گفتار  یوسف‌(ع)  :

(اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الأرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ)‌. 

 مرا  سرپرست  اموال  و  محصولات  زمین  کن‌،  چرا  که  من  بسیار  حافظ  و  نگهدار  (‌خزائن  و  مستغلات‌،  و)  بس  آگاه  (‌از  مسائل  اقتصادی  و  کشاورزی‌)  می‌باشم‌.

دوکاری  وجود  ندارد که  در  سیستم  اسلامی حرام  هستند؟‌:

اول‌:  درخواست  ریاست  و  سرپرستی  ...  این‌کار  هم  برابر  فرموده  ییغمبر  (ص)  حرام  است‌:

(‌انا  والله  لا‌نولّي  هذا  العمل احداً  ساله.  (‌آوه  حرص  علیه‌)  ...  “متفق  علیه‌‌”.

ما  بر  این  کار  کسی  را  ریاست  و  سرپرستی  نمی‌دهیم  و  نمی‌گماریم  که  خودش  آن  را  درخواست  کرده  باشد.  (‌یا  در  روایت  دیگری‌:  بر  آن  کار  حریص  و  آزمند  باشد)  ...  (‌حدیثی  است  که  راویان  احادیث  بر  آن  اتفاق  نظر  دارند)‌.

دوم‌:  از  پاک  بودن  خود  لاف  زدن  و  سخن‌گفتن  ...  این  هم  برابر  این  فرموده  یزدان  بزرگوار  حرام  است‌:

  “فلا  تزكوا آنفسکم  “.   

از  پاک  بودن  خود  سخن  مگوئید. (‌نجم‌/‌31)  

نمی‌خواهیم  پاسخ  دهیم‌که  این  قواعد  و  مقررات  تنها  در  نظام  و  سیستم  اسلامی  استوار  و  برقرارگردیده  است‌،  نظام  و  سیستمی‌كه  در  روزگار  محمّد  پیغمبر  خدا  (ص)  به  وجود  آمده  است  و  پدیدار  شده  است‌.  همين  قواعد  و  مقرراتی  در  روزگار  یوسف  (ع)  وجود  نداشته  است‌.  مسائل  تشکیلاتی  و  قضایای  سازمانی  یکسان  در  همه  ادیان  نبوده  است‌،  بدان‌گونه‌که  اصول  عقیده  در  هر  دینی  از  ادیان  الهی  و  در  هر  رسالتی  از  رسالتهای  آسمانی  یکسان  بوده  است  و  توسط  هر  پیغمبری  برای  مردمان  به  ارمغان  آمده  است  و  تبیین  گردیده  است‌.

نمی‌خواهیم‌ که  همچون  پاسخی  را  بدهیم،  هرچندکه  موجه  و  مقبول  است  و  جای  خو‌د  را  دارد.  امّا  ماکار  را  در  این  مساله  ژرف‌تر  و  فراتر  از  این  مرز  می‌دانیم‌،  و  از  ابعاد  بیشتری  و  آفاق  فراخ‌تری  خوردار  می‏‎بینیم،  و  تنها  به  این  وجه  محدود  نمی‌شماریم‌.  این  امرتنها  متکی  بدین  اعتبار  نیست‌.  بلکه  بر  اعتبارات  دیگری  نیز  متکی  است  و  باید  آنها  را  درک‌کرد  و  شناخت‌،  تا  با  درک  و  شناخت  آنها  برنامه  استدلال  با  اصول  و  نصوص  را  فهم  کرد،  اصول  فقه  و  اخم  آن‌،  سرشت  جنبشی  بنیادین  موجود  در  ذات  خود  را د‌ارد،  سرشت  جنبشی  بنیادینی  که  در  خردهای  فقیهان  و  در  خردگرائی  فقه  به  تمام  و  کمال  در  قرون  و  اعصار  سكوت  و  رکود،  فروپژمرده  است  و  رکود  پیداکرده  است‌.

فقه  اسلامی  در  خلا  پدیدار  نگردیده  است‌،  همان‌گونه‌ که  در  خلا  برجای  نمی‌ماند  و  فهم  نمیدد!..  فقه  اسلامی  در  جامعه  مسلمان  پدید  آمده  است‌،  و  از  لابلای  جنبش  این  جامعه  در  رویاروئی  با  نیازمندیهای  واقعي  اسلامی  هستی  یافته  است  و  سر  برزده  است‌.  همچنین  فقه  اسلامی  جامعه  مسلمان  را  پدید  نیاورده  است‌،  بلکه  این  جامعه مسلمان  بود٥  است‌که  با  حق  واقعی  خود  د‌ر  رویاروئی  با  نیازمندیهای  اسلامی  فقه  اسلامی  را  پدید  آورده  است‌.

این  دو  حقیقت  تاریخی  واقعی‌،  دارای  معنی  و  مفهوم  بزرگ  هستند،  و  برای  فهم  سرشت  فقه  اسلامی‌،  و  برای  درک  سرشت  جنبشی  احكام  فقهی  اسلامی‌،  ضروری  می‏‎باشند.

کسانی‌که  امروزه  این  نصوص  و  احكام  تدوین  و  تالیف  شده  را  بردست  می‌گیرند،  بدون  فهم  و  درک  این  دو  حقیقت‌،  و  بدون  مراجعه  به  شرائط  و  ظروفی‌که  این  نصوص  در  آنها  نازل  می‌گردیده  است‌،  و  این  احکام  در  آنها  پیدا  و  هویدا  می‌شده  است‌،  و  بدون  پیش  چشم  داشتن  سرشت  فضا  و  محیط  و  حالتی‌که  همچون  نصوصی  بدانها  پاسخ  می‌داده  است  و  انها  را  رهنمود  و  رهنمون  می‌کرده  است‌،  و  همچون  احکامی  در  آنها  ساخته  و  پرداخته  می‌گردیده  است  و  بر  انها  فرمان  می‌رانده  است  و  در  ا‌نها  می‌زیسته  است‌؛کسانی‌که  این  چنین‌کاری  را  می‌کنند،  و  می‌کوشند  این  احکام  را  تحقق  بخشند  و پیاده‌کنند،  بدان‌گو‌نه  که  انگار  این  احکام  در  خلا  پدید  آمده‌اند،  و  انگارکه  امروزه  این  احکام  می‌توانند  در  خلا  بمانند  و  به  حیات  خود  ادامه  دهند،  این  چنین  