ی‌گوید که‌ کار  چنان  شد که  یوسف  تعبیر کرده  بود.  در  اینجا  محلّ  خالی  و  شکافی  را  باقی  می‌گذارد.  از  همین  محلّ  خالی  و  شکاف  درمی‌یابیم  که  همۀ  این  امور  صورت‌ گرفته  است‌.  آن‌ کسی‌ که  یوسف  گمان  می‏‎برد  نـجات  پـیدا  مـی‌کند  نـجات  یـافت‌،  ولی  سفارش  یوسف  را  عـملی  نکرد.  چون  درسی  را که  یوسف  بدو  داده  بود  فراموش ‌کرد،  و  ذکـر  خدای  خود  را  از  یاد  برد  وقتی‌ که  به  مـیان  ازدحـام  زندگی  قـصر  و  سرگرمیها  و  بی‌خبریهای  آنجا  برگشت  و  به  جـنجال  و  هیاهوی  دوبارۀ  همچون  محیطی  افتاد.  لذا  یوسف  و كار  یوسف  را  نیز  فراموش‌ کرد.

(فَأَنْسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ ).

امّا  اهریمن  آن  را  از  یادش  ببرد  که  در  پـیش  سـرورش  بازگو  کند.

(فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ) (٤٢)

لذا  یوسف  چند  سالی  در  زندان  بماند.

ضمیر  مستتر  در  ‌«‌لَبثَ‌:  ماند»  بـه  یـوسف  بـرمی‌گردد.  خدای  او  خواست  بدو  بیاموزد که  چگونه  دست  از  همۀ اسباب  و  علل  بردارد  و  به  سبب  یگانه‌ای  چنگ  بزند.  با  دست  بنده‌ای  و  با  سببی‌ که  به  بنده‌ای  مرتبط‌ گردد  نیاز  یوسف  را  برآورده  نکرد.  این  هم  به  علّت‌ گـزینش  او  و  احترام  بدو  بود.  بندگان  مخلص  باید  که  مـخلصانه  از آن  خدا گردند،  و  زمام  امور  خود  را  تـنها  بدو  سـپارند  و  تسلیم  دارند،  و  بگذارند  یزدان  سبحان  گامهای  ایشان  را  به  هر  سوئی  که  خودش  خواست  بردارد.  هـنگامی‌ کـه  برابر  ضعف  بشری  در  سرآغاز کار  از  انتخاب  ایـن  راه  ناتوان  شدند،  خداوند  سبحان  ایشان  را  وادار  به  سپری  کردن  این  راه  می‌کند،  تا  از  روی  اطاعت  و  خشنودی  و  علاقه  دوباره  آن  راه  را  بشناسند  و  مزۀ  خوشیهای  آن  را  بچشند  و  در  راستای  آن  بمانند  و  بروند  ...  بدین  وسیله  فضل  و  لطف  ایزد  منّان  بر  ایشـان  به  تـمام  و کمال  می‌رسد.  

*اکنون  ما  در  مجلس  شاه  هستیم‌.  شاه  خوابی  دیده  است  که  او  را  اندیشناک  و  هراسناک‌ کرده  است‌.  تعبیر  آن  را  از  درباریان  و  چاکران  و کاهنان  و  غیبگویان  درخواست  می‌کند:

(وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ[2] وَسَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلأ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ[3] (٤٣) قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلامٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الأحْلامِ بِعَالِمِينَ) (٤٤)

شاه  (‌مصر)  گفت‌:  من  در  خواب  هفت  گاو  چاق  را  دیـدم  که  هفت  گاو  لاغر  آنها  را  مـی‌خوردند،  و  هفت  خوشۀ  سـبز  و  (‌نـارس‌،  و  هـفت‌)  خـوشۀ  خشک  (‌و  رسـیده‌)  را دیدم  (‌که  خشکها  بر  سـبزها  مـی‌پيچند  و  آنـها  را  نـابود  می‌کنند)‌.  ای  بزرگان!  (‌علماء  و  حکماء‌)  اگر  ‌خوابـها  را  تعبیر  می‌کنید  (‌و  در  این  فنّ  سر  رشته  دارید)  نظر  خود  را  دربارۀ  خوابم  برایم  بیان  دارید.  گفتند:  (‌این  خواب  از  زمرۀ‌)  خواب‏های  پریشان  و  پراکنده  است  (‌و ‌جزو  اوهام  و  خیالات  آشفته‌ای  است  که  معنی  ندارند)  و  ما  از  تعبیر  (‌این‌گونه‌)  خیالپردازیها  آگاه  نیستیم‌.  

شاه  تعبیر  خواب  خود  را  درخواست‌ کرد.  درباریا‌ن  او که  از  چاکران  و کاهنان  و  غیبگویان  تشکیل  شده  بودند  از  تعبیر  آن  خواب  درماندند.  یا  احساس  کـردند  كه  ایـن  خواب  بیانگر  رخـداد  بـدی  است  و  نـتواسـتند  آن  را  رودرروی  شاه  بیان  بکنند،  همان‌ گونه ‌که  شیوۀ  درباریان  و  اطرافیان  شاه  است‌.  آنان  چيزهائی  را  بیان  می کنند  و  اظهار  می‌دارند  که  حاکمان  و  فرماندهان  را  مسرور  سازد  و  مایۀ  شادی  خاطرشان  شود،  و  چیزهائی  را  پنهان  می‌دارند  و  نمی‌گویند  که  مایۀ  نگرانی  و  هراس  حاکمان  و  فرماندهان ‌گردد.  از  این  خواب  چیزی  نگفتند  و  دربارۀ  آن  دم  نزدند.  تنها گفتند  این  خواب‌:

(أَضْغَاثُ أَحْلامٍ ).

(‌این  از  زمرۀ‌)  خوابهای  پریشان  و  پراکنده  است  (‌و  جزو  اوهام  و  خیالات  بی‌سر  و  ته  و  آشفته‌ای  است  که  مـعنی  ندارند)‌.  

یعنی  این  خواب‌،  آمیزه‌های  اوهام  و  خیالات  ایشان  است  و  خواب  تامّ  و کاملی  نیست ‌که  بتواند  تعبیر  داشته  باشد.  

(وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الأحْلامِ بِعَالِمِينَ) (٤٤)

و  ما  از  تعبیر  (‌این‌گونه‌)  خیالپردازیها  آگاه  نیستیم‌.  آمیزه‌ای  از  خاطره‌ها  و  خـیالهای  بی‏سر  و  ته  است  و  بیانگر  چیزی  نیست‌!  

اکنون  که  از  خواب‏های  سه‌گانه‌،  یعنی  خواب  يوسف‌،  و  خواب  دو  یار  همزندانی  یوسف‌،  و  خواب  شـاه  آگاه  شده‌ایم  و  دیده‌ایم  هر  بار  تعبیر  آنها  خواسته  شده  است  و  بدانها  اهمّیّت  داده  شده  است‌،  از  محیط  و  فضای  آن  زمان  به  طور کلّی  در  مصر  و  در  خارج  از  مصر،  در  ذهن  تصویری  پدید  آمده  است  -‌همان ‌گونه‌ که  قبلاً گفتیم  -  و  برای  ما  معلوم‌ گردیده  است ‌که  موهبت  و  عطائی‌ که  خدا  به  یوسف  داده  است‌،  متناسب  با  روح  و  فضای  زمـان  خود  او  بوده  است  -‌هـمان‌ گونه‌ کـه  ما  از  مـعجزات  پیغمبران  دریافت  می کنیم  -  آیا  این  کـار،  یعنی  تـعبیر  خوابها  معجزۀ  یوسف  بوده  است‌؟  جای  این  پـژوهش  و  بررسی  در  این ‌کتاب  فی  ظلال  القرآن  نیست‌.  پس  بگذار  هم  اینک  سخن  از  خواب  شاه  را  تکمیل ‌کنیم‌!

  در  اینجا  بود که  یکی  از  دو  یار  همزندانی  یـوسف‌،  آن  کسی ‌که  نجات  یافته  بود،  و  اهریمن  یاد  پروردگارش  را  از  خاطر  او  زدوده  بود،  ناگهان  یوسف  را  در  چرخۀ ‌گیر  و  دار  قصر  و  در  میان  غوغای  درباریان  و  سر  و  صـدای  فشردن  انگور  و  تهیّۀ  عرق  و  شراب  به  یاد  آورد  ...  در  اینجا  بود که  آن  دوست  همزندانی  یوسف‌،  کسی  را  بـه  خاطر  آورد  که  خواب  او  و  خواب  دوست  همزندانی  او  را  تعبیر کرده  بود  و  تعبیر  آن  تحقّق  پیدا  نموده  بود:

(وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ[4] أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ) (٤٥)

کسی  که  از  میان  آن  دو  (‌نفر  زندانـی‌،  از  زنـدان‌)  نجات  یافته  بود  و  بعد  از  مدّتها  (‌سـفارش  یـوسف  را)  بـه  یـاد  آورد،  گفت‌:  من  شـما  را  از  تـعبیر  چنین  خوابـی  مطّلع  می‌گردانم‌.  مرا  بـفرستید  (‌تـا  آن  جوان  یـوسف  نـام  را  ببینم  که  او  در  این  کار  ماهر  و  استاد  است‌)‌.

  *
من  شمـا  را  از  تـعبیر  آن  خواب  آگاه  می‌سازم‌.  مرا  بفرستید  ...  در  اینجا  پرده  فرومی‌افتد،  تا  پرده  در  زندان  برای  یوسف  و  اين  دوستش  به‌ کنار  رود  و  از  او کسب  خبر  از  تعبیر  خواب‌ کند:

(يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ) (٤٦)

ای  یوسف‌!  ای  بسیار  راستگو!  از  تـعبیر  خواب‌