  کائنات  حکومت  می‌کند  و  از  جمله  عقائد  و  عبادات  را  وضع  مـی‌نماید)‌.  خدا  دسـتور  داده  است  کـه  جز  او  را  نپرستید.  این  است  دین  راست  و  ثابتی  (‌که  ادلّه  و  براهین  عقلی  و  نقلی  بر  صـدق  آن  رهـبرند)  ولی  بـیشتر  مـردم  نمی‌دانند  (‌که  حقّ  این  است  و  جز  این  پوچ  و  ناروا  است‌)‌.  

فرمانروائی  جز  خدا  را  نسزد.  تنها  خدا  است ‌کـه  چـون  الوهیّت  منحصر  بدو  است‌،  فـرمانروائـی  مـتعلّق  به  او  است‌.  چه  حاکمیّت  و  فرمانروائی  از  ویژگیهای  الوهیّت  است‌.  کسی ‌که  در  حاکمیّت  و  فرمانروائی  ادّعـای  حـقّ  کند،  با  دادار  باری  تعالی  دربـارۀ  نـخستین  ویـژگی  از  ویژگیهای  الوهـیّت  کشمکش‌ کـرده  است‌.  چه  فـردی  همچون  ادّعائی  را  داشته  باشد،  یا  طبقه‌ای‌،  یا  حزبی‌،  یا  گروهی‌،  یا  ملّتی‌،  و  یا  جملگی  مردمان  بـه  شکـل  یک  ســازمان  جــهانی‌.  هــر کس  در  نـخستین  و  مـهمّ‌ترین  ویژگیهای  الوهیّت  با  ایزد  سبحان  کشمکش ‌کند  و  آن  را  برای  خـود  ادّعـاء  نـماید،  قطعاً  کـافر گـردیده  است  و  آشکارا  خدا  را  نفی‌ کرده  است  و  انکار  نموده  است‌)  و  با  این  کارش‌،  کفر  و  انکارش‌،  به ‌طور  ضروری  مـعلوم  از  مفهوم  آئین  اسلام  است‌،  حتّی  اگر  تنها  در  ایـن  راسـتا  همین  یک  آیۀ  قرآنی  در  دست  باشد  و  بس‌.

ادّعای  این  حقّ  به  یک  شکل  و  صورت  نـیست  و  بس‌،  آن  ادّعائی  که  مدّعی  را  از  دائرۀ  آئین  راستین  و  پایدار  آفریدگار  خارج  می‌کند  و  او  را  جنگندۀ  با  خدا  بـر  سـر  نخستین  و  مهم‌ّ‌ترین  ویژگی  از  ویژگیهای  یزدان  سبحان  قلمداد  می‌نماید.  چه  ضرورت  نـدارد  مـدّعی  الوهـیّت  بدان‌ گونه ‌که  فرعون  آشکارا  می‌گفت‌،  او  نیز  بگوید:  

(ما علمت لكم من إله غيري ).

من  خدائی  جز  خودم  برای  شما  سراغ  ندارم‌!.(قصص/38)  

(أنا ربكم الأعلى ).

من  والاترین  معبود  شما  هستم‌!. (نازعات/24) 

تا  او  را  خارج  از  دین  خدا  بدانیم.  بلکه  هر کس  ادّعـای  این  حقّ  را  بکند  و  بر  سر آن  با  یزدان  به ‌کشمکش  بپردازد،  بدین  معنی ‌که  شریعت  خدا  را  از  حاکمیّت ‌کنار  بزند،  و  قوانین  را  از  سرچشمۀ  دیگری  بخواهد  و  بر‌گیرد،  خارج  از  آئین  خدا  بشمار  می‌آید.  همچنین‌ کسی که  مقرّر  دارد  آن  سوئی‌ که  می‌تواند  صاحب  حاکمیّت‌  باشد،  یعنی  آن  جهتی‌ که  می‌تواند  سرچشمۀ  سلطه‌ها  و  قدرتها  گردد،  سوئی  و  جهت  ديگری  غیر  خدای  سبحان  است‌،  هر چند  این  سو و  جهت  مجموع  ملّت  یا  مجموع  بشریّت  باشد،  خارج  از  آئین  اسلام  قلمداد  می شود  ...  ملّت‌  است  که  در  نظام  و  سیستم  اسلامی  حاکم  و  فرمانروا  را  برمی‏گزیند،  و  بدو  حقّ  می‌دهد  با  اجرای  شریعت‌  خدا  حکو‌مت ‌کند.  ولی  باید  خود  اين  ملّت  هم  بد‌اند که  سرچشمۀ  حاکمیّتی  نیست‌ کـه  قوانين  را  مشروعیّت  می‏بخشد.  بلکه  سرچشمۀ  حاکمیّت  تنها  خدا  است  و  بس  ...  مردمان  زیادی  حتّی  در  میان  پژوهشگران  مسلمان  وجود  دارند که  به  دست ‌گرفتن  سلطه  و  قدرت  را  آمیزۀ  سرچشمۀ  سلطه  و  قدرت  می‌سازند.  مردمان  اصلاً  نمی‌توانند  حقّ  حاکمیّت  داشته  باشند،  بلکه  حقّ  حاکمیّت  از آن  خدای  یگانه  است  و  بس.  مردمان  فقط  می‌توانند  قوانینی  را که  یزدان  با سلطه  و  قدرت  خود  وضع  و  تعیین  فرموده  است  پیاده  و  اجراء ‌کنند.  چیزی‌ که  یزدان  آن  را  وضع  و  تعيین  نفرموده  باشد،  نه  دارای  سلطه  و  قدرت  است‌،  و  نه  مشر‌وع  و  مقبول  است‌،  و  یزدان  دلیل  و  برهانی  بر  حقّانیّت  آن  نازل  نكرده  است‌.

یوسف  عليه السّلام  علّت‌ گفتار  را  این  چنین  بیان  می‌کند که  حاکمیّت  تنها  از آن  یزدان  یگانۀ  جـهان  است‌.  در  ایـن  راستا  می‌گوید:

(أَمَرَ أَلا تَعْبُدُوا إِلا إِيَّاهُ ).

دستور  داده  است  که  جز  او  را  نپرستید.  

این  توجیه  را  چنان‌ که  باید  نمی‌فهمیم‌،  مگر  زمانی ‌کـه  معنی  «‌عبادت‌«  را  بدانگونه  فهم‌ کنیم‌ که  فرد  عرب  فهم  می‌کند،  عبادتی ‌که  ویژۀ  خدای  یگانۀ  جهان  است  و  بس.  

«‌عَبَدَ:  پرستش‌ کرد»  در  لغت  به  معنی ‌: ‌کـرنش  برد.  خضوع  و  خشوع‌ کرد.  خوار  و  حقیر  شد  ...  است‌.  معنی  عبادت  در  اصطلاح  اسلامی‌،  در  اوائل‌ کار،  انجام  شعائر  و  مراسم  دینی  نبوده  است  ...  بلکه  خود  معنی  لغوی  و  واژگانی  مراد  بوده  است  ...  زیرا  زمانی ‌که  این  آیه  نازل  گردیده  است  هنوز  چيزی  از  شعائر  و  مراسم  دینی  واجب  نشده  است  تا  لفظ  عبادت  بر  آن  اطلاق ‌گردد.  بلکه  در  آن  وقت  مقصود  از عبادت  معنی  لغو‌ی  و  واژگانی  آن  بوده  است‌ که  بعدها  معنی  اصطلاحی  خود  را  پیدا کرده  است  و  در  معنی‌ کنونی  به‌ کار  رفته  است‌.  بلکه  در  آن  ایّام  مقصود  از  عبادت  معنی  لغو‌ی  و  واژگانی  بوده  و  در  مفهوم  کرنش  بردن  و  پرستش‌ کردن  خـدای  یگانه‌،  و  خضوع  و  خشوع  در  برابر او،  و  پیروی‌ کردن  از  فرمان  و  دستور  او  به‌ کار  رفته  است‌،  این  فرمان  و  دستور  چه  مربوط  به‌شعائر و مراسم‌ پرستشی  باشد، ‌یا  مربوط  به  رهنمود  اخلاقی‌،  و یا  مربوط  به  قوانین  و  مقرّ‌رات  زندگی.  چه‌ کرنش  بردن  و  پرستش ‌کردن  برای  یـزدان  یگانۀ  جهان  در  همۀ ‌اینها،  مدلول  و  مفهوم  عبادتی  است  که  خداوند  سبحان  آن  را  به  خودش  اختصاص  داده  است‌،  و  آن  را  برای ‌کسی  از  آفریدگانش  مقرّر  نفرموده  است‌.  هنگامی ‌که  معنی  عـبادت  را  بدین  شیوه  دانسـتیم‌،  می‌فهمیم ‌که  مـرا  یوسف  عليه السّلام  اختصاص  عبادت  به  یزدان  را  علّت  حکو‌مت‌ کردن  و  فرمانروائی  نمودن‌ کرده  است‌.  چه  عبادت  -‌ یعنی‌کرنش  بردن  و  پرستش کردن  -‌ برجا  و  پابرجا  نمی‌گردد  و  انـجام  نمی‌پذیرد  و  بجای  آورده  نمی‌شود،  وقتی‌ که  حکو‌مت‌ کردن  و  فرمانروائی  نمودن  در  دست  غیرخدا  باشد  ...  فرقی  ندارد  چه  این  حکـم  و  حکو‌مت‌،  حکم  و  حکو‌مت  جبری  و  قـهری  جاری  در  زندگی  مردمان  و  در  نظام  هستی  باشد،  و  چه  حکم  و  حکو‌مت  شرعی  ارادی  و  اختياری  به ‌ویژه  در  زنـدگی  مردمان  باشد.  زیرا  همۀ  اینها  حکم  و  حکومت  است  و  با  وجود  آن  کرنش  بردن  و  پرستش  کردن  تـحقّق  حـاصل  می‌کند  و  پیاده  می‌شود.

بار  دیگر  می‌بینیم ‌که  کسی‌ که  با  خدا  در  حکومت  کردن  و  فرمانروائی  نمودن  به  جدال  و  نـزاع  بـرخـیزد،  ایـن  کشمکش  و  ستیز  مجادله  و منازعه‌ کننده  را  از  دین  خارج  می‌سازد  - ‌و  این  به  طور  ضروری  معلوم  از  مفهوم  آئین  اسلام  است  -  چه  این  کار  همچون  کسـی  را  از  عـبادت  خدای  یگانه  خارج  می‌گرداند  ...  این  هم  همان  شرکی  است‌ که  قطعاً  مشرکان  را  به  سبب  خود  از  آئین  یـزدان  خارج  می‌سازد.  همچنين  کسانی  هم  از  دین  خدا  خارج  می‌گردند که  ستیزه‌ کننده  و کشمکش‌کنندۀ  با  خدا  را  در  ادّعایش  سزاوار  می‏بینند  و  برجا  و  استوارش  می دارند،  و  از  او  اطـاعت  مـی‌کنند،  و  دلشـان  غـصب 