‌که  داشته  است  و  بلاهائی‌که  دیده  است‌،  استقامت‌کرده  است  و  پایداری  نموده  است‌،  و  در  سایه  تربیت  ربانی  غنوده  است‌،  تربیتی‌که  درباره  بنده  شایسته‌ای  انجام‌گرفته  است‌که  خدا  بدو  وعد‌ه  داده  است  او  را  در  زمین  مکانت  و  منزلت  بخشد  تا  بدانجاکه

بتواند  به  سوی  آئین  یزدان  دعوت‌کند،  بدان‌گاه‌که  در  زمین  قوت و  قدرت  خواهد  داشت  و  زمام  امور  را  در  مرکز  تدارکات  شوون  و  تامین  خوار  و  بار  و  ارزاق  خاورمیانه  به  دست  خواهدگرفت‌!

نخستین  سیما  از  سیماهای  این  مرحله  عبارت  است  از:  به  خدا  نازیدن‌،  بدو  اطمینان  داشتن‌،  در  پناه  یقین  و  اعتقاد  بدو  غنودن‌،  مخلصانه  تسلیم  او  شدن‌،  از  همه  ارزشها  و  معیارهای  زمينی  دست‌کشیدن‌،‌گردن  خود  را  از  همه  یوغهای  زمینی  آزاد  و  رهاکردن‌،  شأن  و  مقام  نیروهای فرمانروای  زمینی  راکوچک  و  ناچیز  انگاشتن‌،  پست  و  بی‌ارزش  شمردن  چنان  ارزشها  و  چنین  نیروهائی  در  پیشگاه  نفسی‌که  اسباب  و  علل  را  به  یزدان  سبحان  و  خداوند  بزرگوار  واگذار  می‌کند  و  بدو  حواله  می‌دارد .

این  پدیده  آشكار،  در  موقعیتی‌که  یوسف (ع)  با  قاصد  شاه  پیدا  می‌کند  نمودار  است‌،  قاصدی‌که  از  سوی  شاه  به  پیش  او  در  زندان  می‌آید  و  علاقه  شاه  به  دیدار  او  را  بدو  ابلاغ  می‌کند  ...  یوسف‌(ع)‌درخواست  شاه  را  زود جواب  نمی‌دهد،  و  برای  ترک  زند‌ان  ستمگرتاریک  شتاب  نمی‌ورزد،  و  در  رفتن  به  پیشگاه  شاه که  می‌خواهد  او  را  ببيند  عجله  نمی‌کند، و  شادی  بیرون  رفتن  از  این  تنگنا  او  را  بازیچه  خویش  نمی‌گرداند  و  سبک  از  جای  برنمی‌دارد .

این  پدیده‌،  و  دگرگونیهای  ژرفی‌که  در  فراسوی  آن  نهفته  است  و  در  مقیاسها  و  معیارها  و  احساسات  ذات  یوسف  صدیق  قرارگرفته  است‌،  جلوه‌گر  نمی‌آید  و  پدیدار  نمی‌گردد،  مگر  چند  سالی  به  عقب بر گردیم‌،  تا  یوسف  را  ببینیم  در آن  حال و  احوالی‌که  ساقی  شاه  را  -  که ‌گمان  می‏‎برد  نجات  پیدا  می‌کند  -‌ توصیه  می‌کند  به  این‌که  او  را  در  نزد  خداوند  خود  یادکند  ...  ایمان  همان ‌ایمان  است‌،  ولی  این  یکی  آرامشی  است‌که  به  دل  می‌ریزد  بدان  هنگام‌که  قضا  و  قدر  خدا  را  در  جریان  عملکرد  و  در  وقت پیاده  شدن  میبيند‏‎بیند  ...  او  می‌بیندکه  قضا  و  قدر  چگونه  در  جلو  چشمانش  عملا  تحقق  پیدا  می‌کند  و  پیاده  می‌گردد  ...  همان  آرامشی‌که  نیای  او  ابراهیم ( ع)  آن  را  درخواست  می‌کند،  بدان  هنگام  که  به  پروردگارش  عرض  می‌کند:

( ربّ  أرني كیفَ  تحیی  الموتي  )

پروردگارا!  به  من  نشان  بده  چگونه  مردگان  را  زنده  می‌کنی‌.  (بقره/260)

پروردگارش  از  او  می‌پرسد  -  هرچندکه  خدا  می‌داندکه او  چه  می‌خواهد  و  چرا  می‌خواهد .

‌(اولم  تومن‌؟ )

مگر  ایمان  نیاورده‌ای‌؟‌.   (‌بقره/  260)

ابراهیم  میگو‌ید  -  هرچندکه  پروردگارش  حقیقت  چیزی  را  می‌داند  که  ابراهیم  احساس  می‌کند،  و  حقیقت  چیزی  راکه  می‌گوید

“قال‌: بلي ولکن  ليطمئن  قلبي  »

گفت‌:  چرا!  ولی  تا  اطمینان  قلب  پیدا  کنم  (‌و  با  افزودن  آگاهی  بیشتر،  دلم  آرامش  یابد)‌. (‌بقره‌/  260)

این  آرامشی  است  که  تربیت  ربانی  آن  را  به  دلهای  گروه  برگزیده  می‌ریزد،  با  بلا  و  رنج  و  آزمایش  و  آزمون  و  دیدن  و  مشاهده  نمودن  و  شناختن  و  مزه‌کردن  ...گذشته  از  اینها  با  یقین  یافتن  و  تسکین  پیداکردن‌.  این  پدیده  آشکاری  است  در  همه  موقعیيتها.ئی‌که  یوسف (ع) پس  از  این  پیدا  می‌کند،  تا  بدانجاکه  به  این  موقعیت  واپسین  در  مناجات  با  پروردگار  خود  می‌رسد.  در  این  موقعیت  است‌که  از  هرچه  مردمان  در  این  زمین  می‌خوا‌هند  دل  می‌کند،  و  برید٥  از  همه  چیز  جز  خدا  فرباد  برمی‌آورد

رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الأحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ (١٠١)

(یوسف  رو  به  خدا  کرد  و  گفت‌:‌)  پروردگارا!  (‌سپاسگرارم  که  بخش  بزرگی‌)  از  حکومت  به  من  داده‌ای  و  مرا  از  تعبیر  خوابها  آگاه  ساخته‌ای‌.  ای  آفریدگار  آسمانها  و  زمین‌!  تو  سرپرست  من  در  دنیا  و  آخرت  هستی‌.  (‌همه  امور  خود  را  به  تو  وامی‌گذ‌ارم  و  خویشتن  را  در  پناه  تو  می‌دارم‌)  مرا  مسلمان  بمیران  و  به  صالحان  ملحق  گردان. (‌یوسف‌/101)

و  امّا  پیروهائی‌که  در  پایان  داستان  می‌آیند،  و  پیروهای  همگانی  در  سوره‌،  درباره  آنها  چکیده‌وار  در  دیباچه  جزء  دوازدهم[3]  صحبت  کردیم‌.  ان‌شاء‌الله  از  آنها  در  موارد  و  مواضع  مربوطه  در  روند  قرآنی  به‌طور  مشروح  صحبت  خواهیم  کرد  ...  در  اینجا  تنها  خواستیم  این  پدیده تازه  در  شخصیت  اصلی  داستان  را  برجسته  نشان  دهیم  و  آشکارا  بنمائیم‌.  چرا  که  این  پدیده‌،  پدیده  بنیادینی  است‌ که  چهر٥  شخصیت  بدان  کامل  می‌شود.  همچنین  این  پدیده‌،  پدیده  بنیادینی  است  که  روند  داستان  و  روند  سوره  از  لحاظ  حرکت  و  جنبش  تربیتی  برنامه  قرآنی‌،  بدان  توجه  و  اهمّیت  بیشتری  می‌دهد.  هم‌ اینک  با  نصوص  آیات  به‌ طور  مشروح  رویاروی  خواهیم  شد:
--------------------------------------------------------
1-‌مراجعه  شود  به  دیباچه  سوره انعام  در  جزء  هفتم‌،‌و  دیباچه  سوره  یونس  در  جزء  یازدهم‌ و  دیباچه  سوره هود  در  جزء  دوازدهم‌ .
2-جزء  دوازدهم‌،  صفحات‌:  793-883 
3-مراجعه  شود  به  صفحات‌:  793-‌838  جزء  دوازدهم.  <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:375.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:376.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:377.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:378.txt">قسمت چهارم</a><a class="text" href="w:text:379.txt">قسمت پنجم</a><a class="text" href="w:text:380.txt">قسمت ششم</a></body></html>سوره‌ي يوسف آيه‌ي 79-53

وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لأمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلا مَا رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ (٥٣) وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي فَلَمَّا كَلَّمَهُ قَالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنَا مَكِينٌ أَمِينٌ (٥٤) قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الأرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ (٥٥) وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الأرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَنْ نَشَاءُ وَلا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ (٥٦) وَلأجْرُ الآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ (٥٧) وَجَاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ (٥٨) وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ أَلا تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَأَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ (٥٩) فَإِنْ لَمْ تَأْتُون